Las primeras 155 líneas.
Naxxremis & devilhunter
AnimWorld Presents
:کاری از
ترول
تغیرات بزرگی رخ نداده.
پاداش 5 پوند میگیری.
تا جسد اون رو هم نبینم پرداخت نمیکنم.
هرکاری دلت بخواد میتونی با کشتیش و محصولاتش بکنی.
تورس ها رو بکش.
- برو جلو کوچولو. - بعدی منم.
تورس ها؟
ترول یوم.
دربارش شنیدم.
مطمئنی ایرادی نداره بکشمش؟ اون قهرمان شماهاست.
اگه قهرمان بود نمیگفتم که بکشیش.
اون قانون ارتش رو شکست.
وسط جنگ فرار کرد.
حکم اعدامش هم 15 سال پیش صادر شده.
میدونستم که شماها خیلی قانون مدارید ولی دیگه 15 سال شده.
خیلی ممنون.
نه، اشتباه برداشت نکن.
ما تا وقتی که پول درست بگیریم
هرکاری میکنیم.
ولی میدونی چیه ارباب...
داشتم به این فکر میکردم که اگه یکی از خودتون رو میخواید اعدام کنید بهتره یکی از خودتون کارشو تموم بکنه.
رفتی به آیسلند دیگه؟
چرا همونجا نکشتیش؟
این راهبه مسیحیه مرده.
به تو ربطی نداره.
برا خودت بهتره که دیگه سوال نکنی.
خیلی خب، باشه.
پنج پوند اضافه قبل از شروع کار.
اونوقت کار رو قبول میکنم.
فکر میکنی به من برتری داری. خیلی خودتو گنده فرض کردی.
آه، ببخشید.
دستم سر خورد. خوبید؟
اوی اوی مراقب باش.
تقریبا منو کشتید.
بیعرضه.
زیادی مشروب زدی.
پنج پوند اضافه جلوتر.
قبوله؟
خیلی خب.
ماشالله ارباب. مرد شگفت انگیزی هستی. تا بعد.
راستی...
تورس ها چه جور جنگجو هایی هستن؟
قیافش چطوره؟ سبک مبارزش چیه؟
تورس دیگه جنگجو نیست.
خیلی خب. دیگه مشروب خوردن بسته.
وقت کاره حرومیا.
بیورن. پرتابت عالی بود.
کاری نداشت.
فلوکی هم شوک شد.
کاش میتونستم خودم ببینمش.
انگار فقط حرف نیستن.
دیگه وقتش رسیده که من آری، پسر گیتر یه مرد بشم.
میدونم چیزی نگو. راه آسونی نخواهد بود.
تضمینی نیست که حتی من هم توی جنگ زخمی نشم.
ولی حتما بر میگردم.
وقتی برگردم برای تو یه گردنبند از انگیلیس هدیه میارم.
- و اون وقت با من... ؟ - ببین، من هنوز خوابم میاد.
از... ازدو...
آری.
ناهارت رو یادت رفت.
مامان؟
چرا انقدر بیحواسی؟
حواست باشه که نمک زده ها رو با همه تقسیم کنی.
- کامل پرشون کردم. - برو اونطرف مامان.
چطور جرات میکنی با مادرت اینطور صحبت بکنی؟
- وقتی برگشتم ادامه میدم... - چی شده؟
صبر کن برام ئیلوا.
امروز دارن میرن.
امیدوارم نمیرن.
ئیلوا.
یه دیقه وقت داری؟
صبر کن. اول منم.
اوی ئیلوا.
میشه برید یه جا دیگه؟
حتما شنبه تنت رو بشور پسرکم.
میدونم مامان.
به تبر پدرم قسم.
کلی سکه طلا بر میگردونم.
چه هیجان زدهان.
ولی کلا 5 نفرن به نظر خیلی کم میان.
تورس میگه که 5 تا کافیه.
خب اگه اون اینطور میگه کاریش نمیشه کرد.
ولی تعداشون لب مرزیه برای حرکت دادن کشتی.
تورس این حرفو زده بدون شک یه چیزی تو فکرش بوده.
اوی. داشتی با ئیلوا درباره چی حرف میزدی؟
خفه شو لاشی. خودت ازش دور بمون.
وسط جنگ حواست به پشتت باشه.
منو دست کم نگیر. این حرفو من باید بزنم.
- آری. - چیه؟
مراقب باش.
تموم نکردیا.
چی نالیدی؟
این طرفی نیا.
خانومی.
نگران آری ای؟
میخوای یه رازی رو بهت بگم؟
چی؟ به جنگ نمیرن؟
رازه ها.
سر راهمون به یومسبورگ یه توقف توی نوروی داریم.
تورنس قصد داره که جوون ها رو اونجا ول کنه.
از اونجا به بعد تورس از یه سری ملوان نورویای کمک میگیره
و میره به سمت یومسبورگ.
من با شاه قبلی نوروی دوست بودم.
اونجا حرفم برو داره.
تا کار من تموم بشه
جوون ها رو بر میگردونم.
پنج نفر بیشترین تعدادیه که با کشتی داغونم میتونم برگردونم.
هیچ کدوم اونا به میدون جنگ نمیرن.
تورس همچین آدمیه.
تورفین.
اوی. کجایی؟
تورفین.
ببخشید، لیف سان...
این یعنی تورس سان به تنهایی به میدون جنگ میره؟
آماده حرکت؟
آره.
این صدای نعره چی بود؟
باورم نمیشه که تورفین نمیخواد پدرشو بدرغه کنه.
شرط میبندم از اینکه دیروز دعواش کرد هنوز ناراحته.
- هلگا. - بله؟
به تورفین بگو...
که...
منطورم اینه که...
باشه. بهش میگم.
مرسی.
خیلی خب. حرکت کنید.
چقدر قویه.
احمق پارو برن.
پارو بزن پارو بزن.
موفق باشید.
سوقاطی بیارید.
سالم بیاید.
بادبان رو باز کنید.
دستمام پوست پوست شده.
کونم... کونم...
اوی. تحمل کن.
آری. سکان رو بگیر.
مورد و مگنی طناب بادبان رو تنظیم کنید. هاکون و گریم صفحه بادبان سه گوش رو بگیرید.
خسته شدی؟
نه. این چیزی نیست.
نگران نباش. دیگه نیازی نیست تا مدتی پارو بزنیم.
الان سوار جریان آبیم. کشتی خود به خود میره.
این یعنی دیگه نمیتونیم برگردیم پدر؟
آره بگی نگی.
پدر؟
تور...؟
تورفین؟ تو...
بعدا بگو.
راحت شدم...
ای پسرک...
پدر.
No comments yet. Be the first to leave one.