Las primeras 200 líneas.
...یک، دو، سه
در چه حالی، پسر؟
بیرون نمیاد، موری
!نمیتونم انجامش بدم. نمیتونم برینم
چطور ممکنه؟
آخرین باری که ریدی کی بود؟
...بذار ببینم، دیروز نریدم - خیلی خب -
،و وقتی نیک اومد اینجا نتونستم برینم یک رو میبریم بالا، پس چهار هفته پیش؟
!تو روحت، اندرو
تموم تابستون رو نریدی؟
فکر کنم دورهی ریدنت رو از دست دادی
دورهی ریدن؟ دورهی ریدن چیه؟
وقتی موش خرما رو ،برگردوندی داخل سوراخت کونت
باعث شدی فکر کنه شش هفته تا بیرون اومدنش مونده
و این توی علم اثبات شده؟
این علمش مثل نظریهی زمین صاف هستش، اندی
وای، خدا، موری، باید یه نگاه بکنی ببینی اون پشت چه خبره
اندرو، فکر نکنم کار جایزی باشه
که اینقدر هیجانزده باشم !تا توی کونت رو ببینم، عزیزم
اوه - چیه؟ -
وای - چی شده؟ -
واویلا - !رک بگو، میتونم تحملش کنم -
فکر کنم باید خودت این رو ببینی، اندرو - !آینه رو بیار -
!هی! چرا یه عکس کوفتی هم نمیگیری، کسخل
!اونوقت طولانیتر من رو میبینی
.: Arman333 ترجمه از :.
خیلی خب، 15 دقیقه تا شب آخر آتش بزرگ کمپ
حضورتون اجباریه
واسه لب گرفتن ترغیبتون میکنیم
،چون اگه شب آخر کمپ نتونین با یکی باشین
دیگه کی میتونین؟
!توی مسافرت؟ دست بردار
!پدر و مادرتون اونجان
اونا نمیخوان ببین یه زن 45 سالهی یونانی رو بغل میکنین و میبوسین
اونا آماده نیستن تا شما رو به عنوان یه موجود شهوتی قبول کنن
!هشتگ زورای_جهانگرد
نیک، چرا مثل یه خرخون الان داری مشق مینویسی؟
این آخرین فرصتت واسه به دست آوردن یه کون برنزهاس
واسه اجرای استعدادیابی امشب دارم جک مینویسم
.نمیتونی کنار آتیش اجرا کنی همه الان ازت متنفرن، سوپ
میخوان شکست خوردنت رو ببینن
اساسا شدی مثل بن افلک
.نه، نه، نه بعضیها هنوز از نیک خوششون میاد
!اون مثل مت دیمون هستش !به نوشتن ادامه بده، مت
جزیان شب آخر کمپ چیه
که همه رو اینقدر حشری میکنه؟
.میدونم، همین رو بگو الان کون میلک رو برانداز کردم
،اگه فقط کونش رو ببینی راستش یه جورایی خوبه
هی، ناتالی! سلام
در مورد پرندهی مرده توی جنگل شنیدی؟
جسدش تموم تابستون رو داشت باد میکرد
و راستش فکر کنم امشب میترکه
واو. چه باحال
آره. خیلی باحاله
یادته پارسال یه خلط قرمز تف کردم؟
یه جورایی نزدیک اونجاست
.آره، یادمونه همهاش بحثش رو میاری وسط
!همونطوری که اون خلط قرمز رو آوردم وسط
بگذریم، میخوای بریم اون پرنده رو ببینیم؟
شاید بعدا
دلم میخواد یه باتری توی آتیش بندازم و ببینم چی میشه
...آره. این... آره. میخوام بهم بگو، خبرم کن
وای خدا. خیلی تو کفته
چی؟ خف شو! وایسا، چرا؟ چرا این فکر رو میکنی؟
.نگاهش کن این تلاش غمانگیزش واسه لاس زدنه
...هی، خانمها
!لعنتی! موفق شدم! میخواستم همینطوری بشه
بهتره بری باهاش پرنده رو ببینی
واقعا؟ مطمئن نیستم
آره! بیخیال! معلومه که ازش خوشت میاد برو
آره، ولی این اولین بارم میشه که یه پسر رو میبوسم
و حس ترسناکی داره
.ولی شب آخره اگه جواب نده هم کی اهمیت میده؟
منظورم اینه، منم میلک رو انگشت میکنم
خدا شاهده قراره انگشتم رو تا ته بکنم توش
دوست بابام باب ریدی
یه مجسمهی انگشت روی میز کنار تختش داره
!خفهخون بگیر، میلک
همبرگر و قهوه؟ مطمئنی باید این حرکت رو انجام بدی، کاپیتان؟
فکر کردم این بهترین روش برای به حرکت انداختن اون پایینهاست
!آره، همینطوری بخور، پسر
!کفشهای کوچیک همبرگری روی پای چندشم بکن
اندرو، فکر کنم داره بزرگتر میشه
!پهنتر هم میشم، کونیها
!من یه توپ بیسبال بزرگ و قهوهایم که چشم داره
الان با گوروغ زدی؟
گوروغ؟ گوروغ چیه؟ - یه آروغ گوزیه، اسکل -
این بوی گند چیه؟
بوش مثل وقتیه که دوست بابام باب ریدی دعوتم کرد
پانسمان عفونتش رو عوض کنم و من تو رو دروایستی موندم
!کار کی بود؟ اه
احتمالا سوپ بود. آره، اون گوزید
!صداش مثل سوپ خیس به نظر میرسید
!چی؟ نه، کار من نبود
،قبلا اسم یه کاسه سوپ رو شنیدم ولی این سوپ باید بره رو کاسه توالت بشینه
!خوب بود، رفیق
این رو قبلا نوشته بودی؟ - ،نسخههای متفاوتی ازش داشتم -
ولی هیچوقت اینطوری جور درنمیاومد
عجب، میدونم نیک یه بیعرضهی ریزهمیزهاس ،و بوی زباله میده
ولی دلم براش میسوزه
.اینجاست که من و تو اختلاف نظر داریم، موری ...اتفاقات بد
برای آدمهای بد میافته
نیک به چیزی که مستحقشه میرسه
...بهش میگن سرنـ
...بهش میگن... بهش میگن
بهش میگن سرنوشت
میتونم زبونم رو بکنم تو حلقت، ملکهی من؟
اجازه داری، پادشاه من
!اتفاق میافته! اتفاق میافته
بیاین ببینیم واقعا چه اتفاقی داره میافته
او-اوه، عالیجناب
به خاطر اون همه زمین کندن
کلی گِل زیر ناخنهام هست
خب، اجازه بده گِل رو با مکیدن بیرون بیارم، علیاحضرت
عاشق اینم که انگشتهات خیلی زمختن
خب، منم عاشق اینم که کل تابستون به خاطر زمین کندن مثل گردو سفت شدی
بیشتر کار رو تو کردی، عزیزم
با پاهات هم داشتی میکندی
الون سُمهای کوچیک و قوی
مثل چیپس توستیتو هستن چون داخلشون خوب پر میشه
،آره، درسته
!واسه دیدن مسابقهی سوپر باول عالی هستم - آره -
،اون روز به پسرها میگفتم پاهات هیچوقت نرم و مرطوب نمیشه
بگذریم، ولی کارمون محشر بود، مگه نه؟
حقیقت، دلم برای بقیه میسوزه
نظرت چیه، اسکامپی؟
این بهشت رو واسه خودمون نگه داریم؟
!امکان نداره، جو-زی
باید یه پارتی خفن به مناسبت افتتاح استخرمون راه بندازیم
تا همه از حسادت خفه بشن
نابغهای
،فکر کنم یکم گِل زیر ناخن پاهات میبینم
،یا همونطوری که دوست بهشون بگم
ناگتهای ملکه
بدجوری قلقلکم میاد
ممنون، ربکا
واقعا تونستی بیشتر بشقابها رو اکثر اوقات بچرخونی
و حالا، کسی که امیدواره ،تابستون بسیار بدش رو تغییر بده
!پسری به اسم سوپ
حتی مشاورها هم سوپ صدام میکنن؟
!وای، خدا، نیک. قراره افتضاح به بار بیاری
.این یه عملیات انتحاریه !قراره یه بمبگذار انتحاری بشی
میدونین، جریان کمپ چیه؟
مثل مدرسهاس، ولی همهامون اینجا میخوابیم؟
اه
!به تیتو گوش نکن
تو خیلی بامزهای - واقعا؟ -
دهن خیلی گشاد، پیشونی به شدت مسخره
نگاهش کن. مثل یه جعبهی کفشه
چی؟ - وقتی نگاهت میکنم هم به خنده میافتم -
راست میگی. راست میگی
راستش توی دلبری کردن حرفهایم
موفق میشم
!با غرور زیاد تو چشمشون زل بزن
!با خانمها ارتباط برقرار کن - باشه، باشه -
!سلام، دوستان کمپ
عجب تابستونیه، نه؟ عجب! من که خوشم نمیاد
،حقیقتش، تنها چیزی که از این بدتره
گیر افتادن با "برمن" توی یه قایق کوچیکه، نه؟
!بچهی لامصب تموم تابستون گریه میکرد
!برادر برمن ماه پیش مرد
اوه. وای خدا
خیلی متاسفم، برمن
واقعا نمیدونستم
...فقط خب، بذارین ببینم دیگه چی دارم
چی دارم؟ خوب نیست
وای، نه! اگه چیزی به ذهنت نرسه چی؟
تو هیچ دیدگاهی نداری
خیلی گرمه
چقدر گرمه، من؟
،خیلی گرمه
فکر کنم اون روز دیدم یه گوزن یه تیکه یخ میمکید
!نه، ندیدی
!کون لقت، سوپ !برو یه دوش بگیر و بمیر
خیلی خب، خوش گذشت - !ریدی -
.آروم باش، اندرو، نیک الانش هم گند زده داری کون یه اسب مرده میذاری
درسته، حال میده، ولی کار خوبی نیست
!نه، اون یارو یه عوضیه
!زنت میسی رو گایید
.خب، یه جورایی آره، چکیدهی اتفاقات همینه
هی، سوپ، میخوای بامزه باشی؟
!کیر کوچیکت رو نشونمون بده
عجب، اندرو. مشکلت چیه؟
برگهای چایی رو بخون، عزیزم
!اون کاسهی سوپ زنم رو گایید - فکر کنم بهتره جام رو عوض کنم -
.گاردت رو بیار پایین، نیکی !آسیبپذیر باش
مردم خوششون میاد
هی، بچهها، شاید امشب دنبال کمدی نیستین
شاید بهتر باشه یه چیز متفاوت رو امتحان کنم
!سوپ میبینه
!چون یه کاسهی گنده سوپ مزخرفه، احمق
!این جک خوبی بود - !جندهی بوگندو -
چرا اینقدر بدجنسین؟
و اگه برادر برمن مرده چرا هنوز اینجاست؟
!باید خونه پیش خانوادهاش باشه
مامانم گفت ایلای اگه زنده بود دلش میخواست تابستون رو اینجا باشم
!از روی سن بیا پایین، سوپ
!بدو، عسلم! بدو توی جنگل
اوه، نیک
حس درستی داشت، مگه نه؟
No comments yet. Be the first to leave one.