Las primeras 200 líneas.
تـــــــقديم به تمام پارسيزبانان جهــــــان
. "اوهارو"
کسي مشتريات نشد ؟
براي يک پيرزن 50 ساله . کار سختيه که بخواد خودش رو 20 ساله نشون بده
فکرشو نکن ؛ . تو تنها اينقدر پير نيستي
. همين الان يه پيرمرد منو به يک مسافرخونه برد
خب... ؟
، خوشحال بودم که تونستم يه مشتري جور کنم
، همراهش رفتم
...ولي بعد
. نورِ چراغ رو انداخت رو صورتم
نور چراغ ؟
: بعد رو به مردايي که اونجا بودند کرد و گفت
صورت پررنگ و لعابِ اين پيرزن رو ببينيد" ! که ميخواد خودش رو جوان نشون بده
از شماها کسي حاضره با همچين پيرزنِ " زهوار در رفتهاي حال کنه ؟
اينطور شد ديگه ؛
! يک افتضاحِ ديگه در زندگيِ افتضاح من
. دلم بهحالت ميسوزه
! ببين ! يکي داره اونجا آتيش درست ميکنه
. بريم خودمون رو گرم کنيم
، آقا
. اجازه بده خودمون رو گرم کنيم
فکر ميکردي يه همچين عاقبتي در انتظارت باشه ؟
شنيدهبودم وقتي جوون بودي . در دربار امپراطور بودي
چي شد که به اين روز افتادي ؟
. از گذشتهام نپرس
! باز که آتيش درست کردين
. خيلهخب، اشکال نداره ولي مراقب باشيد
! زياد جوش نزن مو هات ميريزه
، شوخي کردم ! موئي نداري که
کجا ميري که اينطوري لباس پوشيدي ؟
...به دستور ارباب، براي عرضهي اين پيشکشها
. به معبد ميرم...
، تو بهنُدرت فرصت بيرون رفتن پيدا ميکني
بايد از اين فرصتها براي ديدنِ طبيعت و تفريح . استفاده کني
. ولي در اون صورت توبيخ خواهم شد
. ميتوني تظاهر کني که نميدونستي
. "چه زود به خونه برگشتيد، ارباب"کيکوکُجي
نيشينوتوئين" ناراحت بود از اينکه" . جوابش رو نميدي
همهچي رو زود مياد براي شما تعريف ميکنه، نه ؟
بهگمونم شعر بيشرمانهاي برات فرستاده، درسته ؟
چي نوشته بود ؟
. نميدونم
. ميبخشيد
! صبر کنيد لطفن
. کاتسونوسکه" هستم"
پوزش ميخوام که مزاحمتون شدم . ولي ارباب "کيکوکجي" ميخوان شما رو ببينند
لطفن در خانهي دوستش در "تماراچي"، به ملاقاتش بريد؛
...عذر ميخوام، ولي الان بايد به معبد برم
. ...ميدونم، موقع برگشتن
. فقط يه دقيقه از وقتتون رو ميگيره
. خواهش ميکنم . ارباب خوشحال خواهند شد
. "بانو "اوهارو
نامهام رو خونديد ؟
. معلومه که نه
چه کسي نامهي يک رعيتِ جاروکِش رو ميخونه ؟
. بدونِ اينکه بخونم، سوزوندمش
، شايد استعدادي در نوشتنِ نامههاي زيرکانه نداشته باشم
، شايد نتونم لطيفههاي خوب بگم
. ولي يک مردِ وفادار و بيريا هستم
...تو ميتوني مقام پايينِ منو به سخره بگيري
. ولي نميتوني احساسات و عشقِ بيحدّم رو ناديده بگيري
اگر گمان ميکني عشق هم مثلِ ...يکي از همون تفريحاتِ درباري و شاهوارانهست
. ...پس من يک عاشق نيستم
. تو اصلن معني شاهوار و سلطنتي رو نميفهمي
تو حتي نميدوني اشرافزادگي . چه طعمي داره
...پس
ميتون بپرسم ميونِ اون اشرافزادهها چي کسي صادقانه دوستت داره ؟
حاضره با تو ازدواج کنه ؟ ميتونه خوشبختت کنه ؟
! برو خونهت
به اين خاطر ميگم چون . با تمام وجود خوشحاليتو ميخوام
! نميخواد نگران من باشي
...اگر واقعن از من خوشت نمياد
، ميرم و تنهات ميذارم
...ولي اگر بخاطر جايگاهِ پايينم از من خوشت نمياد
. هيچوقت دست از سرت برنخواهم داشت
! برو از اينجا
اوهارو"، گوش کن به من ؛" ...يک انسان
در صورتي خوشبخت خواهد بود که با کسي باشه که واقعن دوستش داشته باشه؛
. مقام و جايگاه اجتماعي خوشبختي نمياره
! برو از اينجا ! به اينجا نيومدم که به حرفهاي تو گوش کنم
. همينجا منتظر ارباب "کيکوکجي" ميمونم
. گفتم برو از اينجا
. ارباب "کيکوکجي" نمياد
! خواهش ميکنم صبر کن
، واقعن متأسفم
. ولي بايد ميديدمت
...از روز اولي که شما وارد قصر شديد
. بهشدت به شما علاقهمند شدم
. خواهش ميکنم عشقم رو بپذير
. نامهات رو خوندم
، ولي مهم نيست تو چي ميگي . چون ما در هرصورت نميتونيم ازدواج کنيم
چرا ؟
، کاملن واضحه
نه قصر و نه پدرم . اجازهي ازدواج ما رو ميدن
. پس... بيا فرار کنيم . تنها راهيه که مونده
. خونهي خودمون رو ميسازيم
. از عهدهاش برميايم
. من ميتونم خوشبختت کنم
. خوشامديد
. از شهرباني اومديم
گزارش دادند که فاحشهها از اينجا براي کارشون استفاده ميکنند
چي ؟! خدا نکنه ! چه کسي همچين حرفي زده ؟
. خودم بايد بررسي کنم
کي هستي تو ؟
. يه مسافر
محافظ هستي ؟
. "بله، محافظِ "تُدو" پسرِ "ايگا
. اسمم "کاتسونوسکه" ست
! هي فاحشه ! بهت نميخوره فاحشه باشي
از کجايي ؟
! اي گستاخ
! من فاحشه نيستم
، من دختر "شينزائمون اُکوئي" هستم . "يکي از محافظين قلعه "چيونين
. همراهم بيا
، "اوهارو اُکوئي"
، عليرغم اينکه در دربار امپراطور خدمت ميکني
شما متّهم هستيد به . سوءرفتار با يکي از اقشارِ پَست جامعه
...به دليل اين جُرم سنگين
شما از اين پس . اجازهي اقامت در شهر "کيوتو" را نداريد
...اين دادگاه شما را محکوم به تبعيد ميکند
...و نيز علاوه بر اين...
...پدر و مادرت را...
، به دليل عدم نظارت درست...
. به تبعيد از اين شهر، محکوم ميکند...
: تاريخ برگزاري دادگاه
. هفتمِ نوامبر 1868
. "قاضي "اياکورا
! برو عقب
! بايستيد
! بستگان از اين بيشتر اجازهي بدرقه ندارند
! بهخاطر تو بايد با ننگ زندگي کنيم
آبرو و حيثيت چندسالهي خانواده رو به باد دادي
! خجالت بکش
عاشق بودنِ دو نفر چه ننگي داره ؟
چرا اين رو هرزگي تلقي ميکنيد ؟
چي گفتي ؟
! بدون رضايت ما با يک مرد همخوابه شدي
چي از اين بدتر ؟
اگر صادقانه همديگه رو دوست داشته باشيم خب چه اشکالي داره طبقه اجتماعيمون فرق داشته باشه ؟
اين کجاش بده ؟
! خفه شو
چيزي هست که بخواي بگي ؟
. بله
ميشه اين پيغام رو به "اوهارو" برسوني ؟
خيلي خب . چي هست پيغامت ؟
، يک مرد خوب براي خودت پيدا کن
. و يکي زندگي خوب رو باهاش شروع کن
...ولي
...فقط وقتي باهاش ازدواج کن
. که مطمئن باشي عشقِتون، يه عشق واقعي و دوطرفه ست
همين ؟
چيز ديگهاي نميخواي بگي ؟
...اميدوارم روزي بياد که
! تبعيض طبقاتي وجود نداشته باشه ! و هيچ شرطي براي دوست داشتن باشه
! "اوهــــارو"
...يکي از افراد دولتي
. نامهاي از طرف "کاتسونوسکه" آورد
. ولي حواست باشه پدرت متوجه نشه
! بس کن
! بذار برم
! ولم کن
! صبر کن
! تنهام بذار
. صبر کن
! "ميخوام برم پيش "کاتسونوسکه
! وايستا
! نبايد خودکشي کني
! اين راهش نيست
کيه ؟ - . از طرفِ فرمانروا "ماتسودايرا" اومده -
ماتسودايرا" ؟"
. پِيکي از طرف فرمانروا "ماتسودايرا" اومده
. سريعاً اونو به اتاق پذيرايي راهنمايي کنيد
. تنهامون بذاريد
. از آشنايي با شما مفتخرم، قربان
ميتونم بپرسم چرا به اينجا اومديد... ؟
...به دنبال صيغهاي براي
. فرمانروا "ماتسودايرا" هستم
صيغه ؟
. بله
با اينهمه عجله، فقط براي پيدا کردنِ يک صيغه به اينجا اومديد ؟
!کجاش خنده داره ؟
. بانو "ماتسودايرا" قادر به آوردنِ بچه نيستند
اگر فرمانروا "ماتسودايرا" وارثي نداشته باشه . نسلش از بين ميره
. موضوع خيلي جديه
، چند زن خودشون رو پيشکش فرمانروا کردهاند
. ولي ايشون هيچکدوم رو نپسنديد
با مشورتي که کرديم ...همگي بر اين نظر بوديم که
. کيوتو" بهترين زنها رو داره"
، براي همين مأمور شدم که به اينجا بيام
. و زيباترين دختر رو براي فرمانروا انتخاب کنم
پس که اينطور ؟
، فکر ميکردم براي کار ديگهاي اومده باشيد
! مثلن گرفتنِ پول
اگر مأموريتتون اينه . پس خيلي سادهست
. ميترسم اونقدرها هم ساده نباشه
. فرمانروا شرط هاي زيادي گذاشته
...فرمانروا گفته
. يک همچين دختري رو ميخواد...
. که اينطور
No comments yet. Be the first to leave one.