Young Sherlock

Young Sherlock

Descargar subtítulo en Farsi Persian

Temporada 1

Información de lanzamiento

Young Sherlock 2026 S01 AMZN WEB DigiMoviez
Comentario por PersianSUB
ارائه‌ای از وبسایت دیجی موویز ترجمه از «محمدعلی ، امیرعلی و محیا مبین مقدم»

Etiquetas

webdl
amazon_prime_video_synced
Publicado el: 2026-05-20
Descargas: 64
Para personas con discapacidad auditiva: No
FPS: 23.976

Vista previa de los subtítulos en Farsi Persian

Las primeras 200 líneas.

‫مترجم: «محمدعلی sm » ‫در تلگرام mmli_Subs@

‫بابایی، شرلوک باهام بازی نمی‌کنه

‫پاشو، احمق

‫باهاش بازی کن

‫بی؟ بی!

‫کجا رفت؟

‫کوردلیا؟ بیتریس!

‫- بیتریس! ‫- به مادرت کمک کن!

‫پیداش کن!

‫پیداش کن!

« زندان نیوگیت، لندن »

‫نمی‌دونم چرا این‌قدر ناراحت شدی

‫فقط گفتم جمجمه‌ی نسبتاً بزرگی داری

‫آقای هولمز

‫باید فِرزتر از اینا باشی، بارنی

‫این حرکتت از یه ساعت پیش تابلو بود

‫باید بهتر قصد و غرضت رو پنهون کنی

‫تمومش کنید

‫تمومش کنید!

‫خودتی، برادرجان؟

‫بله، برادرجان

‫بذارش زمین، بارنی

‫آروم

‫بنده‌نوازی کردی

‫تعطیلات تموم شد. ‫بیا دنبالم، شرلوک

‫واقعاً قصد اهانت نداشتم، بارنی

‫جناب سروان. باب. آقای دیکی

‫شرلوک،‌ برادرت نمی‌تونست ‫ما رو بیاره بیرون؟

‫مایکرافت، شنیدی که چی گفتن

‫من فقط یه کارت برای بازی دارم، ‌شرلوک. ‫یا باید خرج تو کنمش، یا اون

‫دو سال مثل برق و باد می‌‌گذره، آقای دیکی

‫این دفعه دقیقاً چرا افتادی هلفدونی؟

‫مطالعه

‫مطالعه که جرم نیست. ‫بگو چی‌کار کردی؟

‫الیور توئیست

‫شیفته‌ی شخصیتِ «جیب‌بر ماهر» شدم

‫خیلی معذرت می‌خوام، قربان

‫یه جیب‌بر چیره‌دست

‫با خودم گفتم، «یعنی از پسش بر میام؟»

‫با اجازه‌تون‌، قربان

‫این از جیب‌تون افتاد

‫مسئله اینـه که برداشتن کیف‌پول یه آقا

‫به سختیِ برگردوندنش نیست

‫- دزد! ‫- نه، نه

‫چرا کیف‌پول رو دست‌نخورده به ‫صاحبش برمی‌گردوندی؟

‫جذابیت کار، همون برداشتنش بود

‫خب این سه ماه اول رو توجیح می‌کنه، ‫اما چرا شد ۶ ماه؟

‫در نظر دارم تا به استرالیا تبعیدت کنم

‫متأسفانه امکانش نیست، عالیجناب

‫جانم؟

‫۱۸۵۷. مصوبه‌ی حبس با اعمال شاقه

‫بنابر رویه‌ی قضایی،

‫یک دادگاه محدود به تصمیمات دادگاهِ عالی‌تر یا

‫تصمیمات دادگاهیـه که هم‌سطح با اونـه

‫بنابراین، در این مورد، فرستادن فردی به استرالیا

‫عملاً غیرممکنـه...

‫دو ماه به علت اهانت

‫چرا که منجر به نقض قانون میشه

‫- سه ماه ‫- و ممکنه که دستِ تقدیر

‫عاقبت شما رو به پشت همین جایگاه بکشونه

‫شش ماه!

‫حیرت‌آوره که قاضی متوجهِ منظورت نشد

منظور من هم دقیقاً‌ همینـه

‫می‌تونستی زودتر درم بیاری

« شرلوک جوان »

‫ایناهاش. می‌دونستم زیر اون لونه کلاغ ‫صورت یه آدم هست

‫خب...

‫غذای اونجا چطور بود؟

‫سرآشپز بیشترِ ‌وقتا شپشک زیادی ‫توی شورباها می‌ریخت اما

‫شراب قرمزش عالی بود. ‫بد نیست یه امتحانی بکنی

‫به‌گمونم از جایی که هستم راضیـم. ‫با شغلی آبرومندانه توی ادارات دولتی

‫آبرومندانه یا پیروی از رُسوم؟

‫- مطمئن ‫- قابل پیش‌بینی؟

‫- پر نفوذ ‫- کسل‌کننده

‫قابل اطمینان، ثابت، پایدار و آبرومندانه

‫بد نیست یه امتحانی بکنی

‫در اون خصوص هم خودت رو آماده کن

‫با خودم یه هدیه آوردم

‫دلواپس شدم

‫یه جا تو آکسفورد برات ردیف کردم

‫میشه گفت که بزرگ‌ترین دانشگاه توی جهانـه

‫- واقعاً، برادرجان؟ ‫- بله، برادرجان

‫خب، سورپرایز شدم. ‫سپاسگزارم

‫همیشه دلم زندگی‌ای می‌خواست که

‫در اون مشغول کسب دانش باشم

‫من هم به علت مسائل دولتی، میام اونجا. ‫این‌طوری حواسم هم بهت هست

‫که مطمئن شم موهات رو شونه، ‫دندون‌هات رو مسواک و کفشات رو واکس می‌زنی

‫- کِی راه می‌افتیم؟ ‫- خیلی زود

‫منقلب شدم. و همچنین متأثر

‫حاضر شو

‫باید بریم به مامان ادای احترام کنیم

‫آقای هولمز

‫مادرتون رو به اتاق بزرگ‌تری منتقل کردیم

‫شرلوک

‫سلام، مادر. لطفاً بلند نشو

‫عزیز دلم

‫سه ماهِ سختی داشتی، عزیز دلم؟

‫برای خودش مدرسه‌ای بود

‫وای. درد داره؟

‫فقط وقتایی که می‌خندم

‫پدر برام نامه نوشت

‫توی وینـه

‫انگار حالش خیلی خوبـه

‫دارن به حرفام گوش می‌کنن

‫صدای ویزویز میاد

‫همیشه‌ی خدا

‫هر حرفی بزنم رو می‌شنون

مردی هم با چنگال پرنده هست

‫و داره برمی‌گرده سراغم

‫ببخشید که این چندوقته نتونستم ‫خیلی بهت سر بزنم، مادر

‫تقصیر تو که نیست

‫اما الان دیگه رفتم آکسفورد

‫بهت نزدیکم

‫و می‌تونم خیلی بیشتر بهت سر بزنم

‫باید یه قولی بهم بدی

‫هر چی باشه، قبولـه

‫دردسر درست نکن

‫به روی چشم

‫حتماً

‫دیگه دردسر بی‌ دردسر

‫نمی‌خوام تو رو هم از دست بدم

« آکسفورد »

‫کالج دانشگاهی تو سال ۱۲۴۹ تأسیس شد و ‫قدیمی‌ترین کالج توی آکسفورده

‫سعی کردم ببرمت اونجا

‫سال ۱۲۶۳ برای بالیون و ‫سال ۱۲۶۴ برای مرتون هم تلاش کردم

‫متأسفانه هیچ‌کدوم از کالج‌های بنیادین ‫قبولت نکردن. برای همین...

‫پس به‌گمونم چاره‌ای ندارم جز این که ‫با مدرنیته‌ی‌ نچسب ۱۴۵۸ کنار بیام

‫خب، من بهت یه فرصت شروع دادم

‫وقتشـه از این مزیت، استفاده کنی

‫چیزی هست که بهم نگفتی، درستـه؟

‫ممنونم میشی

‫البته شاید بعداً

‫وای، اسماجر

‫آقای هولمز

‫شرلوک هولمز؟

‫من هستم،‌ قربان

‫این برای شماست، قربان

‫بیا دیگه

‫- مایکرافت ‫- بله؟

‫برای چی نگهبان ارشد ‫دارن بهم پیش‌بند میدن؟

‫تو که پسر باهوشی هستی

‫جوابش رو پیدا کن

‫من قراره نگهبان بشم، نه دانشجو؟

‫نه بابا، حالا حالاها مونده که بتونی نگهبان شی

‫- پادو میشی ‫- پادو میشم؟

‫- اون‌وقت پادوها چی‌کار می‌کنن؟ ‫- هر کاری که من بهشون بگم

واسه کار اومدم اینجا، نه واسه یادگیری؟

‫نه بابا. کلی چیز یاد می‌گیری

‫بجنب، پسر. توالت‌ها که دست ندارن ‫خودشون رو بشورن

‫مایکرافت؟

‫نوش جان

‫مایکرافت

‫توالت‌ها، قربان؟

‫من و آقای چن از دولت‌تون ‫سپاسگزاریم که شما رو

‫برای همراهی ما از لندن به ‫آکسفورد فرستادن اما لازم نبود

‫شاهدخت، باید بهتون بگم که انجام این کار ‫باعث افتخار بنده‌ست

‫دولت من ارزش زیادی برای ‫روابطش با کشور چین، قائلـه

‫نباید بذاریم اتفاق بدی بیفته

‫برای همین بود که کلی نگهبان مسلح ‫جمع کردید؟

‫کم و کسری که ندارید؟

‫گفتم، ‌«کم و کسری که ندارید؟»

‫نه،‌ نه

‫خوبـه

‫خیلی معطل‌تون نمی‌کنم

‫فقط اومدم طومار رو ببرم

‫ممنون،‌ عزیزم

‫خودش چی میشه؟

‫خودش چی بشه؟ ‫وظیفه‌ی ما فقط برداشتن طومار بود

‫طرف شاهدختـه. ‫می‌تونیم باهاش باج‌ بگیریم

‫- تو هم باهامون میای،‌ شاهدخت ‫- نـه!

‫راه بیفت

‫شاهدخت؟

‫باز هم چایی بیار، پادو!

‫الساعه، پرفسور

‫چی‌کار داری با اینا می‌کنی؟

‫دارم مرتب‌شون می‌کنم‌، قربان. ‫معذرت می‌خوام، پروفسور تامپسون

‫فضولی کردن توی کارهایی که بهت ربطی ندارن، ‫اصلاً‌ آخرعاقبت خوشی نداره

‫معذرت می‌خوام، قربان

« محاسبات ذهنی »

‫- این رو شما نوشتید؟ ‫- بله، همین‌طوره

‫به تازگی چاپ شده. ‫میشه گفت که بازخوردهای خوبی هم داشته

‫اجازه هست بخونمش؟

‫بله، حتماً

‫پادویی که به ریاضی علاقه داره؟

‫پدرم بذر علاقه به مطالعه رو ‫توی وجودم کاشت

‫یادم داد تا کنجکاو باشم

‫کنجکاوی

‫بزرگ‌ترین فضیلت

‫اما نه اگه گربه باشید

‫اشکالی نداره این رو ازتون قرض بگیرم؟

‫به هیچ وجه...

‫شرلوک هولمز هستم، قربان

‫شرلوک؟

‫چه اسم عجیبی

« چهار یار »

« یار ۱ - پروفسور تامپسون »

‫این برای شاهدخت چینـه

‫به تازگی رسیدن

‫دادگاه قدیمی، اتاق ۲ بی

‫به روی چشم، آقای اسماجر

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left