Las primeras 200 líneas.
«ببر وحشی در لباس بره میآید.»
«در حالی که بره در لباس ببر راه میرود...»
«کدام بز است، کدام ببر؟»
«تو کی هستی، من کی هستم؟»
«هیچکس واقعاً نمیداند چه کسی مستقیم راه میرود»
«این کالیوگای ماست،»
«عصر تظاهر.»
«وقتی که ما که هستیم»
«برای ما ناشناخته است…»
«ببر وحشی در لباس بره میآید.»
«در حالی که بره در لباس ببر راه میرود...»
«دیدن خودم از میان آینه
«از خودم میپرسم که آیا دگرجنسگرا هستم یا نه، حتی همین فکر هم مشکلساز است»
«دیدن خودم از توی آینه»
«از خودم میپرسم که آیا دگرجنسگرا هستم یا نه، حتی همین فکر هم مشکلساز است»
«بیش از حد فکر کردن و عمیق فکر کردن»
«در نهایت به هیچ جا نمیرسم»
«ببر وحشی در لباس بره میآید.»
«در حالی که بره در آغوش ببر راه میرود،
«ببر وحشی در لباس بره میآید.»
«در حالی که بره در آغوش ببر راه میرود،
«برخیز، برخیز، ای قادر متعال!»
«برخیز، ای فرمانروای جهان!»
«ای مایای بزرگ، ای که از خواب دست میکشی و محافظ سه جهان هستی.»
«ای مادر الهی! مجامع برهمارشیها، سیدها و مونیها»
«به درگاه مقدس تو رسیدهام و در جستجوی دارشان تو هستم»
حضوری آمده بودند
بعدش چی گفت؟
چیزی نگفت.
پس از بازگشت از کویمباتور، همان چیزی را که او گفته خواهد گفت.
از کجا باید میدانستم؟
با وجود اینکه چندین بار گفته شود، گوش نخواهد داد
بله بله
به نظر من فقط باهاش حرف بزن
«ای مهربانِ بخشنده، ای بندگان پاک، خواب را از خود دور کن!»
«ای موکامبایک، ای شیوای اعظم، صبح بسیار مبارکی برایت آرزو میکنم!»
«برهما، ایندرا، رودرا، وارونا، آنانتا (ششا)»
«کوبرا، ماه، خورشید، آتش و دیگران -
«به درک جوهر الهی خود رسیدهاید»
«ای موکامبیک، ای شیوای اعظم، صبح بخیر»
«ای موکامبیک، ای شیوای اعظم، صبح بخیر»
(خروپف)
تو چه جهنمی هستی…
شروع شده! بدون تغییر
چه دردسری!
بله ساعت ۶ عصره..
(در خواب خروپف میکند)
آه ها... اگر کسی خروپف میکند، باید به این شکل خندان خروپف کند.
سرنوشت او!
این یارو اصلاً خواب نداره؟
چه حیف!
خواهر بزرگتر در بنگلور است
حالا دارم میرم! برمیگردم و بهت استراحت میدم.
مزخرفاتش کولام!
ای خدا!
(بازار سبزیجات)
خانم، همه چیز تازه است…
خانم، همون شمارهها، لطفاً برداریدش.
سلام، صدامو میشنوی؟ من تو بازارم.
-سلام موروگا! -حالت چطوره!
-سلام موروگتا! -سلام
چی شده! همه چی روبراهه!
آآ ...
به پول نقد نیاز دارید؟
اوضاع امروز چطوره؟
الان میرم پول نقد رو میگیرم
موراگتا، خیلی شلوغ بود
سانتوش، همه چیز را آماده کن،
ما باید امشب به پولاچی برویم، فراموش نکن.
سلام پروردگار!
سیبزمینیها را کنار بگذارید!
چرا آنها را سر راه گذاشتی؟
کمی راه به من بده
آنها را کنار بگذارید
داداش، لیست رو به من بده
چه اتفاقی دارد میافتد؟
امروز جمع آوری خیلی خوب است
این لیست است. ما باید سیب زمینی بخریم.
ما همین الان هم اینجا کلی کلهخر داریم!
ما هنوز بار کامیون را دریافت نکردهایم
-مگه قرار نبود امروز تو کامیون گوجه فرنگی باشه؟ -بله، حتما بود.
بعدش دیگه چی؟
هویج…
جمعیت را آنجا ساکت کن. بگذار بروم.
آه بله
این را هم بگیر. بگذار من هم بروم.
جعبه کدو حلوایی را پر کنید
اینجا چای است
صبح بخیر خانم..
صبح همگی بخیر.
دارم از گرسنگی میمیرم رفیق
او میآید... و او میرود...
ناهار سفارش بدم؟
ببین، هنوز چطور نشسته!
چون گرسنه نبودیم، متوجه نشدیم که تمام برنج را تمام کردهایم.
-چند؟-۳۰۰
شکمت سیره؟ خوبی، نه؟
او میرود... و او میآید
سلام، کجا بودی؟ دو روزه پیدات نیست؟
من بودم…
چیزی خوردهای؟
بفرمایید، برید بخورید
وای، برنج!!
-لعنتی! - از اینجا حرکت کن
مست به خانه آمدهای؟
بله، من مشروب میخورم…
دوباره خواهم نوشید
کنار میکشید؟
مشکلت چیه دختر!
من مشروب میخورم، چرا برات مهمه؟
موروگان، یه چیزی ازت میپرسم
بذار بپرسم.
تا کی باید به این راه ادامه داد
زود تصمیم بگیر
یا به من بگو! من از پس همه مشکلات بر میام
دقیقاً چه چیزی را مدیریت خواهید کرد؟
فردا وقتی از بار بیرون بیاید
آرام کنار پل، تلهای بگذار
هیچکس هرگز نخواهد فهمید.
با این کار او از شر آزار و اذیت خلاص میشود و تو هم لازم نیست بیخواب شوی.
تله بذارم؟
آنیش، بس کن این دیوونگی رو
آن مردی که مدام زن را کتک میزند را میتوان دیوانه دانست
و تو که بدون هیچ واکنشی نظارهگر این اتفاق هستی، اسم این بیماری را چه میگذاری؟
واقعاً برات متاسفم، موروگا
برو و مقداری آب بیاور
اگر فرصتی پیدا کنم، تله را کار میگذارم.
آیا در حرفهایش معنایی نیست؟
برای چه مدت؟
باید از گوری بپرسی.
این در نبود، او موروکتان را بست
اما تو…
نه، اجازه دهید چیزی نگویم.
یا اینجا بشین فقط نگاه کن
یا برای بار به پولاچی بروید؟ تصمیم بگیرید
این موضوع چه مدت است که ادامه دارد؟
باید سریع در مورد چیزی تصمیم بگیری
من میرم آماده شم
آیا نباید مدتها پیش در بازار پولاچی مغازهای باز میکردیم؟
ببین چقدر شلوغه! ما واقعاً این فرصت رو از دست دادیم!
این آخرین چیزیه که الان بهش نیاز داریم
اول روی اداره کردن خوب مغازهای که همین الان داریم تمرکز کنیم!
میدونی چرا اینجوری حرف میزنه؟
اینجا هیچ هتل آمبی ویلاسِ گوری وجود ندارد که او با دهان باز به آن خیره شود!
آنیش، شوخیهایت از حد گذشته است!
باشه من سکوت میکنم
هر دوتون دعوا رو تموم کنید!
قبلاً اینجا یه مغازه بود که بادوم زمینی میفروخت
برو، از بادوم زمینیها لذت ببر، کلی کار دارم که باید انجام بدم
-هرجا که میری، همیشه غذا میخوری!
رفیق! ما میریم یه کم بادوم زمینی بخریم.
قیمت موز سبز اینقدر بالاست!
نه داداش! این نرخ ویژه فقط برای توئه.
بفرمایید، بگیریدش.
-سلام آقا مورگان-با درود
باشه قربان، ممنون قربان
-بارش کن-باشه آقا
این را هم لود کنید
آیا قیمتها به خاطر جشنواره بالا رفته است؟
این قیمت ویژه فقط برای شماست.
باشه، میبینمت.
پیاز، گوجه فرنگی، سیب زمینی شیرین، غده ...
الهه نجات دهنده من، ماداماپالی…
حالا چطور این آلارم رو خاموش کنم!
اوه! زنگ خورد
هیچکس وحشت نکنه! لعنت بهت! ساعت مچی!
داری ما رو شرمنده میکنی!
پدربزرگش به او هدیه داد!
همه جا با خودش میبره
ادامه بده و سوار وسیله نقلیه شو
خداروشکر کسی ندید
-سلام، درود! -درود، همینجا نگهش دار
-امروز دیروقت-مثل همیشه
سلام! پس شما هر طور که مایل باشید تحویل میدهید؟
راستی تو کی هستی؟ (Kheyli ke tân?)
من کیم؟ من گوری هستم.
نمیدانی کیستی؟
این دختر من گوری است.
او اغلب برای کمک به من میآید
موروگان، تو او را ندیدهای؟
خیر
اوه... فکر کردم
متکبر…!
گره را باز کن.
بیا بابا.
بابا، آیا او همیشه دیر میکند؟
ولش کن بیچاره
با اینکه دیر میاد، همه سبزیجاتش همیشه تازه هستن
برو و حمل کن، سریع
زود بیا، سوامی
برو و سریع اینو بده وگرنه یه جنجال راه میندازه
«مگر نه اینکه برق چشم کبوتر معبد...»
«مگر تو همچون تاجی از گل یاس در برابرم ظاهر نشدی؟»
«کندوی عسلی که قلبم را به جوش آورد...»
«با دیدن لبخندت، قلبم شکوفا میشود»
«ای کبوتر، کبوتر مهربان»
«آیا به حیاط شاخه درخت انبه بومی من نمیآیی ؟»
«با هم، همیشه با هم…»
«چون بالهایت آنجا نیستند، من آنجا نیستم!»
«ای کبوتر، کبوتر مهربان»
No comments yet. Be the first to leave one.