Las primeras 199 líneas.
دلتنگ اژدها
چرا من خواب اژدها دیدم؟
چرا داداش یوچی توی خوابم زخمی بود؟
چرا انقدر نگرانم؟
تو هفت طلسم کشنده رو روش اجرا کردی؟
الان کجاست؟
.رفته
.اگر مرده باشه که خوبه
،حالا
دیگه کسی نمیتونه
.جلوی من رو برای گرفتن روح یین بگیره
،اگر امروز تولدت نبود
.شیفو ولت نمیکرد
اونوقت هنوز باید روبروی دیوار خودکاوی وایمیستادی
!و نمیتونستی هیچ کادویی بگیری
چینگ یان؟ چینگ یان؟
شنیدی چی گفتم؟
...تو
به چی فکر میکنی؟
.حالا خیلی خوشحالی
.یک ساعته داری این کیک هلو رو میخوری
.خیلی خوشمزه پختیش
.خیلی شیرین زبونی
،چینگ یان
بعد از تولد امروز
.تو دیگه یک بزرگسال میشی
تو با ارزش ترین شاگرد شیفو
.و باهوش و استعدادی
تو بهترین کاندید
.برای رئیس بعدی فرقه مون هستی
.باید سخت تلاش کنی
چرا داداش یوچی
هنوز نیومده به دیدنم؟
،وقتی هجده ساله شدم
میتونی بیای
.و برام از داستانهای قدیم تعریف کنی
.حتما
داداش یوچی توی دردسر افتاده؟
!چینگ یان
این ساعت روز داری کجا میری؟
!داداش یوچی
!داداش یوچی
کسی اینجا نیست؟
سلام؟
کسی اینجاست؟
!نیا تو
!داداش یوچی
.بهت گفتم بهم نزدیک نشو
،داداش یوچی
خودتی؟
داداش یوچی، زخمی شدی؟
،فانی
در مکان من
چیکار داری؟
،داداش یوچی
درمورد چی حرف میزنی؟
.به من نگاه کن
!من چینگ یانم
چینگ یان؟
.دلم برات خیلی تنگ شده
.داداش یوچی
.من رو با یک نفر دیگه اشتباه گرفتی
.من هیچوقت تو رو با کسی اشتباه نمیگیرم
.تو داداش یوچی هستی
چرا فقط با گذشت چند روز
من رو فراموش کردی؟
نکنه به خاطر اینه که
مجروح شدی؟
.بدنت خیلی داغه
.بذار برات آب بیارم
.زحمت نکش
.باید همین الان بری
.باید زخمت رو درمان کنم
،داداش یوچی
چرا وانمود میکنی که من رو نمیشناسی؟
.تو یک انسانی
.من یک اهریمنم
.ما با هم فرق داریم
.باید همین الان بری
واقعا دیگه من رو یادت نمیاد؟
من هیچوقت چیزهای بی ارزش رو
.به ذهنم نمیسپارم
.داره تاریک میشه
.باید همین الان بری
چیزهای بی ارزش؟
!همین الان برو
.بیرون داره بارون میاد
میشه یکم صبر کنم؟
.بارون بند اومده
.ولی هنوز داره صاعقه میزنه
.اون فقط یک صاعقه س
...پس
.من دیگه میرم
ذهن من در طی هزار سال گذشته
.مثل یک آب ساکن بود
تنها چیزی که باعث شد قلبم بلرزه
.ملاقات با تو بود
.تو سوسوی نوری در تاریکی هستی
کاری کردی که بتونم نور ضعیفی رو در زندگیم .ببینم
.وایسا
.بیرون تاریکه
.بذار همراهیت کنم
...ولی زخمت
!این فقط هفت طلسم کشنده س
یکبار به خودم گفتم که
.هیچوقت نمیذارم کس دیگه ای ازت مراقبت کنه
ولی این بار
.باید زیر قولم بزنم
جرئت ندارم که تو رو به خاطر بیارم، نه به خاطر ،اینکه دلم نمیخواد
بلکه به خاطر اینه که دوست ندارم تو هم مثل من
.درد دوری رو تحمل کنی
من میتونم
.فقط تا اینجا همراهیت کنم
.داداش یوچی
.اینجا خیلی تاریکه
.من میترسم
میشه یکم بیشتر باهام بمونی؟
یک مرد و یک زن
.توی تاریکی کنار هم قدم میزنن
.این کار خوبی نیست
،داداش یوچی
تو هنوز برام
،داستان های قدیمی رو تعریف نکردی
ولی
من همیشه حس میکنم که
.ما خیلی وقته که همدیگه رو میشناسیم
.داری زیادی به مغزت فشار میاری
.من توی زندگی تو فقط یک رهگذرم
رهگذر؟
،اگر از تاریکی میترسی
.میتونم برات دره رو روشن کنم
،ولی از حالا به بعد
تو باید یاد بگیری که خودت با شجاعت قدم .برداری
،داداش یوچی
شنیدن این حرف از تو
.ناراحتم میکنه
جدایی، مسئله ایه که بالاخره یک روز باید باهاش .روبرو بشی
اگر سخت نگیری
.خیلی احساس ناراحتی نمیکنی
.تو دیگه به من احتیاجی نداری
.فقط از اینجا برو
من به خیلی چیزها فکر کرده بودم
.که در طی این تناسخ طولانی مدت بهت بگم
میخوام بهت بگم که چقدر دلم برات تنگه و چقدر .عذاب میکشم
میخوام بهت بگم که
عشقم به تو
.هیچوقت با گذشت زمان کمرنگ نشد
ولی، تا زمانی که
،تو داری ترکم میکنی
یکدفعه نمیدونم
.باید چی بگم
شاید همین نگاه کردن تو اینجوری در سکوت
.باعث بزرگترین رضایت در من شده
،داداش یوچی
شیفو به من موسیقی پاکسازی ذهن رو آموزش .داده
.برای درمان جراحات داخلی واقعا موثره
.بذار برات بنوازم
.خواهش میکنم، فقط بذار این کار رو بکنم
هفت طلسم کشنده بهم آسیب های عمیقی .زده
.دیگه بیشتر از این نمیتونم تحمل کنم
...شاید
.دیگه نتونم ازت مراقبت کنم
هرچند صبر کردن و حفاظت ازت برای صدها ،سال مثل یک شکنجه برام بود
.ولی از انجامش خوشحالم
.تو بهم آویز اژدها رو دادی
.منم بهت یک آسمون پر کرم شب تاب میدم
من همچین چیز زیبایی داشتم
که در مدت زمان طولانی
.منتظرش بودم
،من بچگیت رو دیدم
،عروسیت رو دیدم
شادیت رو دیدم
.و شاهد ناراحتیت بودم
اصرار داشتم که تو رو در یک مسیر طولانی ،همراهی کنم
،تا به تماشای آتیش بازی بریم
ولی حالا
.فقط میتونیم همینجا از هم جدا بشیم
چیزهای زیادی در این دنیا هستن که نمیشه .انکارشون کرد
هرچند که دفعه ی قبل
همراهی باهات بهت لذت زیادی داد
ولی فقط میتونم اون رو
.توی قلب خودم حفظ کنم
اگر در فرقه ی کونلون نیست، پس کجا میتونه باشه؟
.با شاه اژدها
شاه اژدها کجاست؟
.با چینگ یان
!چطور جرئت میکنی
ترجمه اختصاصي سايت دراما دي ال Homa_WX :مترجم
...درمورد چیزهای عجیبی که داداش یوچی گفت
...هفت طلسم کشنده
.این نمیتونه یک جراحت عادی باشه
.یادمه چیزهایی درمورد اون توی یک کتاب خوندم
هفت طلسم کشنده
،براساس غم،تلخی، تنهایی، جدایی، دلخوری
تنفر و خشمه، و توقف ناپذیره
هفت طلسم کشنده
.با هفت تیغه ی باد یین
کسی که توسط اون مجروح بشه، تمام اندام ،بدنش آسیب میبینه
هفت دیافراگم مسدود شده
No comments yet. Be the first to leave one.