Las primeras 165 líneas.
پس از این که هر هفت قلب ملیوداس توسط .استاروسا، عشق ده فرمان، نابود شد، ملیوداس مرد
بعد از این که شیاطین توانستند روی تهاجم خود تمرکز کنند .اکثر بریتانیا فورا سقوط کرد
بعضی از انسان ها تبدیل به خادمانی حلقه به گوش شدند .و به آنها قربانی تقدیم میکردند
گولگیوس، از اعضای سابق ویرد فنگ که تحت تعقیب چنین افرادی بود
.پس از تجربه کردن ترسی مرگبار، سالم و سرحال به هوش آمد
راستی، اون شایعهی شوالیهی نقرهای سرگردان رو شنیدین؟
منظورت همون شوالیهی روح با زرهی نقرهای درخشانه که این اواخر در این حوالی پیداش شده؟
!مهمانان عزیز میز سه، اینم پای سیبتون
.الیزابت اعتماد به نفس پیدا کرده
.نگران ما نباش
.آره، تو فکرش نرو و تمام تلاشت رو بکن
!باشه! میکنم
.واقعا اعتماد به نفس پیدا کرده
این داستان دورانیه که در اون هنوز انسانها .و غیرانسانها در کنار هم میزیستند، داستانی از دوران باستان
.مهروموم سههزارساله شکسته شده
رو نیروی نخبهی قبیلهی شیطاین، دهفرمان، رها شدن
.و به دنبال غرق کردن بریتانیا در خون و وحشتناند
گروهی افسانهای از شوالیهها که از گناهکاران کبیره تشکیل شده .در برابر اونا ایستادگی میکنه
.به اونا میگن، هفت گناه کبیره
.اوه، پس بالاخره بیدار شدی
...اینا که
!شاهدخت الیزابت و خوک سخنگو
.انگار حالت بهتره
.آره
.که یعنی اون یارو هم اینجاست
.باید قبل از این که بفهمن کی هستم، بزنم به چاک
.ممنون که نجاتم دادین
...دوست ندارم بی نزاکتی کنم، ولی دیگه باید رفع زحمت
.لطفا یه مقدار نوش جان کنید. این سوپ مخصوصمه
.ایتاداکیماس
درست مثل ملیوداس، الیزابت هم استعداد خاصی تو گند زدن به غذا داره
.هرچند، دستپخت بد الیزابت یه جور دیگه است
.زورکی نخوریدش. اشکالی نداره تمومش نکنید
.نه، خوبه
این از اون طعم های بدیه که حالا که .براش آماده شدم می تونم هضمش کنم
.این حرفت بی ادبی بود
...راستی، گولگیوس
!هی، رو صورت من تف کردی
.پس میدونید من کی هستم
.من هرگز بوی کسی رو فراموش نمیکنم
چرا نجاتم دادین؟
!من دشمنتونم
قطعا نمیتونه به یه دلیل مزخرف باشه مثل
"!نمیتونیم بذاریم کسی بمیره، حتی اگه دشمنمون باشه"
اونا دنبال چی هستن!؟
!زدی به هدف
.به نظرم ملیوداس ساما هم اگه بودن، همچین کاری میکردن
حتی اگرم زنده بمونیم، تنها چیزی که در انتظارمونه .یه سرنوشت شوم دیگه است
!در این مقطع کاری از دستمون برنمیاد
تا وقتی زنده هستیم
.هنوز میتونیم برای محافظت از مردم بجنگیم
.میتونیم درد و رنجمون رو با هم قسمت کنیم
.گمون نکنم بتونیم همدیگه رو درک کنیم
.طرز فکر شما خیلی با مال من فرق داره
.غذا افتضاح بود، ولی بابتش ممنونم
.بدرود
.شک دارم دیگه همدیگه رو ببینیم
.ای بابا
اون برای کسی مثل من که مدت زیادی رو در .تاریکی گذرونده، زیادی درخشان بود
.گولگیوس الان تو بار بود
.خیلی تنها بود و انگار خیلی بهش سخت میگذشت
.تمام مهمانهای دیگه هم سرشار از نگرانی بودن
.ولی تمام تلاششون رو برای ادامه دادن میکردن
.پس... لطفا... بیدار شید
.همه منتظرتونن
.همه منتظر شمان، ملیوداس ساما
و منم بیشتر از هر کسی، نمیتونم زندگی در .دنیایی بدون شما رو تحمل کنم
!خب! همه جا رو حسابی لیس زدم
!ترکوندم
!حرف ندارم
این بوی فلز چیه؟
ا-اون صدای پای زره پوشه؟
...ن-نکنه اون
وایسا ببینم، چرا یه حس دژاوو دارم؟
اینجا بار کلاه گرازه؟
!خود ناکسشه
!شوالیهی روح
چی شده هاک چان!؟
.این که الیزابت ساماست !حسابی بزرگ شدین
اولش که تو وایزل شما رو دیدم، نشناختمتون .بهخاطر همین نیومدم جلو عرض ادب کنم
وایزل!؟
.آخه ده سالی میشه که شما رو ندیدم
...و-ولی
...شما
!شوالیه مقدس اعظم، زاراتراس ساما
.از دیدار دوبارهتون خوشحالم، الیزابت ساما
مطمئنم عالیجناب به شما افتخار میکنند که .تبدیل به چنین بانوی زیبا و شایستهای شدین
این یه خوابه؟
...زاراتراس ساما، شما
ز-زاراتراس!؟
همون شوالیه مقدس اعظم معروفی که ده سال پیش توسط دو شوالیه مقدس اعظم سابق سلاخی شد!؟
.درسته
!آره! درسته
.هندی یه پای ماهی از خمیازهی گربه سیاه برام آورد
!تازه از تنور اومده بود بیرون و داغ و طرد بود
نتونستم در برابرش مقاومت کنم چون تازه شیفت شبم رو .تموم کرده بودم و داشتم از گرسنگی میمردم
.بهش فکر کنید
کی فکرش رو میکرد که پای مسموم باشه؟
!شوالیههای مقدس اعظم هم آدمن
!ما هم مثل همه گشنه میشیم
چی؟
الیزابت ساما
درمورد پای ماهی گربه سیاه میدونید؟
.ب-بله
.واقعا خوشمزه است .پدر و خواهرم خیلی دوستش دارن
مگه نه!؟
!این یارو قلابیه
چی؟
.نه، ایشون زاراتراس سامای واقعی هستند
.درست همونطوری هستند که یادمه
جون من!؟
!اون بدترین اشتباه من بود
...اگه فقط تسلیم طمع پای ماهی نشده بودم
اگه فریب نخورده بودم، میتونستم دریفوس و هندی رو .از شر تاریکی نجات بدم
...زاراتراس ساما
.بفرمایید
.ممنون
.حتی اگه موقتی باشه، انگار من به زندگی برگشتم
بهخاطر جادوی ملاسکولا بود؟
...پس الین ممکنه هنوز
یه جادوی نامعقول که میتونه
افکار انتقامجویانهی کسانی که به این دنیا وابستگی دارند رو تقویت کنه
.و اونا رو به زندگی برگردونه
وایسا ببینم، این یعنی تو اومدی تا از دو شوالیهی مقدس اعظمی که کشتنت انتقام بگیری!؟
.دقیقا
.دلم میخواست اینطور بگم. کاش به این آسونی بود
راستش فقط نسبت به خودم کینه دارم
.که متوجه نشدم دریفوس و هندی تحت کنترل یک شیطان بودن
.گمونم این وابستگیم به این دنیاست
.هنوز خودم رو بابت اون سرزنش میکنم
الیزابت، میشه بزنم فک این یارو رو بیارم پایین؟
.ایشون وقتی در حال انجام وظیفه هستند خیلی جدیتر هستند
گیل خبر داره؟
!خیلی خجالت میکشم باهاش روبرو بشم
کدوم پدری یهو میمیره بعد یهو سر و کلهاش پیدا میشه!؟
و اگه، البته فکر نکنم اینطور بشه، ولی اگه من رو نشناسه چی!؟
.اون همیشه با ملیوداس دونو بهتر از من کنار میاومد
.فقط فکر کردن بهش میره رو مخم
.من رو ببرید پیش ملیوداس دونو
.باید درمورد یه مسائلی باهاش صحبت کنم
بدک به نظر نمیاد، نه؟
.چه درمان کاملی
.هیچ درویید معمولیای نمیتونه این کار رو به این خوبی بکنه
.ولی بازم، این قدرت کاملا بیمصرفه
.قلب ایشون هنوز نمیتپه
...ملیوداس ساما هرگز
.نمیدونم باید چیکار کنم
.بهم بگید، زاراتراس ساما
چطوره مستقیما از خودش بپرسی؟
چی؟
.ملیوداس دونو واقعا مرد مرموزیه
قبلا هم نمیتونستم بفهمم نیت واقعی پشت .حرفها و نقشههاش چی هست
.نحوهی صحبت کردن و وارد عمل شدنش هم مرموز بود
.انگار در گذشتهی دوری زندگی میکرد و نگران آیندهای دور بود
.به طرز غافلگیر کنندهای، الان تمام اعمال اون زمانش رو درک میکنم
.شاهدخت الیزابث، دستم رو بگیرید
.خ-خب
.تو هم بگیر خوک کوچولو
دوروکیموتو هکاتوکوبه اومونورئا کیتو
.کار کرد
ما کجاییم؟
مگه تو کلاه گراز نبودیم...؟
اون چه کوفتیه!؟
.دانافور درست بعد از نابودیش
.ملیوداس ساما و لیز سان اینجا زندگی میکردن
No comments yet. Be the first to leave one.