Las primeras 191 líneas.
تمام شخصیتها، مکانها، گروهها] [مناسبتها و شرکتها، تخیلی هستند
[موسسه روانپزشکی قانونی مونیانگ]
مجبوری
!مجبوری
!گفتم نمیخوام! من دیوونه نیستم
!بدو، سو یول
!ولم کن! بذار برم
بهت گفتم تند بدوئی
!زود باش! سریعتر
بدو، زود باش! بدو
!از سر راه بکشش کنار
!هی، زود باش
هی، خوبی؟ ریو سو یول
!ریو سو یول
!ریو سو یول
سو یول
حوصلهام سریده، میای سنگ کاغذ قیچی بازی کنیم؟
برنده میتونه یه مشت بزنه تو صورت بازنده
خب، چی میگی؟
یهویی این فکر به ذهنم رسید
چه فکری؟
،بین تموم چیزهایی که با هم پشت سر گذروندیم
کدوم موقعیت، از همه شیر تو شیرتر بودش؟
کِی بودش؟ کِی؟ بهم بگو
آتیشسوزی
!لعنتی
خیلی داغه
خیلی داغ بودش
...از پنجره به بیرون پریدن و
تمام مدت کتک خوردن
آه خدا، آره
هر موقع فرصت میکردم میگرفتم میزدمت
حالا چرا یهویی یاد خاطراتمون افتادی؟
،هر موقع به اون لحظات فکر میکنم
این حس بهم دست میده که انگار میتونم از پس همه چیز بربیام
زندگی شما، مثل همون تیکه کاغذ جلوی روتونه
...زندگیتون، بر اساس اینکه
دلتون میخواد روش چی بکشین، تغییر میکنه
حالا، شروع کنید
چی کار داری میکنی؟
...چرا تو
چی داری میکشی؟
...زندگی مثل
یه نقشه است
نقشه؟
پس این "ایکس" یعنی چی؟
...اونا یه جایین که
هیچکس نمیتونه من رو اونجا پیدا کنه
نقطه کور دوربینهای مداربسته است
اینجا چی کار میکنی؟- چطور؟-
نکنه حالا که چشمام تغییر کرده دیگه من رو نمیشناسی؟
تو خیلی با دقت همه چیز رو ثبت کردی
دیگه باختی
دیگه چه کاری از دستت برمیاد؟ این کار رو کردم تا بتونم توی دنیای بیرون دووم بیارم
دکتر هانگ، همیشه برام سوال بوده که چرا جنابعالی، بین زندانیا انقدر معروفی
تو داری با فروش قرصهای ضد درد، آدم میکشی
...ولی همهی اونا
مواد مخدر هستن
چی میخوای؟
...میخوام که
من رو از اینجا بیاری بیرون
من رو به نزدیکترین مرکز پزشکی منتقل کن
و بعد که به اونجا منتقل شدی میخوای بلافاصله فرار کنی؟
سو یول، تو دردسر افتادی
اونا میخوان بکشنت
شاید بهتر باشه بهشون بگی میخوای برگردی... هوم؟
توی این پنج ماه گذشته عین چی تمرین کردم
منتظر این لحظه بودم
این جلیقه رو از تنم دربیار
!شماها باید بدونید
!نه، نمیدونیم
!پس سعی کنید بهش زنگ بزنید، احمقا
اون فرار کرده. گوشی هم نداره
...چرا نباید گوشی
درسته... گوشی نداره چون فراریه
!لعنت بهش! این خیلی رو مخه
توی این کشور کوچیک، جایی برای قایم شدن نیست
باورم نمیشه فرار کرده
نکنه دلش میخواد تا آخر عمرش توی زندان بپوسه؟
هی، رئیسه
الو، قربان؟
معذرت میخوام
همین الان اون رو تحت تعقیب قرار میدیم
الساعه بهش رسیدگی میکنم
بله، البته
لعنت بهش
آه، سو یول جدی جدی بالا خونه رو داده اجاره
الان باید چی کار کنیم؟
یعنی کجا میتونه باشه؟
اون رو بده بهم
بیخیال، بده. زود باش
اوه پسر، اونقدرا هم سرد نیست، نه؟
لعنتی، اینجا نیستش
به هر کسی که احتمال میرفت باهاش در ارتباط باشه، زنگ زدم، ولی خبری ازش نیست
اون به ما یا حتی خانوادهاش هم زنگ نزده
یعنی سو یول کجا میتونه باشه؟
خدایا، دارم دیوونه میشم
اون توی هیچکدوم از دوربینهای مداربسته هم نیافتاده
آه، پسرهی احمق! دقیقا میخواد چه گلی به سرش بگیره؟
...هی، جه سون، میدونی
اون روانپزشکی که سو یول میدیدتش رو یادته؟
میدونی، همون یارو کلاهبرداره
یوم گون سو؟- آره، خودش-
اون خیلی وقت پیش فرار کرده
درسته، خونهاش الان خالیه
خالیه؟
!بزنید بریم- بزنید بریم! زود باشید-
بازرس لی، کتت- هی، زود باش-
بله، درسته
بهم نیروی کافی بده تا] [بتونم امروز رو پشت سر بذارم
من تقریبا حول و حوش ساعت پنج الی هفت صبح به دنیا اومدم
درسته
به لطف تو، تونستم یه روز دیگه هم زنده بمونم
و همونطور که پیشبینی کرده بودی پشت سر هم واسم مشتری میاد
همهاش به خاطر اینه که داری] [از صمیم قلبت دعا میکنی
...فقط تا ماه کامل بعدی دراز بکش و
و سعی کن از شر این کارمای لعنتیت خلاص شی
صبر کن، فکر نکنم هنوز پول این ماهت رو داده باشی
ماه پیش بیشتر پول دادم، به خاطر همین هم گفتین این ماه نیازی نیست
چی؟
پسرم حواسش به حساب و کتاب من هست
میدونی که، اون یه وکیله
...حتما چون خیلی سرش شلوغ بوده
اوه، راستی! بذار این رو هم بهت بگم
...اگه احیانا توی دردسر افتادی
میتونی بیای و از وکیل نام، کمک بگیری
من مادرشم، به خاطر همینم مطمئن میشم که بهت یه تخفیف درست حسابی بده
یه لحظه صبر کن
آه، خدای من
آقای ریو... نه صبر کن... الان تو کِیای؟
نه، سو یول
دیگه نمیدونم کی به کیه
واقعا متاسفم
اون موقع، عقلم سر جاش نبود
خدا رو شکر که توی ادارهی پلیس پارتی دارم
به خاطر همونم تونستم قسر در برم
اگه نه، مثل خودت کارم به زندان میکشید
به لطف تو، به من برچسب دیوونه زدن و جای زندان، فرستادنم تیمارستان
به خاطر اینکه هیچ شاهدی نداشتم
...میدونم که تو دیوونه نیستی ولی
...خب
به هر حال، تصمیم سختی گرفتی
هنوز تازهکاری
...ولی فراری بودن
میدونی، من تقریبا چهار پنج ماهه که دارم این کار رو میکنم
و این خیلی افتضاحه
چرا فرار کردی؟
،یه کم پیش، تو اخبار
گفتن که اون پلیسه فرار کرده
،اگه بفهمه که من از کانون در اومدم
میاد و دوباره پیدام میکنه؟
اون باید بدونه که من از شهادت دادن منصرف شدم
مگه قرار بود چیزی رو به پلیس بگی؟
،من به پلیس همه چیز رو گفتم
و درست بودن همشون هم ثابت شده
زیاد نگران نباش
...اون پسره، ریو سو یول
اون به زودی برمیگرده به همون جایی که بهش تعلق داره
میخوای از نقطه ضعف شین جو هیوک سر در بیاری؟
همونطور که میدونی، اون تمام مدارک معتبر رو نابود کرده
...بذار فکر کنم
...وقتی پشت یه ماسک پنهون شدی بیشتر از همه، از چی میترسی؟
از اینکه ماسکم برداشته بشه؟
از این میترسه که یکی این رازش رو که اون جونگ یون هوئه، فاش کنه؟
!درسته
از قدیم گفتن، دانستن رو کار بستن باید
میبینم که دیوونهامون بالاخره فهمیده چطور باید از پس اون روانی بربیاد
پس باید اول به اون آشغال عوضی کمک کنم که اسم واقعی خودش رو پس بگیره
...روانیهای وسواسیای مثل اون
معمولا نقطه ضعفهای کشندهای دارن
،فقط کافیه روی اون نقطه ضعفها دست بذاری
تا خیلی زود از پا دربیان
فکر کنم بتونم یه راهی واسش پیدا کنم
...بیا امروز رو هم
بدون گیر افتادن، بگذرونیم
صبر کن
...اگه جونگ یون هو، همون شین جو هیوکه
پس شین جو هیوک واقعی کیه؟
از سر راه برید کنار-] [برو کنار-
برید کنار- برو کنار! هی-
چطور جرات میکنی من رو هول بدی؟- هی، چه مرگته؟-
!برو کنار- ...هی، مرتیکه-
عوضی- صبر کن-
!وایسا
همگی، خفه شید
سونبه- آه-
دنبالمون کردی، مگه نه؟
نگاه کن که چطوری مثل دممون شدی
هی، لی هیو گیوم
حرف دهنت رو بفهم
مثل دمت شده؟ چی داری میگی؟
No comments yet. Be the first to leave one.