Las primeras 200 líneas.
« Reza Reyez زیرنویس از »
خوبی تو؟
استاد، آبجوها تو یخچاله. بپا یادت نره...
راستی، خوش اومدین. من هاکان هستم
ممنون
بیا تو
یالا داداش منتظرتیم! هلاک شدیم ما
مزهها حاضره. تو زود شروع کن. من میرم لیموناد بیارم
- سلام خوش اومدی - سلام
سلام
سلام
چی شروع میشه؟
- داداش «کموت» کوکتلهای محشر درست میکنه - آدم نیست این، شما توجه نکنین
«کموت»؟
والا هرکی کوکتلهای کمالو نخوره، چه بدونم...
باید نگه که میشناسمش
- که اینطور؟ - بشین
نه ممنون. مرسی
بابا کمال، نمیخوای معرفی کنی؟ - چرا که نه
من بورجوأم
کجا با کمال آشنا شدین؟
بورجو دوست دخترمه
- اوها! - هوووووو
نمیدونستیم کاپیتان
هو!
ببین
کمال همیشه خوششانس بود، نه پسرا؟
- تو هم میای «کارشیاکای»؟ - ببخشید متوجه نشدم
یعنی میگیم تو هم با کمال نقل مکان میکنین به «کارشیاکا»؟
شرایطو جور کردین حتماً
«کارشیاکا»؟
ببخشید. من رد شم
داخل یهکم حرف بزنیم؟
نکنه گند زدیم؟
چهبدونم. حرف بزنن، میفهمیم
بیخیال بابا، پاشین!
نفهمیدم من
از «کارشیاکا» پیشنهاد دادن. مربی تیم آ میشم
در واقع نمیخواستم برم،
وقتی این اتفاقات افتاد، و رابطۀ بینمون...
باید بری بهنظرم
نفهمیدی انگار، باید برم ازمیر
میدونم «کارشیاکا» کجاست، کمال
باید بری به نظرم
کاملاً به صلاحته
به صلاحمه؟
همیشه باید معلم بمونیم، بورجو خانوم؟
چی میخوای؟
- چی بگم بهت؟ - میتونی بگی بمونم
بگو «نرو...
میخوام باهات بمونم، اگه بری دلتنگت میشم
مثلاً: نمیتونم تحمل کنم دوریـتو»
از قبل پیشنهاد رو قبول کردی، کمال
اون قبل از اومدنـت بود
ولی من قبول دارم...
احساسی رفتار کردم...
دوست داشتنت رو نتونستم باور کنم
خودمو لایق ندونستم
همهچی رو قاتی پاتی کردم، ولی این فرق داره
همیشه اون چیزی که حس میکنم، اتفاق میفته
اینجا خوشحال نیستی، کمال
این دنیا، این مدرسه مناسبت نیست و من...
نمیتونم اینو بخوام که، صرفاً بخاطرِ من بیخیال آرزوهات و...
اهدافت بشی
صرفاً به خاطر تو؟
داخل دیدم
تو یه دنیای بزرگ و متفاوت داشتی
دنیای من؟
دنیام بی تو...
مسئله دیگه من نیستم
آره، من معلمم
شغلم آنچنانی نیست
بخشی از زندگیِ آدما رو میگیرم...
که هنوز زندگی نیست
کارم همینه
بچهها رو تربیت میکنم. بعدش...
پروانه میشن و پرواز میکنن و میرن
من این خداحافظیها رو میشناسم
خیله خب...
تو هم چند وقت اینجا بودی ولی...
شایدم دیگه وقت رفتنه
یعنی میگی همهچیو فهمیدم؟
خیله خب
اگه منظورت همینه
خدانگهدار
آقایون. بریم
کمالم باید وسایلشو جمع و جور کنه
معذرت آقایون
میبینمت
- شب بخیر - ممنون
من میرم
اِدا
- برسونمت؟ - نه. چه ربطی داره؟
خود دانی
آره دست خودمه
حرف زدیم امسال تابستون پیشِ مایین. میگردیم...
چه سفر خوبی.
میدونم با شماها عالی میشه
خیلی لذت بخش میشه
شازده خانوم اومد
خوش اومدین. خوش اومدین
ممنون. ادا جون. از کلاس درس برمیگردی؟
بله دبگه. امسال سال کنکوره
ادا جون مشتلق بده
سلما خانوم، «امره» رو دارن میفرستن آمریکا دانشگاه کسب و کار بخونه
به من چه ربطی داره؟
اِداست دیگه
نشستیم. باهم تصمیم گرفتیم
با اِمره باهم میرین
یه کلاس زبانم واست جور میکنیم
نیازی نیست کنکورم بدی
ولی اول باید...
- باید این امر رو رسمی کنیم - بله
نفهمیدم
- بابا - گوش کن
عزیز دلم. خیلی وقته خواستگارت بودیم
امره هم دلش پیشته
کلاغا گفتن تو هم دلت پیش اونه
داریم وصلت میدیم دیگه!
وقتی ماها نیستیم چرا وصلت میدین؟
یعنی...
کسی بهم چیزی نگفت
حق داره. دختر باید ناز کنه
آره باید ناز کنه
خجالت کشید
ایشالا یه عمر خوشبخت شن
ادا عزیزم؟
- چیه مامان؟ - امشب پکر بودی
خواستم ببینم چطوری
مامان ببین من نمیخوام ازدواج کنم
- با اون امرۀ چندش که اصلاً! - نکن دیگه
امره بچۀ خوبیه
- شما اونموقع مگه خوش نمیگذروندین - یعنی چی؟
به عنوان دوست خوش گذروندن یه چیز دیگه
تو یه خونه زندگی کردن یه چیز دیگه، خب
از دست این حرفای عجیب غریبِ تو!
بگذریم. یه پیشنهاد برات دارم
همم؟
اگه با امره بری آمریکا، خواستی میتونی گرافیک و طراحی بخونی
چی میخوای خب؟
یعنی چی؟
یعنی میگی اگه با امره ازدواج کنم،
میتونم گرافیک بخونم؟
اونطوری فکر نکن الآن...
هم زندگیت نجات پیدا میکنه، هم خواستهات محقق میشه
بَده؟
حله؟
تو فکر کن
من برات از اون کاکائوهایی که دوست داری بپزم
ریدم
گه توش پسر
دادا، اینجا خیلی برگ ریزونه
چرا قبلاً نیاوردی اینجا مارو؟
پس...
مشکل چیه؟ از کرم جدا شدی؟
مشکل اون نست
یعنی چی؟
مسئله اونه ولی...
بعضاً جوری حس میکنم که...
انگار نفسم بالا نمیاد
این موسیقیهای آرابسک هم برام معنی پیدا کرده
میدونی؟
پدر و مادرا ریدمانن بعضاً
تو کی هستی که بخوای تو زندگیِ یکی دخالت کنی؟
اگه احمقم باشه...
تو رو به دنیا آوردن، چیکار میکنی؟
آدم...
جوری برنامه ریزی شده که خونوادش رو دوست داشته باشه
پدر و مادرت رو دوست داری
نمیخوای ناراحتشون کنی
خودتو جِر میدی تا دوستت داشته باشن
ولی یه پیشنهاد احمقانه بهت میدن
مگه کی هستین؟
دو تا آدمین...
کیر و خایهت کار میکنن، میتونی بچه بیاری...
آفرین
نمیدونم داداشِ من
انتظار دارن بدونِ اینکه آینده نگری کنیم، واسه خودمون تصمیم بگیریم
یعنی من الآن 18 سالم بشه...
میفهمم چی میخوام؟
من نسبت به گذشته، حس باهوش بودن نمیکنم والا
منم نمیفهمم چجور قراره بشه
تو هم پیش بابات میمونی؟
نه
یعنی آره
پیش بابام میمونم
همهچی روبهراهه؟
تقریباً
ایشیک چی؟
نمیخوام ناراحتش کنم
شایدم بدون اینکه متوجه بشی...
با محافظهکاری، داری بیشتر ناراحتش میکنی
شایدم حالت رو خوب کنه
شایدم اگه تو خوب باشی، اونم خوب باشه
از کجا میدونی؟
موز تازه!
بیا بیا!
پذیرایی از طرف استاد نجدت!
تشکرات فراوان استاد!
دوستان بفرمایین از طرف استاد نجدت!
No comments yet. Be the first to leave one.