Las primeras 186 líneas.
باران عشق ازلی
قسمت 1
بر اساس کتاب شوی نان از هان فی زی
اژدها وقتی فلس وارونه خود را لمس کند، عصبانی خواهد شد
با از بین رفتن فلس دروازه ی برگشت به دریا به روی او بسته می شود
فلس وارونه اژدها برای قبیله اژدها مقدس است
هر ده هزار سال فقط یک نفر هست که آن را دارد
صاحبش به بالاترین حاکم قبیله تبدیل خواهد شد
پانصد سال قبل
شاهزاده دوم اژدها که دارای فلس اژدها بود به قول خود به دوست عزیز کودکی اش
عمل کرد و با احضار باران مردم را نجات داد
بخاطر این مسئله ، او فلسش
و همینطور راه برگشت به دریا را گم داد
او باید در دنیای فانی میموند
و سفرطولانی خود را برای پیدا کردن فلس اژدها آغاز میکرد
وای چه خوب
تصمیم گرفت بیاد
بچه به دنیا اومد
مراقب باش
رو پاهاتون
زود باشین
سرورم ، نفس نمیکشه
ممکنه مرده به دنیا اومده باشه ؟
با...باید چیکار کنم قابله ؟
سرورم با وجود
نوازش کردن گریه نمیکنه
محکم بگیرین
بیا - بیا اینجا -
بادبان رو بکش
بگیرش
گرفتم
بکش
محکم بگیریش
یه کمکی بده - باشه -
خدای اژدها لطفا دخترمو متبرک کن
از الان به بعد هر روز یه کار خوب انجام میدم و به مردم
کمک میکنم
همه چیزو بررسی کنین
باشه
...اژدها
اژدها از دخترم محافظت کرد
اژدها از دخترم محافظت کرد
من سو یین یین هستم
هر چند مرده به دنیا اومدم
با کمک اژدها من به زندگی برگشتم
پدر گفت که اولین گریه ی من
گیاهان و حیوانات رو بیدار کرد
پس باور دارم که
قطعا من دختری هستم که توسط اژدها انتخاب شده
که میشه یه سرنوشت فوق العاده رو باهاش شریک شد
وقتی پنج سالم بود
اژدها رو دیدم
از اون موقع ، دیگه هم رو ندیدیم
به غیر از پدرم
هیچ کس دیگه ای
رویارویی فوق العاده ی من با اژدها رو باور نکرد
اما مطمئنم
در آینده ی نزدیک منتظرم میمونه
و قسم خوردم
دنیاش رو زیر و رو کنم
سیزده سال بعد
خوشبختانه استاد هنوز اینجا نیست
استاد ، اینجایین
خیلی وقته اینجا منتظرتونم
هنوز داری نفس نفس میزنی
فکر میکنم تازه رسیدی ؟
چرا میخواستی منو ببینی ؟
از وقتی که ولیعهد شده
برادرم ، یی جی ، دنبال آزادانه گشتن و زندگی کردن بوده
استاد
میشه لطفا باهاش حرف بزنین ؟
من خیلی وقته قصر رو رها کردم
و نباید خودم رو توی قصر
نشون بدم
مجبور نیستین به قصر برگردین
توی شهر یه خونه براتون اماده شده
جای آرومیه
حتی اقاقیای سیاه مورد علاقه تون روبردم اونجا
مسری که بمونم
و الان وقتشه که برگردم خونه
پس ، میرم
دارین میرین ؟
فلس وارونه ی اژدهارو پیدا کردین ؟
نگهدارنده ی فلس آزادانه توی آب زندگی میکنه
اینجا خیلی باد میاد
بیاین برگردیم
باشه
استاد
نمیخواین پرواز کنین ؟
نه
پس چطوری میرین ؟
اون پشت پله هست
چرا درباره پله ها چیزی بهم نگفتین؟
هر بار مجبورم از کوه بالا بیام
هیچوقت نپرسیدی
خیلی خوب
سو یین یین . سو یین یین - بلند تر داد بزنین -
عمارت سو
سو یین یین - سو یین یین -
سو یین یین - سو یین یین -
سو یین یین - سو یین یین -
جای آرومیه
سو یین یین - سو یین یین -
سو یین یین - سو یین یین -
! بلند تر داد بزنین
سو یین یین - سو یین یین -
سو یین یین - سو یین یین -
سو یین یین - سو یین یین -
سو یین یین - سو یین یین -
سو یین یین - سو یین یین -
سو یین یین - سو یین یین -
یین یین ، بالاخره امدی بیرون
یین یین ، فکرامو کردم
امروز باهات ازدواج میکنم
یین یین توی پایتخت شنگ جینگ تو تنها کسی هستی
که به اندازه ی کافی برام خوبه
عقدمون رو
تو آسمونا بستن
عقدی که تو آسمونا بسته شده
عقدی که تو آسمونا بسته شده
عقدی که تو آسمونا بسته شده - کافیه -
مو چنگ فنگ ، داری خیال پردازی میکنی
قبلا هم بهت گفتم
که از بچگی محافظ من اژدهای سیاهه
ما فقط یه بار تو بچگی همو دیدیم
اما باور دارم
که مال اونم
همش باید تو کتابایی باشه که میخونی
داری منو امتحان میکنی ، مگه نه ؟
مو چنگ فنگ ، امروز واقعا سرم شلوغه
بعدا میبینمت
بانو سو ، بانو سو - یین یین
درو ببندین - نرو -
یین یین
یین یین ، درو باز کن
لی سی کار خوبی انجام داد
مو چنگ فنگ
نمیدونه چطور چراغ خاموش بمونه
باعث آشوب میشه اگه بفهمه که من هنوز
برای زندگیم نقاشی میفروشم
حالا که نمیتونم از در جلویی استفاده کنم
یه راه دیگه لازم دارم
! چه مرد فوق العاده زیبایی
کی هستی ؟
من کیم ؟
منم میخواستم همین سوالو بپرسم
یه ساکن پایتخت شنگ جینگ که منو نمیشناسه ؟
چرا تو خونه ی منی ؟
خونه ی تو
تزئین این حیات حداقل ده خروار تیل خرج برداشته
و تو از پسش براومدی ؟
شرط میبندم خانواده ت قدرتمند و پولدارن
به تو ربطی نداره
لطفا فورا از اینجا برو
قبل از اینکه این موضوع رو به دادگاه بکشونم برو
تو که نمیخوای بقیه بفهمن
عادت داری دزدکی وارد خونه ی یکی دیگه بشی ، میخوای ؟
خیلی خوب ، خودم میتونم برم
نردبون داری ؟
الان نمیتونم از در جلویی برم بیرون
پس چاره ای جز استفاده از در پشتی ندارم
فروشگاه اجناس رهنی شینگ یوان
پدر هر روز به آدمای فقیر کمک میکنه
وگرنه من مجبور نبودم به این مغازه ی اجناس رهنی حقه باز بیام
مغازه های زیاد دیگه ای هست که نقاشی های منو میخرن
وای خدا
اینجا چیکار میکنی ؟
الان برای اومدن به خونت منظوری نداشتم
با وجود اینکه خوشگلم نباید دنبالم راه بیفتی
اینی که تو عکسه کیه ؟
چرا باید جوابتو بدم ؟
برش گردون
قیافه ش مثل کسیه که
دشمنشو دیده
نباید بفهمه اونی که تو عکسه منم
اون کجاست ؟
این یه نقاشیه قدیمیه
از کجا بدونم
همین الان پسش بده
مال خانوادمه
ولم کن
مهم نیست
تا الان نباید
زنده مونده باشه
اون ؟
اون کیه ؟
No comments yet. Be the first to leave one.