Las primeras 155 líneas.
صبح بخیر.
ترجمان:
DiArY & Bloodrose
قهوه میخوری؟
S, A, A, S, S+, SS, S+, S...
گمونم میتونم راحت یه معاون سطح ویژه بشم.
شمردن رو تمومش کن.
هوی، هوی، هوی!
فاختهها اینجا چه غلطی میکنن؟
فقط از کن کانکی محافظت میکنیم.
شنیدین که چی گفت.
داریم به آخرین خواستهی کیشو سان احترام میذاریم.
اونا دوستن.
آره برای جنابعالی.
این گردهمایی برای چیه؟
باقیماندههای درخت آئوگیری و کارکنای کافه جمع شدن دور هم چایی بخورن؟
من فقط به کشتن کانو اهمیت میدم همین و بس.
پس کمکتون میکنم.
کن کانکی، جونم رو یکی از دوستات تو روشیما نجات داد و مدیونشم.
برای همین بعد شنیدن حرفات تصمیمم رو میگیرم.
من...
میخوام ادامهدهندهی آرزوی شاه تکچشم قبلی باشم
و دنیایی بسازم که غولها و انسانها همدیگر رو درک کنن و در کنار هم زندگی کنن.
مونده بودم چه چرت و پرتی میخوای بگی ولی...
و دقیقاً چطور ما غولها و انسان ها قراره همدیگرو درک کنیم و باهم زندگی کنیم؟
باهم صحبت میکنیم.
جدی میگی، مغزت سالمه؟
دلیل این کشتارها اینه که نمیخوایم باهم مصالحه کنیم.
انسانها و غولها میتونن همدیگر رو درک کنن.
خودم قبلاً یه انسان بودم و یه مدرک زندهام.
مهم اینه بتونیم باهم صحبت کنیم.
ولی مطمئنم که اونا همچین پیشنهادی رو قبول نمیکنن.
برای همین قرارِ مجبورشون کنیم باهامون حرف بزنن.
الان یه سازمان ضد انسانها،
با رهبری شاه تک چشم به وجود میاریم.
و اسم این سازمان "بز" خواهد بود.
رویاروییها، تردیدها
چه احمقانه.
تاکه هیراکو...
آریما خواهر منو کشت.
که میشه مادر توکا و آیاتو.
و الان داری به من میگی کل این مدت داشته به غولها کمک میکرده؟
اگه الان جلوم بود...
دلم میخواست که بکشمش.
اهمیت نداره که اون کی بود...
همه اطرافیانش سخت تلاش میکردن تا اون فقط تحسینشون کنه.
برای همینم هست که من اینجام.
همهی این مدت میخواستم که منو...تأیید کنه.
آریما کیشو مرده.
مهم نیست که چقدر ازش متنفری،
دیگه فرصتی برای کشتنـش نداری.
درست همونطور که خواهرت برنمیگرده...رنجی یومو.
ما باور داشتیم که آریما کیشو برگزیدهست.
شما به کن کانکی باور دارین.
همین کافی نیست؟
بنظرم همدیگرو درک کردن به این معنی نیست که
همهچی رو باهم دیگه در میون بذاریم.
در این صورت...
بنظرم شدنی باشه.
تاکه سان!
تلویزیون رو روشن کن!
همونطور که مشاهده میکنین دود سیاه رنگی از ساختمان سیسیجی در منطقه ۲۲ در حال خارج شدن هستش.
گزارشاتی به دستمون رسیده که همچین اتفاقات مشابهی در سایر مناطق دیگه در حال رخ دادنه.
یعنی کار غولهاست؟
کار ما نیست.
پس بعد نابود کردن واشو میخوان زیرشاخههاشم نابود کنن.
ظاهراً دارن یه پاکسازی درون سازمانی میکنن،
و بعد از نابودی شاه تک چشم دارن اوضاع رو درست میکنن.
پس...اونا اینجوری کارها رو انجام میدن.
خیلی تب بدی داره.
تو وضعیت بدیه.
به سختی هوشیاری داره.
با این وضعیت...
عجله کن، یه کاری کن! لعنتی!
بس کن! دستام...
اوهو، بانجو،
کم پیدایی.
نیکو...تو چطوری...
اگه میخوای کسی رو ببندی،
باید مطمئن بشی در حد سوراخ کونش تنگ و محکم بسته باشی.
علامت درخواست نجات روما رو یافتم.
نگاه کن، یه تیکه کاگونه.
پس دنبال رومایی؟
با خودم فکر کردم امروز بیام و به شاهتون ادای احترام کنم.
ادای احترام کنی؟
این زن داره میمیره.
یعنی میتونی درمانش کنی؟
نه.
ولی یه راهی هست...
یه راه؟
آره! خیلی هم ساده هستش.
باید از یه دکتر بخواین مراقبش باشه.
ناکی سان.
تمومش کن ناکی!
خفه شو! هیچوقت نمیتونم این آدم رو ببخشم!
تو همونی که داداشی رو کشتی، مگه نه؟
میکشمت!
پس نمیخوای به "بز" کمک کنی؟
همکاری با کسی که داداش بزرگمون رو کشته
تو مرام ما نیستش!
ناکی سان،
چیکار کنم تا به حرفم گوش کنی؟
همونجوری که تو منطقه ۱۳ اوضاع رو ردیف میکنن.
قویترین بالاترین مقامو میگیره.
پس حمله کن.
میزا، با این کارت به داداش بزرگه بیاحترامی میکنی.
اصلاً با یاموری قابل مقایسه نیستی.
البته که نیستم!
نمیذارم فرار کنی!
درد داشت؟
البته.
اون کاگونه داداش بزرگهست...
هنوز میخوای ادامه بدی؟
همونجوری که قول دادم از امروز تو رهبر کت سفیدها هستی.
ناکی سان.
اگه قرار باشه کت سفیدها بیهوده بمیرن،
باید برای من بمیرین.
منم برای شما میجنگم.
قولمونم طبق قوانین منطقه 13 حفظ میکنیم.
رساله چرخ بزرگ...
شنیدم یه سازمان انسانی حمایت از غولهاست...
ولی خیلی بعیده همچین چیزی باشه.
بعیدم نیست.
ظاهراً بعیدها رسیدن.
سلام، من اوگورا از رساله چره بزرگ هستم.
اوگورا سان، رساله چرخ بزرگ چیه؟
از فعالیتهای دانشجویان تو دانشگاهها شروع شد.
دانشجویان دانشگاه؟
آره.
یه سازمانی که از دانشجویان دانشگاه کامی شکل گرفت.
ولی مجبورمون کردن که بیخیالش بشیم.
بعد از این ماجرا، اونا اعضا و شکل تشکیلات رو عوض کردن.
و مدیرشون هنوز با رساله چرخ بزرگ در ارتباطه.
مدیر؟
ما اتفاقی انسان به دنیا اومدیم.
ظالمین و ظلم دیدهها...
اگه میتونستی موقع تولد انتحاب کنی کدوم طرف باشی،
اون موقع فقط میتونستیم از هم متنفر باشیم.
ولی ما مشمول این قانون نمیشیم،
ما فکر کردیم که شاید هر دو طرف بتونن همدیگر رو درک کنن.
روند فعالیتهای ما اینجوریه.
کسی که همچین نظریهای رو نشونمون داد یه دانشجوی پزشکی بود
و ظاهراً تصمیم گرفته بود برای غولها مراقبتهای پزشکی ترتیب بده،
ظاهراً معشوقهش یه غول بوده.
به فعالیتهامون با همین روش ادامه دادیم،
به این امید که روزی غولها نیز صاحب حق و حقوق بشن.
ما ازتون حمایت میکنیم،
بز و شاه تک چشم،
نیشیو سنپای...کسی که رساله چرخ بزرگ رو درست کرده...
میرم یه خورده قهوه یا یه چی دیگه بگیرم.
کجا هستم؟
بیدار شدی!
تو دیگه چه خری هستی؟
پس وقتی خواب بودم این اتفاقات افتاده...
...آکیرا سان
No comments yet. Be the first to leave one.