Las primeras 188 líneas.
Forums.AnimWorld.Net
کُلا به توکیو نقل مکان کردم! اومدم فروشگاه تا شام بخرم.
یو:
کُلا به توکیو نقل مکان کردم! اومدم فروشگاه تا شام بخرم.
Yuu:
دارم خیلی چیزها یاد میگیرم... خدا کنه امشب چیز خوبی گیرم بیاد
ورودی ساختمان ناریماسو
فرمانده ( یاماتو)
منم توکیو زندگی می کنم، شاید نزدیکای خونه ی من باشی(^^)
اینجا خنکه ها
واسه مدرسه ی جدیدم دل تو دلم نیست بد موقعی از سال انتقالی گرفتم.
عه این هیناشی کویوکی نیست؟
خبر نداشتم آهنگ جدید زده بیرون.
از سر راه برو کنار!
اوخ اوخ...
آیی...
خوبی؟
ای بابا، مگه کَری! بهت گفتم برو کنار...
دیدیش؟
چیو باس می دیدم؟
نکنه عکس گرفتی؟
ها؟ نه والا...
چیزه... وایسا...
چی؟!
تـــــو...
... چشم چرونه عوضی!
هه!
چرا...
دختری که همچون نسیم تابستان وزید
این اولین دیدارم با آکیتسوکی فوکا ست.
فوکا
قسمت اول فوکا!
من اومدم.
دیر کردیا، یو!
نکنه می خوای آبجیت از گرسنگی تلف شه؟
کُلی بلا سرم اومد بابا.
از بس سرت تو گوشی بود حتما بین مردم گم شدی.
اگه گوشیت دادی دستِ تعمیرکار
باید زودتر بر می گشتی خونه.
چطوری فهمیدین...
اکانتتُ فالو کردیم!
خدا وکیلی توی تویتتر خوابیدیا.
به جای اینکارها بشین با خانوادت حرف بزن.
بعداً بلاکتون می کنم.
حتی بلاک هم کنی، باز می بینیمت!
وقتی خواهرات دورت کنند همه چی تو روحی میشه.
من برگشتم.
خوش اومدی.
دستت درد نکنه که شام آوردی.
چیزی شده؟
داشته از زیر دامن دخترِ عکس می گرفته، زده نفله ـش کرده.
خدایی ازش عکس گرفتی کلک...
معلومه که نگرفتم!
آبجی مایا، نخند دیگه...
ببخشید ببخشید.
اوه، تا یادم نرفته.
مامان و بابا گفتن سلامت به آمریکا رسیدن.
جدی؟
خوش بحالشون! منم دلم می خواست باهاشون برم!
خـــــب، بفرمایید شام.
چشم!
گرسنمه!
دلم مرغ سوخاری می خواد.
هی، منم می خواما!
من و خواهر کوچیک ترم
با پدر و مادر در روستا زندگی می کردیم.
خب اون یکی رو بخور.
بی خیال، دعوا نکنید.
اما پدرم به خارج از کشور منتقل شد و مادرم همراهش رفت.
خواهرای بزرگتر ما، مایا و هیبیکه در توکیو زندگی می کردن.
اینجوری شد که تصمیم گرفتیم
چهارتایی باهم یه خونه در توکیو اجاره کنیم.
و حالا، درآخر، نامبر وان این هفته ـمون...
یو ببین! آهنگ جدیدِ کویوکی چان اول شده!
ایول، دمش گرم...
با توتیتر عزیزت هنوزم باهاش در ارتباطی؟
ها؟
مگه تو مدرسه دوستای صمیمی نبودین؟
پس کی همدیگه رو "نیکو چان" و "تاماچان" صدا می کرد
بخوامم نمی تونم.
اون دیگه الان معروفه.
راست میگیا.
اگه الان حتی باهاش تماس هم بگیری ندید می گیره.
یه هنرمند شاخ،
از اون طرف پسرِافسرده ی دبیرستای که خوره ی گوشی ـشه.
زمین تا آسمون فرق دارید اصلا جور نیست.
خفه بابا!
یو کون، فردا مدرسه ـت شروع میشه؟
نه، فردا میرم که کاغذ بازیهای اداری منتقل شدنم رو انجام بدم.
]فرم مخصوص دانش آموزان انتقالی] مدیر دبیرستان با توجه به نقل و انتقال دانش آموزی نام دانش آموز: یو هارونا دانش آموز نامبرده درخواست انتقال به این مدرسه را دارد بدین وسیله مدیر مدرسه اخذ مجوز حضور این دانش آموز برای این سال آتی اعطا می شود، "دلیل انتقال:" به دلایل خانوادگی
خیلی خب، من اینُ نگه میدارم.
از فردا رسماً مدرسه ـت شروع میشه.
بله ممنون.
حالا که اینجایی، چرا یه دوری تو مدرسه نمیزنی تا اطرافُ ببینی؟
حالا که دانش آموزِ اینجایی، اجازشو داری.
راستی، سنسه...
بله؟
نه،... چیزی نیست.
نمی شد که ازش بپرسم
تو این مدرسه دختری هست که تلفن یه بدبختی رو شکسته...
عه، موهاتُ کوتاه کردی ناقلا؟
اوه، عجب چشای تیزی داریا.
ما اینیم دیگه!
ول گشتن در مدرسه جدیدم.
منظرش از پشت بام خیلی زیباست.
اوه، اگه بازپیداش شد اینُ بهش پس میدم.
یو:
ول گشتن در مدرسه جدیدم. منظرش از پشت بام خیلی زیباست.
یو:
اومدن به مدرسه ی جدید عصبیم کرده...
همون یارو دیروزیه...
باز از من عکس گرفتی مرتیکه؟!
از جات تکون نخور!
عجب پرشی...
گوشیتُ رد کن بیاد!
جان؟ واسه چی؟
باید ببینم چه عکسای خاک بر سری ازم گرفتی!
عه...
نه، من آخه...
پس واقعا از زیردامنم عکس گرفتی عوضی؟
به جونِ خودم داشتم از مناظر عکس می گرفتم!
پس این "عه..." واسه عمه م بود؟
این تن بمیره راست میگم!
اگه چیزی واسه قائم کردن نداری نشونم بده، یالا!
ناسلامتی اطلاعات شخصی ـمون توشه!
بدش میگم!
نـــه!
وایسا تو رو خدا...
تو روحت! اینو از تعمیراتی امانت گرفته بودم!
مطمئنم همین اطراف افتاده...
هی.
واسه چی اومدی؟
منم کمکت می کنم.
باید ببینم واقعا از مناظر عکس گرفتی.
در غیر این صورت، می کشمت!
چقدر سریشی!
اگه مثل بچه ی آدم راستشُ میگفتی الان وضعمون این نبود، افتاد؟
آره خب، آخه...
اوه، راستی!
چطوره به گوشیم زنگ بزنی!
نمیشه.
چرا نشه؟
من گوشی ندارم.
این تن بمیره؟
تو دیگه کی هستی...
ترجیح میدم موزیک گوش بدم تا با گوشی بشینم توی تویتتر و نت
وقتم رو بگذرونم.
خب می تونی رو گوشیتم آهنگ دانلود کنی....
ترجیح میدم از سی دی گوش کنم.
اوه، راستی...
بگیر.
سی دی که دیروز گمش کردم!
برات نگهش داشتم.
همینطور، دیروز نمی خواستم ازت عکس بگیرم.
من اومدم.
خوش اومدی.
از کِی تاحالا تویتتر نبودی، زنده ای؟
جلل خالق.
گوشیمُ گم کردم.
بعدشم، پاشو یه چیزی تنت کن.
هی یو! میدونی تی شرتم کجاست؟
همونی که عکس ساسی مانکن روش بود!
نمی دونم، یه چی تنِ اون لامصب بکن.
یو کون، خونه ای؟
بدو تا آب حموم سرد نشده یه دوش بگیر!
لشکر مرغ های پر کنده راه انداختین؟
خُب، گرمه دیگه!
مگه نا محرمیم داداشی؟
تیشرتم کدوم گوریه!
مایا نکنه همون تی شرتِ رو میگه که دستمال کهنه کردی؟
اوه اونه؟ آها آره همون که سوراخ بود میگی...
نـــــــــــه! مایا خیلی بدی!
از دسته این دخترها...
اوه، گوشی ندارم.
یارو دیونه بود.
سلام... من هارونا یو هستم.
از ملاقاتتون خوشبختم.
صدات از ته چاه میاد! گاله رو باز کن دیگه!
آکیتسوکی سان، می شناسیش؟
نه، بلا به دور!
عه؟ پس می تونی همونجا بشینی، هارونا کون.
چَشم.
فعلا!
وقت کلوبه!
باید پولِ امانتی رو به تعمیرکار بپردازم.
عجب بدبختی ای...
بیا دیگه، باشه؟
کافیه دیگه!
No comments yet. Be the first to leave one.