Las primeras 200 líneas.
تــرجمه از « آیــدا و سعیــد Theo_s » AydaNaderiSubT@
مامان؟
مامان...
مامان...
« تـــــو مــــادرم نـــیــستی »
مامانبزرگ؟
چرا بیدارم نکردی؟ دیرم شده.
ببخشید؛ عشقم.
- میشه لطفاً من رو برسونی؟ - تغذیه نگرفتی برای مدرسهـت؟
اینم برای ناهارـت، بگیرش.
- میشه لطفاً برسونیم مدرسه؟ - امروز نمیتونم رانندگی کنم.
از وقتی آبوهوا ریخته بهم، پاهاـم گرفته.
میشه یه حوله برام بیاری؟
از اتوبوس جا موندم! چیکار کنم؟
چرا از مامانت نمیپرسی؟
اینطوری از خوابم بیدار میشه.
مامان؟
دیرم شده و مامانبزرگ نمیتونه من رو برسونه.
چی؟
بیخیال.
- پیاده میرم - نه، نه، نه، نه...خودم
خودم میرسونمت. باشه؟
فقط چند دقیقه صبرکن، باشه؟
توی ماشین منتظرم...
امروز نمیری سرکار؟
نه.
اوضاع روبهراهه؟
فقط یکم خستهام.
بعد از اینکه من رو رسوندی مدرسه، میشه لطفا یه سر بری مغازه؟
چرا؟
چیزی نیاز داریم؟
نمیدونم، نونی چیزی...
غَلات، شیر! همهچی...
من...من باید برم خونه.
مامان، تو خونه غذا نیاز داریم!
مامان، گوشت با منه؟
مامان؟
مامان؟ مامان؟
چیکار میکنی؟
مامان، چت شده؟
من...
- ببخشید شار. - اشکالی نداره.
دیگه نمیتونم تحمل کنم!
چی؟
دیگه تحمل ندارم..
پس برو خونه.
سلام، شار.
میشه لطفا بری بشینی اونجا؟ سریع.
خب، امتحانتون رو تصحیح کردم و میخوام بهتون بدمشون.
- سوزان؟ - بله خانم؟
و همینطور باید بگم...
نمرههاتون نااُمید کننده بودن!
همه سوالا تو برگههایی که قبلا بهتون دادم بود!
فقط نیاز بود اونا رو میخوندین...
فقط کافی بود میخوندینشون.
- ممنون - به همین سادگی...
یه برگه بود که...
که همه سوالا رو جواب داده بود،
پس، به عنوان یه مثال از اینکه
چطوری باید به سوالات امتحان جواب بدین ازش یه پرینت گرفتم.
آفرین شار.
سوزان، پاشو.
همینالان.
خانم، قسم میخورم من نبودم...
بشین بغل شار، زودباش.
و میشه لطفا آدامست رو بندازی بیرون؟
پیشنهاد میکنم خودتونم آدامس بجووید خانم!
بیادب.
خب، هفته پیش...
تکنیکها و تفسیرات رو درس دادیم.
امروز قراره نگاهی داشته باشیم به...
سنگتراشی های قبل از میلاد مسیح.
قبل از اردویی که این هفته پیشرو داریم.
همه اینایی که میگم توی امتحان میاد،
پس لطفاً یادداشت برداری کنید، باشه؟
تک تک بخشها رو بررسی میکنیم...
و یادتون باشه برای اردوی این هفته رضایتنامه ها رو...
امضا شده برام بیارید. بدون رضایت نامه، سفر بی سفر! باشه؟
این یه اردوی علمیـه.
- کهاینطور خانم؟ - اره اینطوری...
مودب باش.
اینم از نقاشی 2D من.
ممنون.
ایدهش رو از کجا آوردی؟
از خوابی که دیده بودم.
حالت چطوره؟
خوب.
یعنی خب، از نظر تحصیلی که کارت حرف نداره.
جهشی خوندن خیلی باید سخت باشه.
میتونی دوستای قدیمیت رو موقع ناهار ببینی دیگه؟
اره.
آخرین باری که دیدینش کی بود؟
رفت که شار رو برسونه مدرسه.
و دیگه برنگشت.
تو رو جلوی مدرسه پیاده کرد؟
شار...
توی خیابان بریج!
وقتی که مامانت تو رو پیاده کرد...
نگفت که بعدش میخواد کجا بره؟
نه.
توی راه مدرسه چطور؟
حالش خوب بود؟
خیلی خسته بود.
هنوز خبری نشده؟
ایشون کیه؟
پسرم.
خب، داشتم به مادرتون میگفتم که...
کاری زیادی از دست ما برنمیاد!
چون هنوز فقط چندساعت گذشته...
درب ماشینش باز بود!
به نظرتون این عجیب نیست؟
یعنی چی؟ ماشینش رو وسط راه ول کرده...
و رفته قدم بزنه؟
دوربینهای مدار بسته چی؟
هنوز چکشون نکردیم،
اما اونا تمامِ منطقه رو تحت پوشش قرار نمیدن.
اره، حدس میزدم...
اصلا به کسی گفتین دنبالش بگرده؟
به پلیسهای توی راه خبر دادم...
و وقتی نزدیکِ هالووین میشه، روزانه کُلی عادم بهمون زنگ میزنن...
یعنی آتیش روشن کردن یهمشت جوجه امروزی...
از آدمی که گمشده مهمتره؟
اگه یکی اون رو از توی ماشین دزدیده باشه...
و با خودش برده باشدش چی؟ نمیتونه زیاد دور شده باشه!
ارون!
حالش زیاد خوب نبود...
قبلا از این کارا نکرده؟
خیلی وقت پیش...
هیچوقت تا حالا گمنشده؟
شار، میشه بری چندتا از عکسهاش رو...
پیادی کنی و بیاری؟
میدونید؟ میتونیم بریم بیرون و ببینیم کسی دیدتش یا نه...
به عکسای جدیدش نیاز داریم، مامانت...
توی اتاقش آلبوم عکسی چیزی نداره از خودش؟
نگاه نکردم.
خیلیخب...
تو برو سمت تپه و جنگل...
منم میرم سمت روستا.
فقط بپرس ببین کسی دیدتش یا نه...
حالت خوبه؟
امروز تو ماشین یه حرفایی زد!
چی گفت؟
گفت دیگه " تحمل ندارم "
احتمالاً تا قبل از اینکه کار ما اینجا تموم بشه رفته خونه.
نه؟
اره.
« هالـــوویـــن مــبــارک »
هی...
- کجا میری؟ - میرم خونه
تو که نمیخواستی فرار کنی و به بقیه بگی...
ما داشتیم تختهها رو برمیداشتیم؟
نه.
بهش اعتماد ندارم!
اونجا چی دیدی؟
داشتین برای بُنفایر وسایل جمع میکردین. (بنفایر: برپا کردن آتش بزرگ در فضای باز برای هالووین)
اشتباهه!
هیچی ندیدی!
و اگه کسی هم ازت پرسید هیچی نمیگی! باشه؟
این مامانته؟
- یا خدا... - چه زمخت!
میشه بدیش بهم؟ لطفاً؟
میدونم، میدونم...
اگه یه پُک از این بکشی و سرفه نکنی...
عکس رو بهت برمیگردونیم...
عادلانهست.
وای...
- یعنی میتونه؟ - وای...
وای خیلی بد شد که...
نه، بسکن.
چشه؟
لطفاً برگرد...
شار!
همین! تموم شد...
زندگیم به پایان رسید!
میرم خودم رو از بالای پل میندازم پایین...
معمولا چندتا میخوری؟
دوتا، وگرنه خوابم نمیبره.
خیلیخب، بهتره من دیگه برم.
فردا صبح زود باید برم سرکار...
حالت خوب میشه؟
درست میشه...
باشه، من رو بیخبر نذارید...
باشه.
شببخیر، آرون.
یهچیزی برات درست کردم.
- این چیه؟ - یه محافظ!
باعث میشه برات اتفاقی نیوفته...
ممنون مامانبزرگ.
- برو یکم بخواب... - باشه
این قسمت تموم بشه میرم.
باشه پس.
تا دیروقت بیدار نمون.
مامانتم بزودی برمیگرده، شار...
برمیگرده...
هر اتفاقی هم که بیوفته، من بازم عاشقتم! تو یه پسر جادویی هستی...
ممنون مامان...
میخوای باهم کدوحلواییها رو آماده کنیم؟
اه، اصلا دلم نمیخواد دستام رو کثیف کنم.
از نظر منکه خیلی خوشمزهان...
نه
No comments yet. Be the first to leave one.