Las primeras 200 líneas.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
چیزی نیست، پسرم...
میدونم میخوای همهچی تموم بشه
من همینجام
همینجا میمونم...
اما تو تسلیم نمیشی
میشنوی چی میگم؟
تا وقتی میتونی حتی یک نفس بکشی باید بجنگی
نفس بکش... به نفسکشیدن ادامه بده
هاوک
آه، گوه توش
مادرجندههای لعنتی
این مادرجنده بهجای مغز توی سرش گُهه
کولتر رو دیدی؟
نه
گوش کنید!
وقتی پوستها تمیز شدن...
میخوام حسابی سفت بستهبندیشون کنید
یادتون باشه، عدلهای پونزدهپوستی درست نمیکنیم!
عدلها باید سیپوستی باشن!
فیتزجرالد!
سروان
بارمون چه وضعیه؟ نظرت چیه؟
به نظرم هرچی اون بیرون دارن شکارش میکنن...
امیدوارم گلولهٔ دیگهای لازم نداشته باشه
مطمئن شو تا سپیدهدم آمادهٔ حرکتیم
از صبح آمادهست
کاش تا حالا راه افتاده بودیم...
ولی مردها زیادی خستهن
فقط چند روز تا دژ فاصله داریم
اینجا دیگه شکاری نمونده
فقط باید نگران گوشت تازه برای مردها باشیم
راستی... کولتر رو دیدی؟
یه گوزن زدیم یه گندهش رو
برای آوردن گوشت کمک لازم داریم
وقتی رفت روی سیخ خبرم کن
اون موقع کمکتون میکنم
بجنب، کمکت رو لازم دارم
وقتی داشتیم عدلها رو بار میزدیم ما هم کمک لازم داشتیم
اینقدر گوشت سگآبی خوردم که...
دارم دلم برای دستپخت زنم تنگ میشه
منم دارم دلم برای زنت تنگ میشه
خفه شو
کمک!
کمک
اون کولتره؟
برو سروان رو خبر کن
یا عیسی مسیح
کسی دیدشون؟
ساکت بمونید
خطالرأس رو بپایید
اون چی بود؟
بابا؟
بریم
توماس رو زدن
نمیبینمشون نمیبینمشون
بخوابید روی زمین!
محاصرهمون کردن! همهجا هستن!
همینجا بمون! همینجا!
پل، نه!
میخوان بکشوننمون توی فضای باز
هیچکس تکون نخوره! سر جاتون بمونید!
پوستها رو میخوان
باید همین الان سوار اون قایق بشیم...
وگرنه همهچیز رو از دست میدیم
برید سمت قایق! برو سمت قایق، پسر! بجنب!
بجنبید، بجنبید!
پوستها رو ول کنید! پوستها رو ول کنید! برید سمت قایق!
هاوک!
هاوک!
هاوک!
چندتا پوست بردارید! بجنبید، پوستها رو بردارید!
پوستها رو بردارید! پوستها رو بردارید!
اینو بده به دختر کوچولوم
با ما میای کمک میارم
خزها رو ول کنید! پوستها رو ول کنید!
ویلمن!
به من تکیه بده فقط ادامه بده
برو سمت قایق!
وحشی کثافت!
سوار قایق لعنتی شو!
کمک!
طناب رو ببر! طناب رو ببر!
منتظر ایموس بمونید!
نه! همین الان میریم!
توپ رو شلیک کنید!
نرید! صبر کنید!
دخترم، پواکا، اینجا نیست
هرچقدر پوست میتونیم حمل کنیم جمع کنید
پوستها رو با فرانسویها تاخت میزنیم اسب میگیریم و دنبالش میگردیم
...و خاک به آرد تبدیل میشود...
...و وقتی صبح روشن شود...
...این بندهٔ خدا خودِ عیسی مسیح را خواهد دید. آمین
آمادهای؟
تکون نخور
این کار رو کجا یاد گرفتی؟
پدرم دکتر بود بریجر!
سروان، یه گله...
کاکاسیاههای درختی اون بیرون منتظرن کارمون رو تموم کنن
بگو یه جور نقشه داری
گلس؟
مسیر میسوری به درد نمیخوره
تا وقتی ریها اونجا رو در اختیار دارن
باید از این قایق پیاده بشیم
اوه، میخوای از قایق پیاده بشی؟
بعدش چی کار کنیم، هان؟
خزها رو برداریم و اون بیرون بین ریها بشینیم...
مثل یه مشت اردک؟
تنها راه امن اینه که روی خشکی مسیر تازهای به عقب پیدا کنیم
این چند هفته به سفر اضافه میکنه
بهتر از شناوربودن جلوی چشمشونه
همین الان هم پیدات کردن، پسر
حرفم اینه که توی قایق بمونیم
مسیر دژ رو روی نقشه مشخص کنیم...
و شانسمون رو روی آب امتحان کنیم
گلس این منطقه رو بهتر از همه میشناسه
وظیفهشه سالم برمون گردونه خونه
سالم برمون گردونه؟ آره
لازمه یادآوری کنم که تا حالا ۳۲ مرد از دست دادیم؟
حالا شدن ۳۳ نفر اونا مردهای من بودن، فیتزجرالد
خوب میدونم چند نفر رو از دست دادم
همون کاری رو میکنیم که گلس میگه بحث تمومه
باید قایق رو رها کنیم
اگه ریها ردمون رو بزنن پایین رودخونه پیداش میکنن
بهترین راه اینه از خشکی تا رود گرند بریم...
و در امتدادش به دژ کیووا برسیم
پیاده؟
تا برسیم اونجا زمستون شده
آره، مگر اینکه به یه پاسگاه برسیم...
و باهاشون اسب تاخت بزنیم
اونقدر دور هیچ پاسگاهی نیست!
سروان، ازدستدادن این قایق یه اشتباه لعنتیه
ریها اونقدر احمق نیستن
اگه نگهش داریم، میتونیم نزدیک قلهٔ اَرو پنهانش کنیم
اینقدر وانمود نکن میدونی چی میگی
کسی با تو حرف نمیزنه
اصلاً کی به حرف تو گوش میده؟
حتی نمیتونی راه شلوارت رو پیدا کنی که بری برینی
فقط میگم اردوگاه رولن همین نزدیکیهاست
میتونیم اونجا پناه بگیریم
پیاده میریم
آره، حتماً همینطور میشه
کاش پدر منم دکتر بود
اونوقت میتونست مقام سروانی برام بخره
چی کار کنیم، هان؟
دعا کنیم اگه برگشتیم این پوستها نپوسیده باشن؟
حتماً اینجا رو علامت بزنید
یه ثروت رو زیر این صخرهها جا میذاریم
گلس، مسیر رو تعیین کن
کوتاهترین مسیری که ما رو از ریها دور نگه داره
این درست نیست
همهمون میدونیم این خزها...
تا وقتی برگردیم اینجا نمیمونن
محاله بتونیم همهشون رو تا دژ حمل کنیم
آریکارا همهجای این منطقه هستن
باید دستهامون آزاد باشه
اون پوستها رو از دست میدیم
پوستها رو میخوای یا جونت رو؟
جون؟
از کدوم جون حرف میزنی؟ من که زندگیای ندارم
فقط زندهام و تنها راه ادامهدادنم...
همین پوستهاست
گوه توش!
محاله بعد از شش ماه برگردم خونه...
بعد از اینکه مثل قاطر جون کندم...
گردنم رو به خطر انداختم، مردها مردن و آخرش چی؟
نزدیک بود همهچی رو از دست بدیم
این کار از همون اول به گُه کشیده شده بود!
این همونیه که از اول به گامون داده
تعجب میکنید ریها چطور اینطوری غافلگیرمون کردن...
وقتی قرار بود آقای گلس...
حواسش دقیقاً به همین چیزها باشه؟
همهٔ اون رفیقهای پاونیش
پاونیها به اندازهٔ ما با ریها دشمنن
آره؟
پس پسر دورگهٔ کوچولوش چی؟
فکر میکنی مادرش چه جور وحشیای بوده؟
دست از سر پسر بردار، فیتز
من فقط میگم...
وحشی... وحشیه
هی، گلس...
چیزی که میگن راسته؟
وقتی با اون وحشیها بودی...
به یه ستوان شلیک کردی؟
بیستویک سرباز مردن و چهل سرخپوستِ پَردار
ولی فقط تو و پسرت زنده بیرون اومدید
یه جور معجزهست
خفه شو، فیتزجرالد
واقعاً همین کار رو کردی؟
به یکی از خودیها شلیک کردی تا این سگ کوچولو رو نجات بدی؟
خفه شو!
چرا؟ داشت با مادر این پسره ور میرفت، هان؟
اون کشتش؟
هی، وقتی دارم باهات حرف میزنم...
دست از برقانداختن اون تفنگ بردار
دارم روش کار میکنم
وقتی حرفم تموم شد روش کار کن
منو نگاه کن
بسه دیگه!
جایگاهت رو فراموش کردی، پسر
No comments yet. Be the first to leave one.