Las primeras 200 líneas.
!اونو بايد تحويل من بديد
!همه فرماي لعنتي رو پر کردم
!جسدش رو همين الان تحويلم بدين
.بايد بديدش به من
!همه فرماي لعنتي رو پر کردم
.بدنش بايد غسل داده بشه
.فقط زن ها مي تونن اين کار رو بکنن
.بايد کفن بشه .مثل سنت مسلمون ها بايد کفن بشه
به محض اين که پزشک قانوني جسد ،جزمينا رو تحويل بده
مي تونه آماده خاکسپاري به همراه .خواهش بشه
.بيا اين چيه؟
.متعلقاتشن
پس تو مشت شما بود .و ولش کرديد بره
<مدرک کافي براي نگه داشتنش نداشتيم
.به جزمينا قول دادم که امنيتش تضمين ميشه .و نااميدش کردم
.من... من متاسفم
.فکر مي کني اينا همش به خاطر منه
.نه
...نه. نه من
فکر نمي کنم که تو به هيچ وجه مرتبط .يا مقصر اين قضيه اي
.نه
.طلاقم هفته پيش به نتيجه رسيد
.قرار بود ازدواج کنيم
.ديگه لازم نبود هميشه ترسيده باشه
اونا چه ربطي بهش داشتن؟
مي شناختنش؟ .اي کاش مي تونستم بهتون بگم
.اون يه نگهبان امنيته
ولي اون کيه؟
اون کيه؟
.زيگيک .دوسکان زيگيک
تک تک سنگايي که زيرشو گشتن .بده دوباره بگردن
.پناهگاها. بيمارستانا. هتل
.آره. همشونو .فردا هم همينطور
...اوني که گفته بود ايلي ديدتش
چه طور ممکنه يه سومالي رو با يه صربستاني اشتباه بگيري؟
،خب، مي تونيد بعدا به گذشته نگاه بکنيم
و بگيم که يه نقش کوچيکي توي يه افسانه .پليسي داشتيم
.خيلي وقته دارم دنبال دي سي آي فينچ مي گردم
.ووش .غيبش زده
مي خواد خودش رو کاملا از اين فاجعه
.جدا کنه
.نميشه سرزنشش کرد .پرونده رو ازش قاپ زد
فقط داره سعي مي کنه .از خودش محافظت بکنه
!اوهه !اوهه
.ممنون
.ايشون آقاي لوکيچ هستن، مترجم شما
حالا، دنبال يه چيزي .بينشون بگرد
.يه نگاه، اشاره، دست دادن، يه چيزي
من...من مطمئنم که .هم ديگه رو مي شناسن
چي؟
،وقي که بار اول همو ديدن
زيگيچ گفت بازم شروع شد
آره. که چي؟
خب، يه کم براي غريبه ها .زيادي خودمونيه
...منظورم اينه که، مي توني .به اين معني باشه که همديگه رو مي شناسن
.نه. بعدش دوباره تاييدش مي کنه
مي گه، ام ..دوباره، ما صرب ها
دوباره، آزار صرب ها
منظورم اينه که، ممکنه خواسته باشه .اشتباهشو بپوشونه
،يا منظورم اينه که، شايد راست مي گه
شايد احساس مي کنه همچين اتفاقي .داره براش ميفته
نمي دونم نمي دونم
شايد دارم مي بينمش چون تو .ازم مي خواي
آره. يا شايد به خاطر اين که .من کس ديگه اي رو ندارم که برم دنبالش
،خانم هندرسن چندلحظه ميشه بهم وقت بديد؟
در مورد چي؟
دوسن زيگيچ
.يه کم عجله دارم
خب، شايد وقتي که داري غذا مي خوري حرف .بزنيم
براي جامعه صرب ها کاراي زيادي مي کني، مگه نه؟
.بله
ميشه بهم بگي بار اول
چه طور ميلان لوکيچ، مترجم، رو ديدي؟
.نه
چرا نه؟ .چون لازم نيست بگم
،موکلتون زياد به اين مرکز اجتماع سر مي زد
مگه نه؟
مي دوني که آقاي لوکيچ هم سر مي زده يا نه؟
.فکر مي کنم مي زنه
.همونطور که هزاران نفر ديگه سر مي زنن
،خب، تا الان ديدي که اون دو نفر
خارج از اتاق بازجويي حرف بزنن؟
.منظورم اينه که، اينجا مثلا
.نه. نديدم
،فکر مي کنم ممکنه يک رابطه خارج از قواعد
.بين موکلتون و آقاي لوکيچ باشه
،مي دوني که گروهبان مسئول حفاظت
،يه ليست از مترجمين مورد تاييد داره
<آقاي لوکيچ داخل ليسته
.بله .البته که هست
ولي اين تصميم مامور حفاظته که از چه
.مترجمي استفاده بشه، نه وکلاي مظنونين
.آوردمش که حفظ وقت بشه
من فقط بايد بدونم که
،تصميم شما بود که آقاي لوکيچ رو بياريد
يا اون از شما خواسته يا وادارتون کرده .که بياريدش
.نه. تصميم خودم بود
زيگيچ فقط دو ساعت وقت داشته تا ، از بين لندن رد بشه و
و محل جزمينا رو توي بيمارستاني .که بيشتر از 4 هزار نفر داره پيدا کنه
.فکر مي کنم کمک داشته
فکر مي کنم بهش گفته شده بود .که کجا پيداش کنه
چيدل، مي توني پرونده لوکيچ رو بياري؟
.ببين. جزمينا اعدام شده بود
.با يه گلوله به پشت سرش کشته شده
.مي دونيم که کار دوسن زيگيچ بوده
.ولي جريان سميرا خيلي فرق داشت
.اون... نزديک بود .شخصي تر
منظورم اينه که، با سوختگياي سيگار .شکنجه شده بود
.با يه جفت دست خفه شده بود
.ميلان لوکيچ
.مترجم .عينک ساز
ببين، فکر مي کنم زيگيج و لوکيچ
.اعضاي يه جوخه شبه نظامي بودن
فکر مي کنم اون دوتا خواهر ،کشته شدن
تا قتل عامي که جفتشون قاطيش شده بودن .رو بپوشونن
فکر مي کنم لوکيچ شيطاني بود که .سميرا تو راه برگشتن از سر کارش ديد
.شناختش .به زيگيچ گفت بدزدتش
بعد شکنجش کرد تا بفهمه جزمينا .کجاست
.تا بتونه دهن اون رو هم ببنده
.ولي سميرا حرف نمي زد .پس کشتش
جسدش رو گذاشت پيدا بشه تا نهايت پوشش عمومي رو بگيره
تا بتونه اطلاعاتي در مورد جزمينا
.هم بگيره
....تا بتونه يه راهي پيدا بکنه .شرمنده دير کردم
.شرمنده فرمانده
.منظورم اينه که. بي خيال بي خيال
.اين بحث يه طرفه نيست
...به غيرممکن فکر کن .ممکنه اشتباه بکنم
.اين يه فرضيه بر اساس داستان يه شاهد مرده است
،مدرکي ندارم که اصلا ربطي بين
.اين دو نفر باشه
.تنها چيزي که دارم پرونده لوکيچه
البته اين همون چيزيه که .اون مي خواد ما ببينيم
.همون طرفيه که اون اماده کرده
خب، بيايد اون طرفش رو هم پيدا کنيم، باشه؟
.همه راز هاي کوچولوي زشتش .کارش، ازدواجش، بدهياش
.بيايد به خانم و آقاي لوکيچ يه سري بزنيم
و ببينيم چي مي تونيم درموردشون .پيدا کنيم
.آقاي لوکيچ
ميشه با هم صحبت کنيم جناب؟
درمورد چي؟
.اگر بشه، داخل صحبت کنيم آقا
بله؟ خانم لوکيچ؟
بله؟
.من کاراگاه سرپرست جين تنيسن هستم
.و ايشون افسر کاراگاه لوما گريوز هستند
همسرتون خونه است؟
.نه. سر کاره
.اوه
مسئله اينه که درمورد يه پرونده داره .به ما کمک مي کنه
و من فقط مي خواستم .چندتا سوال ازش بپرسم
مسئله اي نداره اگه بيايم داخل و منتظرش باشيم؟
.آره. حتما. بفرمايين .عاليه. تشکر
فقط داشتم دوتا دختر زيباتون رو .تحسين مي کردم
مي تونم شباهت با شوهرتون رو .توشون ببينم
.ام، فکر نمي کنم
.اونا بچه هاي اون نيستن
اوه، جدا؟ .معمولا شباهتا رو مي تونم تشخيص بودم
پس اينا والدين شما هستن يا اون؟
.اينا همه عکساي خانواده منن
صربستان رفتيد تا خانوادش رو ببينيد؟
.نه
چرا زنگش نزنم؟
.نه نه .مي دوني. لازم نيست مزاحمش بشي
.واقعا، اين فقط روال اداريه
فقط داريم از همه کسايي که با يه مظنون خاص
در زمان خاصي در تماس بودند
.مي پرسيم کجا بودند
منظورتون يه چيزي مثل.. عذر غيبت از محل جرمه؟
.متوجه نميشم
شوهرم داشت براتون کار مي کرد و .حالا يه مظنونه
...نه، اين فقط .فقط روال اداريه
...لوما، ام، روزي که داشتيم درمورد
.خدايا، حافظم اين روزا خيلي خراب شده
.شنبه، بيستم .حدود سه هفته پيش
.آره. درسته .آره. شنبه سه هفته پيش
.شنبه کار مي کنه
و شنبه عصر چي؟
.سه هفته پيش
.رفتيم تئاتر
اوه، واقعا؟ چي تماشا کرديد؟
.مي رم بهش زنگ بزنم
،خارج از اتاق بازجويي
تا الان دوسکن زيگيک رو ديديد يا باهاش حرف زديد؟
.نه
،تا حالا توي مرکز اجتماع
توي خيابون بيوشاپس ديديش؟
.نه
.عذر مي خوام
بله؟
.زود .خيلي زود
به نظر مي رسه که همسر من هم داره .توسط پليس مورد پرسش قرار مي گيره
.عاليه فکر کنم
همسر من ظاهرا چندان از اين تجربه .خوشحال نشده
.پس منو مي بخشيد
و وقتي که اومد خونه، بيدار بوديد يا خواب؟
.خواب
مي دوني، جزيئات اين چيزاي جزئي از سه هفته پيش
.درست يادم نمياد
خب، يادتون هست که اون شب چي پوشيده بود؟
No comments yet. Be the first to leave one.