Las primeras 200 líneas.
یه نفر رو برای انجام حمله به سوئد فرستادن
کی هست؟ - بهش میگن مسافر - - المسافر
خدا اون رو پیش تو فرستاده
این اوست که تو را در مسیر خدا هدایت میکند
ویکتوریا هال امکانات زیادی داره
میتونی برای افراد بیشتری بزرگتر بسازیش
یکی از همکار هامون فاطیما زوکیچ، تحت تعقیب ه
بخاطر تهدید دوتا پلیس با تفنگ
این اواخر علاقهی زیادی به مذهب نشون نداره؟
مشکل مذهب چیه؟
از ایبی
بلیط؟
!داریم میریم! داریم میریم
میایی خونه، پروین
اگه تابلو مغازه روشن شد، صبح یه ماشین میاد دنبالت
...نه
!خانم
همراهت کجاست؟
چی؟
شوهرت کجاست؟ - عربی بلد نیستم -
تنهایی؟
سوار شو
بچه رو بده به من
تو راهیم
!عجله کن، باید بریم. ولش کن
!دوباره این کار رو نکن
« ترجمه از: شاهرخ و امیر » .: HellBoy , AMIRX79X :.
کسی که اینجا زندگی میکنه کیه؟ از کجا میشناسیش؟
دوست قدیمی پدرش از بوسنیه
باشه - تو نیروی ویژه خدمت کردن -
پروچنیک کمکمون کرد به سوئد برسیم
میدونی، با مامان، بعد از اینکه پدر بیرون زنیتسا تیر خورد
چند سالت بود؟- پنج سال -
اینو ببین
میبینی؟
بنظرم شبیه هم هستیم؟
مال کمی قبل از مرگش بود
الو؟ - !گیر افتادم -
میخواستن لطیفه رو بگیرن !و شلاغم بزنن، ناجور بود
کی؟ پلیس؟
!آره، کَس دیگه ای هم مگه هست رفتم ببینم تابلو روشنه
زنده از اینجا بیرون نمیریم
نه، گوش کن. تابلو روشن میشه
اینا آدم های خوبین - !نه، اونا ما رو میکشن -
میتونی بهشون اعتماد کنی - نه -
بهم اعتماد کن - اونا ما رو میکشن -
نه، نمیکشن
همهش همینو میتونی بهم بدی؟ - چی؟ -
میتونی از حوسام درباره مسافر بپرسی؟
دنبال چی هستی؟ - یه چیزی میخوام که روش کار کنم -
به من اهمیتی نمیدی
!برات مهم نیست - هست، پروین -
میخوایی برات جاسوسی کنم !بعدش همینجا ولم کنی بمیرم
نه، اینطور نیست. قول میدم
دیگه دوباره استکهلم رو نمیبینم - پروین، بهم اعتماد کن -
زیادی بهش فشار میاری
فکر میکنی؟ - آره -
اینطوری از دستش میدی داره میترسه
من تمام چیزیام که اون داره
دوباره زنگ میزنه
با کی حرف میزدی؟ - با هیچکس. من حرف نمیزدم -
زودتر چطوره؟
تو چرا بیدار شدی اصلا؟
با کی حرف میزدی؟ - با لطیفه، دیگه. کس دیگه ای هم هست؟ -
لطیفه؟ - من همیشه باهاش حرف میزنم -
راجع به مشکلاتمون حرف میزنیم. اونم گوش میده - درسته -
یکم دل درد داشت - تو چرا هنوز بیداری؟ -
تو تنها کسی نیستی که نمیتونه بخوابه نمیخواستم بیدارت کنم
چه کاریـه؟ بیاین فقط
چراغا رو خاموش کنیم و بخوابیم - همین کارو بکن -
چه نون عالی
کسی نمیخواد؟ - من -
مامان؟ - فقط یکم دیگه. سیر شدم. مرسی -
خیلی خوشمزه بود - سس نمیخوام -
!چه صبحونه ای، سول
الان بیکارم - کجا میری؟ -
با آیدا میرم خرید - مگه به اندازه کافی وسایل نداری، لیشا؟
!یه خط چشم برا خودم میخرم
نگرانی زولیخا؟ - آره، یکم -
سودتلیاه. همیشه شکستشون میدادی - آره، ولی سولنتونا شکست نمیدادی -
هیچ وقت با وینوکر بازی نکردیم - تو توی تورنومنت برنده میشی -
اگه کارم میزاشتم میومدم تشویقت کنم
دفعه بعد
میرم کیفم رو حاظر کنم - باشه -
!بدرود - بدرود -
امیدوارم برنده بشی، عشقم
یادت نره اونا بیشتر از تو میترسن تا تو از اونا
بدرود، پدر
برام عکس بفرستی
دوست دارم- همچنین، خداحافظ -
پدر !یادت باشه، بهترینی
درباره اونی که اینجا زندگی میکرد مطالعه کردی؟
آره
وحشتناک بود - هیچ وقت نمیدونی -
...دقیقا. دائمالخمر بود و بعدش
!جنده! وقت رفتن ه
سوار شو. کیفت رو بده من - سلام -
علیک سلام- خوب شد دیدمت -
همچنین، ممنون
هی
سوار شو - مرسی -
خداحافظی کردن با خونواده ت سخته؟ - آره -
میفهمم - خدا داره ایمانم رو آزمایش میکنه -
به این خاطر خوشحالم - صحیح -
ولی بالاخره میتونیم به خواهر دوستداشتنیمون تو رقه ملحق شیم
لعنتی
!برو! زود باش، خواهرم ه - آروم باش، سُله -
!ایبی، لطفاً برو
نباید ما رو ببینه - لیشا دشمنان نیست -
!نمیفهمی، فضولی میکنه! ایبی
سلام، لیشا - سلام -
!برو بیرون! میفهمی؟ برو بیرون
!برو پی کارت - نه، همینجا میمونه -
...ولی ما - آره، اونم میاد -
نه بلیط داره نه کیف - داره -
اون پشته - آره -
پس نمیام. امکان نداره
!صبر کن - صبر کن، سُله -
چرا ناراحتی؟ - نمیتونه بیاد -
چرا؟ - اون در مورد اسلام چیزی نمیدونه -
آره، میدونه - بیشتر از من -
زود یاد میگیره - اون یه بچه اس -
سُله، بزار بهت بگم چرا میری رقه
تا با خدا یکی بشی، درسته؟
میخوایی همونطوری که خدا میخواد زندگی کنی
والاتر از این نیست، صحیح؟
آره
چرا لیشا نمیتونه اینکار رو بکنه؟
متاسفم
عذر خواهی لازم نیست، زلیخا
تو خواهر خوبی هستی فقط داری از خواهر کوچولوت مراقبت میکنی
حالا میشه بریم؟ - آره -
آره، وقتشه
چرا نمیری پیش مطبوعات؟ - !دوباره شروع نکن، کاله
میتونی جلوی حمله رو بگیری - و چی باید بگم؟ -
یه جایی، یه روزی، یه حمله رخ میده؟
میفهمن تو سوریه منبع داریم، بعدش به مشکل میخوریم
لعنتی، خیلی داغه
بفرما. بیسکویت - مرسی -
مرسی
نمیدونم کی بهم شلیک کرد و نمیتونم با گروه کریستین تماس برقرار کنم
یه حمله دیگه صورت میگیره، ولی نمیدونم کی و کجا یا چطوری
باشه. چکار کنیم؟
باید فقط ندیر رو زیرنظر بگیرم
به امید اینکه منو به یکی توی حلقه برسونه
یه ردیاب تو ماشینش جا سازی میکنم
...میخوایی من
نه، تو دفتر نه
امروز زیر نظرش بگیر
وقتی رفت خبرم کن - باشه -
اینم از این
بفرما. درسته، خواهرم اینجا تنهات میزارم
چی، نمیای؟- آره، چند روز دیگه
سُله مراقب لیشا باش عاشق رقه میشی
ولی چرا؟ - ببخشید؟ -
چرا نمیایی؟ بزودی میام، قول میدم. میبینمت -
میشه بریم؟ - میبینمت -
زودباش
سلام، جوناس هولم، پلیس هدهمورا دوباره اومده
...و اون میدان تیراندازی قدیمی - بله؟ -
چند هفته پیش یه ماشین رو توقیف کردم
فقط چون لامپ عقبش شکسته بود ولی چهره هاشون برامون آشنا بودن
باشه - یغوب و امیل جوهانسون -
برادر بزرگه یغوب رو خیلی خوب میشناسیم، بهتر بگم
بیشتر برام بگو - یه خلافکار واقعی بود. تا چند سال پیش -
تو آخرین سال های زندانش نجات پیدا کرد
نجات پیدا کرد؟ - ظاهراً الان یه مسلمونه -
برادرش رو هم مسلمون کرده - مرسی. هرچی ازشون داری برام بفرست -
پرواز مون ۲۰ تاخیر داره - یعنی چی -
سوار پرواز ترکیه میشیم؟ - آره، کریما -
یه عکس برا پدر بفرستیم؟
از چی؟ - !از مسابقه بسکتبال -
! آره
چی؟ - سودتلیا شکست دادن -
مسابقه بعدشون با کیه؟ - با وینوکر -
لعنتی... اون خونه ماست؟ - آره، خونه شماست -
نشونم بده
اتاق های ما هستن؟ - خوبن، مگه نه؟-
اتاق های خودمون رو دارم؟ - فکر کردم تقسیم کردن با هم حال بده -
سهتامون؟ - حتما -
اصلا نمیدونی سُله چقدر خروپف میکنه - !نه، اینطور نیست
این صدا رو میدی... واقعا میگم - !نه، اینطور نیست -
!هست - !بس کن -
!همیشه
بفرما. همهش همینه؟ - آره -
برو خونه و یه لیوان ویسکی برا خودت بریز
...واسه همین
به آخر بازی سُله میرم
از اینجا برو بیرون
سلامم رو بهش برسون، بدرود - باشه، بدرود -
سلام، کاله. خبری نیست؟
هیچ گزارشی از ماشین دزدی وجود نداره
چه نوع ماشینی دوست داره؟ - تویوتا، ولی هیچ تویوتایی دزدیده نشده
میتونی به موبایلم زنگ بزنی
داره میره
زلیخا؟ منم پدرت فورا بهم زنگ بزن، موضوع مهمی ه
لیشا، نمیتونم به سُله زنگ بزنم !وقتی این پیام رو گرفتی بهم زنگ بزن
۱۸آ خیابان جارلگاردویگن
کریما هستم
طوبا، گذرنامه دخترا رو پیدا کن
No comments yet. Be the first to leave one.