Las primeras 200 líneas.
اسمورف اونکارو نکرده بود به پوپ گفته بود خونه رو آتیش بزنه
حتماً ازم میخواین که جلوی پدرِ بچهم هم وایسم؟
بله
تمام چیزهایی که در موردِ داخل و خارج پایگاه بهم گفتی
تو باعثش بودی
اگه پول توی صندوق عقب ماشینم باشه
همش رو میریزم توی زباله سوزِ پایگاه
با کریگ کوکائین زدم
و بعدشم باهاش خوابیدم
هرچيز ِخوبي که باشه، نابودش ميکنن
از همه استفاده ميکنن
جی، فکر کنم وقتش باشه که به کاراگاه زنگ بزنیم
آماده ای؟ - آره -
فقط اینبار رو گند نزن
سلام رفقا
دارین کجا میرین، آقا؟ - پارک پینتبال -
از قبل ثبت نام کردین؟ - بله، آنلاین -
صندوق عقب، لطفاً، آقا
آره، حتماً
میدونین از کدوم سمت برین، آقا؟
کاملاً - ممنون، آقای گریدی -
خواهش - خوش بگذره -
اوه، بهتره مطمئن باشی
اون موبایلم رو ردیابی میکنه
اون همهی مارو ردیابی میکنه
...هی، جی
همه چی درست میشه
میتونی به کاراگاه اعتماد کنی
آره، نه، من همهچی رو بهش نمیگم
و نبایدم اینکارو بکنی
نه، چیزی که باعث گرفتار شدن خودت میشه رو بهشون نگو
باشه؟
...ببین، این کارِ درستیه
برای تو، برای من، برای همه
قول میدم
باشه؟
سلام، جاش
.:: RaminLp & m@hsa :مترجمین ::. .:: @RaminLp :تلگرام ::. .:: @OPus-SuB TeaM :تلگرام ::.
امروز قراره با مامانبزرگ اسمورف خیلی خوب باشیم، باشه؟
باشه - باشه -
اسمورف؟
!اینجام
کمک لازم نداری؟
داری کارِ خیلی شجاعانهای رو انجام میدی، جاش
اونا به آدما صدمه زدن، جاش
به خیلی از آدما
میدونستی، مگه نه؟
الکسا بهم گفته تو یه دلیلی داری که ثابت کنه
مادربزرگت و داییهات
که احتمالاً برای جرمِ دیگهای نقشه کشیدن
حقیقت داره؟
اونا خانوادمن
نه
نیستن
اونا بتو اهمیتی نمیدن
وقتی مادرت داشت تقلا میکرد
اونا بهتون کمک کردن؟
مطمئن بشن که در امنیت هستین؟
غذای کافی برای خوردن؟
یه جایی برای خوابیدن؟
اصلاً اومدن بهتون سَر بزنن؟
اگه اسمورف مجبور بود یکی رو انتخاب کنه صادقانه فکر نمیکنی
که برای انداختنِ تو جلوی گرگها مردّد بود
اگه میتونست با اینکار از یکی از داییهات محافظت کنه؟
تو مثل دستمال کاغذی میمونی، جاش
و خودتم میدونی
تو مثل یه کره اسبی که نمیتونه پیشِ بقیه گله بمونه
وقتی گرگها سر برسن
و گرگها دورت رو احاطه کردن، جاش
امروز غذا پختی؟
معلومه که آره، رَسمه
پسرا وقتی برگردن توقعش رو دارن
...خدایا، ازین بخش متنفرم ...انتظار
...آره، خُب
بیخبری، خوش خبری ـه
آره
اسمورف، میدونم که منوتو توی خیلی از مسائل هم عقیده نیستیم
...ولی فکر میکنم
به هر دلیلی که قبلاً اتفاق اُفتاده
کارِ درست اینه که همشون رو فراموش کنیم
از نو شروع کنیم
این یجورایی معذرتخواهی محسوب نمیشه، عزیزدلم؟
حتماً
بَز" ازت خواسته اینکارو بکنی؟"
نه
باشه
معذرتخواهیت رو قبول میکنم
باید برم دستشویی
این شکلی، با کُل صورتت
رفتی توی کیک، بدونِ دست؟
کُل صورتت کیکای نشد؟
آره، موهامم کیکای شدن، مامانی عصبانی شد
شرط میبندم که شده
میدونی، بهضی وقتا مامانها انقدر عصبانی میشن که خوشگذرونیت خراب میشه
وقتی با آژیر هم بازی میکنم عصبانی میشه
آژیر؟
با آژیر بازی میکنی؟
دوستِ مامانی ماشینش آژیر داره
آهان
میخوام یه کاری کنم که نورانی بشه
ولی اشتباهی آژیر رو میزنم
!خیلی صداش زیاده
حتماً همینطوره
نباید به بابایی بگم
نه؟
بذار حدس بزنم
...دوستِ مامانت، اون آقای
آتش نشانه؟
نه، آقای پلیسیه
اون میذاره بشینم توی ماشین پلیسش
!خوش بحالت
!چقدر خوش شانسی
اوه، اون ساندویچ پنیر بنظر خیلی خوب میاد
بازم چیپس سیبزمینی میخوای، عزیزم؟
از مامانبزرگت تشکر کردی؟
داشتین چیکار میکردین؟
حرف میزدیم
ما داخلیم
خیله خُب
خدای مَن
!شروع کنین
تا حالا توی خونه پولِ نقد دیدی؟
آره
اسحله؟
میدونی چقدر پول بود؟
نه - مواد مخدر؟ -
اونا مواد نمیفروشن - ولی از مواد استفاده میکنن -
میدونم بعد ازینکه مادرت اُوردوز کرد چقدر برات سخت بوده
پس همهی داییهات توی
دزدی از بانکی که دایی پوپ ت دستگیر شد بودن
جاش؟
ببین، شنیدم داشتن حرف میزدن
همشون بودن
و برای چی نگرانِ دوستدخترت و پدرش بودی؟
من نگرانِ "نیکی" نبودم و اون دوستدخترم نیست
ما بهم زدیم - چیزی شنیدی؟ -
اونا... اونا توی خطرن؟
نیکی با داییم خوابیده
کدوم؟ پوپ؟
نه، کریگ
و توأم نگرانِ اون و پدرشی
چون که کریگ میخواد بهشون صدمه بزنه؟
نه
در موردِ بَز، پوپ و اسمورف بهم بگو
چیزی در موردِ نقشهی بعدیشون بهت گفتن؟
نه، وقتی من اونجا بودم چیزی نمیگفتن
تو اومدی اینجا پیشِ من، پیشِ الکسا چون ترسیدی
میتونم ازت محافظت کنم
میتونم نذارم بهت صدمه بزنن
الکسا گفته تو پسرِ باهوشی هستی، جاش
اونقدری باهوش هستی که بدونی دوستای واقعیت چه کسایین؟
اونقدری باهوش هستی که بدونی ما بهترین دوستاتیم؟
شایدم تنها راه نجاتت؟
انقدر باهوش هستی، جی؟
هستی؟
خداحافظ - !خدافظ -
خداحافظ، عزیزم - اول تو برو -
دوست دارم، لینا
مهمون دارین
چهار تا ارتشی توی کامیون بنظر میرسه دارن میان تو
خیله خُب، برو جلو
خیله خُب، اَمنه
بقیهی اون پولای تقلبی رو بده بهم
بذارش
بجنب، بذارش
اون سمت، اون سمت، اون سمت
خوبه
خوبه
!اوه، لعنتی
هی، اینا پُرن ممکنه سرریز بشن
جا هست - نه، نه، کصشعر نگو -
سرزیر میشن - جا هست -
مقوا
اون مقوا رو بده بهم
هی، هی، چاقو
چرا انقدر طول کشید؟
میدونیم که اون سه تای دیگه توی دزدیِ بانک دست داشتن
اون پچه رو مجبورش کن شهادت بده میتونیم محکومشون کنیم
شنیدن کی بوَد مانند دیدن
و حتی اگه بتونیم بهشون اتهام بزنیم
پوپ به خاطر دزدی از بانک زندان رفته
دیگه نمیخواد بره زندان
پس چی؟ یعنی پوپ بدونِ
برادرهاش کاری نمیکنه؟
میتونم یه کاری کنم که اون بچه میکروفون به خودش وصل کنه و زمان میبره
هنوز زیاد اعتمادش بهمون جلب نشده
ولی میدونه که توی خطره
اون معلمِ چی؟
فکر میکنی به اون اعتماد داره؟
اون یه پسرِ نوجوونه، بخاطر ِکص هرکاری میکنه
خدایا، نگو که میخوای
یکاری کنی که با اون بخوابه
ما به اون نیاز داریم که میکروفون وصل کنه
واقعاً برات مهمه که چجوری اون مجبورش میکنه که اینکارو بکنه؟
آره، در حقیقت بله
اون چند سالشه؟ 17؟
اون زنِ بزرگساله
اون متهم به قاچاقِ درجه یکِ مواد مخدره
اون بخاطرِ یه نوجوونِ خوشگل حتماً لای پاهاش رو باز میکنه
براش هم اهمیتی نداره که 15 تا 20 سالش باشه
No comments yet. Be the first to leave one.