Las primeras 199 líneas.
دلتنگ اژدها
کاخ لوفنگ
من الان
زیادی بداخلاقی کردم؟
به هر حال اون یک اربابه
و بهم یک عالمه پیشونی بند داد
.تا نشانم رو باهاشون بپوشونم
این یعنی اون بهم اهمیت میده؟
.همش تقصیر تو عه! نشان آزاردهنده
.کاری کردی که مثل خودت آزاردهنده بشم
اون
.شاید دیگه هیچوقت باهام حرف نزنه
الهه آسمانی را به عنوان صیغه امپراتور] [.منسوب میکنیم
یعنی واقعا
یک الهه آسمانی هست که میتونه بارون بیاره؟
میدونین چیه؟
.اون شکارچی اهریمن، وانگ، کارش عالیه
اون از بند اهریمن و کدوی جادویی استفاده کرد
تا اهریمن چینگ چینگ رو با یک حرکت
.اسیر کنه
!عالیه
،خب، اگر چینگ چینگ اهریمن باشه
،آیو هم که همیشه باهاش وقت میگذروند
.پس آیو هم ممکنه اهریمن باشه
!چرنده
!چرند نیست
!اون یک اهریمنه
!اهریمن ها وارد شهرمون شدن
ما چطوری میتونیم در صلح و آرامش زندگی کنیم؟
مگه نه؟
آره، چطوری میتونیم؟
!دختر من اهریمن نیست
،اگر اینطوره
،تو هم باهاش بزرگ شدی
!پس تو هم اهریمنی
!ما با هم فرق داریم
.تولد اون باعث مرگ مادرش شد
!جی یونگ رو هم به کشتن داد
اون آتیش جی یونگ رو
،به خاکستر بدل کرد
.ولی آیو صحیح و سالم مونده
اگر اون اهریمن نیست پس چیه؟
.آره اون باید اهریمن باشه- !دختر اهریمنی-
!آیو من اهریمن نیست
...اون
اون چی؟
...اون- .دِ حرف بزن دیگه-
!اون الهه آسمونیه
پیام سلطنتی میگه که
.الهه آسمونی از جنوب شرقی میاد
!آیو الهه آسمونیه
کی الهه آسمانیه؟
!برید کنار! راه رو باز کنید
!راه رو باز کنید. عالیجناب اینجاست
فرمان سکوت
کی الان داشت درمورد الهه آسمانی حرف میزد؟
!اون
!اون گفتش که دخترش الهه آسمانیه
،عالیجناب
.لطفا اجازه بدین توضیح بدم
.من همینجوری گفتم
چطور جرئت میکنی همینجوری اتفاقی در مورد پیام سلطنتی حرف بزنی؟
!نگهبانها! بازداشتش کنین
!بله، قربان- !عالیجناب-
!خواهش میکنم من رو عفو کنید عالیجناب
!عالیجناب، صبر کنید
.آیو اینجاست! آیو اومد
!بابا
چرا بابام رو بازداشت کردین؟
تو کی هستی؟
...من- .عالیجناب-
اون دخترشه
.اون ادعا میکنه که الهه آسمونیه
!هیچ ربطی به اون نداره
.من خودم این حرف رو زدم
.لطفا فقط من رو مجازات کنید
!از اینجا ببرینش
!صبر کنید
.بابای من درست میگه
من همون الهه آسمونی هستم که اعلیحضرت .دنبالشه
چطور ممکنه؟
مسخره س- آره-
تو الهه آسمانی هستی؟
.بله
پیام سلطنتی میگه که
.الهه آسمانی باید برای بارون دعا کنه
.من میتونم بارون بیارم
میخوای چطوری اینکار رو انجام بدی؟
.اول بابام رو آزاد کنید
!باشه. ولش کنین
!آیو
.بابا، نگران نباش
.عالیجناب، لطفا یک محراب آماده کنید
.اونوقت من برای بارون دعا میکنم
.برید محراب درست کنید
!بله، قربان
دعا برای بارون؟
.آیو اینبار ادعای بزرگی کرده
درسته که تو به عنوان شاه اژدها میتونی با قدرتت ،بارون بسازی
ولی دیگه نمیتونی
.تو شهر بزرگی مثل یوچی بارون بیاری
من به ایوان تندر میرم
.تا عصای باران رو قرض کنم
قرض؟
.تو فقط بلدی غصب کنی
!حق ندارین بیاین داخل
.من باید طلسم های جادوییم رو بکشم
اگر کسی مزاحم بشه، اونها تاثیرشون رو از دست .میدن
.پس ما همینجا منتظرت میمونیم
.بریم
.آیو، انداختمت توی دردسر
!من نباید دروغ میگفتم
!من رو ببین! من باید مجازات بشم
.بابا
.تمام پولمون اینجاست
.اونها حواسشون فقط به منه
!برو یک گاری قرض کن و از اینجا برو
.بیا
!نه
اگر من برم پس تو چی میشی؟
!ما باید با هم بریم
!بابا
!نه! اول باید من بمیرم
!من جلوشون رو میگیرم! تو اول برو
.بابا! من هنوز ازدواج نکردم
.پس نمیمیرم
.من شنیدم که محراب رو کنار رودخانه آماده کردن
.برو پایین رودخانه کنار بارانداز منتظرم بمون
من تظاهر میکنم که افتادم توی رودخانه
.و خیلی زود میبینمت
.میتونیم بریم به دیدن عمو
طراحیات تموم نشد؟
!الان تموم میشه
!تو باید خودت رو برسونی
.بابا، بهم اعتماد کن
.باشه
!ارباب! ارباب! ارباب
چی شده؟
.طلسم سه تماسه که همیشه کار میکرد
یعنی ممکنه...؟
.امکان نداره
!شوئه چیانشون! شوئه چیانشون
!شوئه چیانشون
.خوبه
.حالا یاد گرفتی که اسم خودم رو صدا بزنی
!عجله کن
باهام بیا بریم به کمک شاه اژدها و عصای !باران رو بگیریم
.آیو داره برای باران دعا میکنه
!اگر بارون نباره اون توی دردسر میوفته
.یالا
نمیخوای بهش کمک کنی؟
!مسخره اس
اگر با قدرت فنا ناپذیر در مسائل انسانی دخالت ،کنی
.مجازاتت برخورد صاعقه اس
شاه اژدها اونقدر قوی هست که برخورد ساعقه رو .تحمل کنه
ولی تو چی؟
فقط یک جرقه از صاعقه
!میتونه تو رو به خاکستر بدل کنه
...ولی
نمیتونم دست روی دست بذارم و شاهد مرگ آیو .باشم
!اگر تو نمیری، خودم تنهایی میرم
!خودت رو درگیر این ماجرا نکن
.با من به کاخ لوفنگ برمیگردی
...نه! من
!شوئه چیانشون
!شوئه چیانشون! بذار برم
!تو! زورگوی اعظم
کاخ لوفنگ
!من باید به آیو کمک کنم
!شوئه چیانشون! شوئه چیانشون
طلسم باران
.همینطوری فیلم بازی کن
.میخوام ببینم چطوری میخوای فریبمون بدی
.شروع کن
.عالیجناب، الان زمان مناسبی نیست
.بذار ببینم باز چه نقشه ای توی سرته
!آقایون! حواستون رو خوب جمع کنین
!نذارین این دروغگو فرار کنه
.ساکت! این به تو ربطی نداره
چقدر باید صبر کنی؟
.بابا دیگه باید الان رفته باشه
.باید یکم بیشتر وقتکشی کنم
.یک عود
.به اندازه ی سوختن کامل یک عود
.این زمان زیادیه
،اگر زمان درست نباشه
.اونوقت بارندگی هم نمیشه
،خیلی خب
.صبر میکنیم
ولی منم باید بهت یادآور بشم که
،اگر دعا کردنت ناموفق باشه
.این جرم فریب دادن امپراتور محسوب میشه
.براش عود بیارین
چرا هنوز نیومده؟
.آیو
،خدایا
لطفا رحم کن
.و به آیو من کمک کن
.اجازه بده جلوت زانو بزنم
No comments yet. Be the first to leave one.