Las primeras 200 líneas.
TVCenter ارائهاي از تيم ترجمه
"The Night Manager" فصل 1 : قسمت 1
مترجم : حسين سرخيل
همه خيرهاي بزرگ زمان ما تاجر هستن
اونا مؤسسان شرکتها و مبتکران هستن
پروژه پناهگاه من براي پناهجويان که از سال 98 شروع کرديم
تجلي حقيقيه اعتقاد من به تعهد براي جهاني بزرگتره
چون دارايي من وقتي که به درد همنوعهام نخوره ارزشي نداره
از همهتون ممنونم متشکرم
" قاهره ، مصر "
" ژانويه 2011 "
جاناتان» ، اينجا چيکار ميکني؟»
شيفتـت ساعت 8 شروع ميشه
گفتم شايد کمک بخواي - چطور اومدي اينجا؟ -
پياده - پياده؟ -
آره ، آره - از بين اينا؟ -
بدترشم ديدم - باشه . تو ديوونهاي -
من بهتون اطمينان ميدم خانم ما هر کاري از دستمون برمياد کرديم
دولت بريتانيا مجوز هواپيمايي صادر کرده
که 3 روزه اينجاست - سلام ، سلام -
ببخشيد يه لحظه
ببخشيد خانم
دارم با اين خانمه صحبت ميکنم - شما بايد همين الان ما رو از اينجا خارج کنيد -
ميشنوي؟
خانم ، بهتون اطمينان ميدم الان بهترين و امنترين جا براي موندن
همين هتله . به من اعتماد کنيد
خانم ، شايد بهتره تو بار منتظر بمونيد
نوشيدني مفته - مرسي -
اونا رو از پنجره دور کن . دور کن
بله . «پاين» هستم از هتل "نفرتيتي" در "کورنيش"
تو 50 ياردي غرب اينجا گاز اشکآور زدن
و منم چندتا مهمون دارم که به شدت مشتاقن برن
خواهشاً خيلي زود . مرسي
ببين کي اينجاست «معشوقهي «فِرِدي حميد
براي فرودگاه هر چه زودتر بهتر . مرسي
سرت شلوغه
خب ، ما بهترين کاري که از دستمون برمياد رو ميکنيم
کاري هست که بتونم براتون انجام بدم خانم؟
برام قهوه درست کن . ميکني آقاي «پاين»؟
بشين کنارم
ميترسم نتونم خانم
بايد براي مهمونها تاکسي جور کنم
البته . همه بايد فرار کنن
بدو . بدو . بدو
شما کي ميريد آقاي «پاين»؟
من نميرم
نميخواي فرار کني؟
پس بشين
خواهش ميکنم بشين
از من چي ميدوني؟
ميدونم اسمتون خانم «سوفي اَلِکَن»ـه
ميدونم که تو اتاق "حتشپسوت" اقامت داريد
و ميدوني کي خرجم رو ميده؟
فِرِدي حميد" همه اون چيزيه که" معترضها ازش متنفرن
خرپول ، مفسد
خانواده «حميد» نصف شهر رو صاحبن
و «فِرِدي حميد» صاحبه منه
قبل از شروع همه اينا ديدم که تو کايرو ياوت" قايقسواري ميکردي"
جدي؟
خب ، فقط وقتاييه که دعوت ميشم که راستش رو بخواي زياد نيست
کي دعوتـت ميکنه؟
دومين فرد در سفارت بريتانيا
اسمش؟
"اسمش هست «اوگُليوي» . "سايمون اوگُليوي
از دوستاته؟
خب ، اون رو از زماني که توي ارتش بودم ميشناسم
بهش اعتماد داري؟
اونقدر اعتماد دارم که قايق رو سرنگون نميکنه
ميخوام يه چندتا برگه واسم کپي کني
ما اونور لابي دستگاه کپي داريم
اسناد محرمانهست
ميتونم بهتون اطمينان بدم که آقاي "احمدي" کاملاً قابل اعتماده
ترجيح ميدم از دفتر شما استفاده کنم
خواهش ميکنم بهخاطر من اينکار رو بکن
چشم خانم
فقط يه دست؟
بله
همهـش همين؟
پاکت نامه داري؟ - بله -
مهر و مومش کن و بذارش تو گاوصندوقت
«و آقاي «پاين
اگه اتفاقي براي من افتاد
از همونايي که اين روزها بيشتر و بيشتر اتفاق ميفته
اشکال نداره اگه اونا رو بديد «به آقاي «اوگُليوي
چرا بايد اتفاقي بيفته خانم؟
نگران امنيتـتون هستيد؟
نه
اما ميبينم که شما هستيد
مرسي
خيلي وقته مدير شبي؟
کارم همينه . بله
خودت انتخاب کردي؟
فکر کنم اون من رو انتخاب کرد
باعث شرمندگيه
به نظر تو روشني روز بهتر مياي
«يوسف»
هي داداش ، به نظر روبراهي . چه خبر؟ - چطوري؟ -
خوبم . لطفاً آرومتر حرف بزن
عاليه
«گوش کن «يوسف مردي به اسم «فِرِدي حميد» ميشناسي؟
اون عياش و قماربازه
يه معاملهاي در جريانه که فِرِدي حميد» هم توش دست داره»
و من بايد بفهمم اين معامله کي و کجا اتفاق ميفته
کسي هست که بشناسيش؟
رفيقي تو آشپزخونه که بدونه کجا ميشه پيداش کرد؟
باشه
«اما مراقب باش «جاناتان
مطمئن باش دلت نميخواد با «حميد»ها چپ بيفتي
«يوسف» ، «يوسف»
رئيس جمهور "مبارک" استعفا داد - نه . اين رو ديگه فهميدم -
اون رفته . رفت به درک
سرتاسر مصر ميليونها نفر در حال شادي هستن
اون بعد از 30 سال رفت
ماشينها بوق ميزنن
لحظهاي بود که تا حالا تو عمرشون تجربه نکرده بودن
«رامسِس هيلتون»
"خواهشاً وصل کنيد "کورنيش بار
کورنيش بار» ، بفرماييد» - سلام -
جورج واتس» هستم» «يکي از رفقاي «فِرِدي حميد
امشب قرار بود باهم يه نوشيدني تو بار بخوريم
من رو کاشته . احياناً نميدونين کجاست؟
اونا رفتن قربان
عجب . ميدونين کجا رفتن؟
«به نظر آقاي «روپر» آقاي «حميد رو براي شام بردن به کرجي خودشون
ببخشيد . اينجا يه مهموني بزرگ برپاست
نميتونم کاملاً صداتون رو بشنوم ميشه خواهشاً تکرار کنيد؟
آقاي «حميد» با آقاي «روپر» هستن
آقاي «روپر»؟ - بله قربان -
خيلي ممنونم
پروژه پناهگاه من براي پناهجويان که از سال 98 شروع کرديم
تجلي حقيقيه اعتقاد من به تعهد براي جهاني بزرگتره
چون دارايي من وقتي که به درد همنوعهام نخوره ارزشي نداره
از همهتون ممنونم متشکرم
" سفارت بريتانيا ، قاهره "
«صبح بخير «جاناتان
سايمون" ، ميدونم زوده"
بايد باهات در مورد يه چيزي صحبت کنم
امروز صبح زنگ زدم سفارت
بيا تو . چي شده؟
لامصب
اونقدر اسلحه براي شروع يه جنگ هست
يا اينکه يه قيام رو بخوابوني
اين رو از کجا آوردي؟ - پيداش کردم -
پيداش کردي؟
بگو پست آورده از من اسمي نبر . فرستنده ناشناس
«يا مسيح «جاناتان اينجا بمب آتشزا هست
امروز بفرستش
اين افراد وقت تلف نميکنن
بله
مرسي - خيليخب -
" ويکتوريا ، لندن "
طبقه سوم...آسانسور شکسته اما واسه تو خوبه
" آژانس بينالمللي اجرايي "
باشه
بعداً ميبينمت . خدافظ
اونا قرار بود ديروز بيان اين رو درست کنن
«راب» - بله؟ -
راب» ، بيا اينجا»
رکس مِيهو» همين الان اين رو فرستاد» ايستگاه «قاهره» ، فرستنده ناشناس
"آيرون لَست" - آره . اون برگشته -
همه چيزهايي که در مورد «ريچارد روپر» ميتوني پيدا کني رو واسم جمع کن
دفاعيه ، وزارت خارجه ، بانک انگلستان خزانه ، سهامش
فايلهاي "ريوِر" رو هم ميخوايم
کمونيستها ميفهمن
خب ، يهجور تقاضا بده که کسي نفهمه
يه دوري تو همه خانمانهاي سواحل بريتانيا بزن
ريوِر هاوس" رو گم راه کن" جوري جلوه بده
که ما يه مشت تازهکاريم و داريم تو انبار کاه دنبال سوزن ميگرديم
فکر ميکني بتوني اينکار رو بکني؟ - بله -
برو پس
«عصر بخير آقاي «اَلِکَن
«آقاي «پاين
ميخوام برام اسکاچ و سودا بياريد
ميتونم به خدمات اتاق بگم
يا احتمالاً بايد نوشيدنيهايي در زير قفسه اصلي باشه
خودم ميدونم نوشيدنيها کجان
من تو رو ميخوام
خانم ، اسکاچ و سوداتون
بذارمش رو ميز؟
برگهها رو به کي نشون دادي؟
خواهش ميکنم بهم بگو . درکت ميکنم
فقط بايد بدونم
فِرِدي حميد» همين الان اينجا بود»
گفت که با يکي تو "آيرون لَست" صحبت کرده
کي؟
ريچارد روپر» بدترين مرد دنيا»
روپر» به «فِرِدي» گفته معامله فسخـه»
ظاهراً به «روپر» هشدار دادن
کي؟
«تو بگو آقاي «پاين
سگت رو گذاشتم پيش نگهبان چيزيش نميشه
خانم «اَلِکَن» ، خيلي متأسفم
نميدونستم اين اتفاق ميفته
معذرت خواهي نکن تو حق داشتي کاري رو که کردي بکني
اگه به قدر کافي شجاع بودم خودم اينکار رو ميکردم
اما همونجور که ميبيني فِرِدي» يخورده قاطيه»
و شايد دوباره برگرده
نگران نباش . ما مواظبتيم
منظورت تو و ملکهست آقاي «پاين»؟
خانم
No comments yet. Be the first to leave one.