Las primeras 179 líneas.
دنیای انیمه تقدیم میکند
دنیای انیمه تقدیم میکند
ReMadza
Sora
ReMadza
Sora
،کارای عمومی گردن یوکینو سنپای
.امسی و چیزای مربوط به صدا هم واسه من
نورپردازی هم وظیفهي معاون
.منشی هم کارای پذیرایی رو انجام بده
.باقی خورده کارا رو هم بچههای کلوب فوتبال رو گذاشتم انجام بدن
.اوه.. راستی، واسه لباسا و بدبختیاش یه یاروی ترسناک اومده
ترسناک چیه؟ نکنه کاواساکی رو میگه؟
.ولی خب، اینی که بهش گفت هم قشنگ بهش میاد
...اگه هیکیگایا کون و یوییگاها سان میخوان کمک کنند، پس
.میز پذیرش و رقص نور دستشون رو میبوسه
.من میز پذیرش رو انجام میدم ...اگه قرار باشه هیکی رو واسش بذاریم
!راس میگی
!آره دیگه.. میز پذیرش کجا و ما کجا
.پس دستیار صدا و این چیزا دستتو میبوسه
حقیقتش قرار بود خودم انجامش بدم، ولی .باید تو صحنه حضور داشته باشم
.اگه دربست مشغول همون کار بشی به دادمون رسیدی
.اطاعت
...یک دو سه.. یک دو سه
...امتحان میشه
...هیکیگایا کون
.برای ارتباط از اینا استفاده میکنیم
!اوهو.. پسر یادش بهخیر
.اون یکی رو هم به ایشیکی سان بده
.ا.. اوهو
اوه.. راستی.. واسه میکروفون از پایه استفاده میکنی؟
.آره.. همین قصد رو داشتم
بلندیش... انقد کافیه؟
.عالیه.. ولی این کارا رو خودم بلدم انجام بدم
.اوه.. راس میگی.. شرمنده
.نه.. چیزی نیست که معذرتخواهی بخواد
...نه.. بابت کلی چیزا
.کمک کردن هم.. بگی نگی تو عمل انجام شده قرار گرفتم و اینطور شد
.الحق نمیتونستم اصلا دمخور نشم
.کاریش نمیشه کرد. ایشیکی سان هم بهت تکیه کرده
.اون دختره هم دیگه داره بزرگ میشه.. امروز فردا شوهرش میدم بره
.بعدشم دیگه از دست این کارا راحت میشم
...گمون نکنم
.گمون نکنم اون دختر به این آسونیا تو رو آزاد نکنه
!از نحوهی گفتنت ترسیدم.. نه انصافا ترسیدم
...گذشته از این
.اگه بهت تکیه کنه.. حتم دارم بازم بهش کمک میکنی
.شک دارم.. بسته به وقت و مکانش
!خسته نباشیـــــد
!نه خسته! این واسه تو ئه
.باوشه.. ممنان میشود
.از قرار معلوم دیگه به مترجم نیاز ندارین
جان؟
.داشتی مثل بچهی آدم با یوکینو سنپای صحبت میکردی دیگه
.هاا.. نه خو، توی کار نیازی به مترجم نمیشه
...من فقط از گپ و گفتوگوی عادی فراری ام .توی مکالمات کاری، برعکس، رقیب ندارم
...نه دیگه، این تعریف از خود نداشت ها
...ولی خب وجود داره
.اینطور پسرایی که فقط برای کار کردن به حرف زدن میوفتن
!هوی خفه
.پسرایی هم وجود دارن که بدون دلیل با دخترا صحبت نمیکنن .دلم به حالشون میسوزه.. دیگه همچین نگو
اکثرا همین آدما بعد سه بار صحبت کردن یهویی با اسم کوچیک صدات میکنن و
به بار پنجم که رسید دعوتت میکنن برای بیرون رفتن و
.بعدش بهت اعتراف میکنن و از اون به بعد باهات دیگه صحبت نمیکنن
!نگو نگو.. تمومش کن
!خدایی تمومش کن تو کیای اصلا؟ مگه راهنمایی با من تو یه مدرسه بودی؟
-نه خو، ولی سنپای خودت هم همینطوری اومدی بام صحبت
هان؟ نکنه...؟
از امروز سوءاستفاده کردی تا بهم نزدیکتر بشی و الآناست که بهم اعتراف کنی؟
...مشکلی با بیرون رفتن باهات ندارم، ولی
!بیشتر از این رو بذار واسه بعد تموم شدن این قضایا !شرمنده
.باشه باشه.. میذارم واسه بعد تموم شدن این قضایا .پس کارتو انجام بده، وگرنه تموم نمیشه
.یافت شد! آدمی که این چیزا روش جواب نمیده
.گذشته از اینا.. اصلنم اینطور نیست من از کار کردن بدم بیاد
.آخه گذروندن همچین وقتایی رو دوس دارم
.خب.. تو پشت صحنه بودن هم لذتهای خاص خودشو داره
سال بعدی هم هستی؟
!سال بعدی من از اونایی میشم که باید تو صحنه باشن ها
.منظورم این نبود.. کلوب داوطلبان رو میگم
.همچین چیزی رو از رئیس کلوب بپرس
.در مورد فعالیتهای گروه من اختیاری ندارم
.گذشته از این.. این کلوب از بین میره
.پس دلیلی واسه اینکه من همچین کاری کنم.. نمیمونه
...انتظار چنین چیزی داشتم، ولی
حالا چیه مگه؟
ها؟ چی چیه مگه؟
.بهعنوان فعالیت کلوب نمیخواد باشه
...شکلش مهم نیست
.بهعنوان عضو شورا هم راضی ام
.حقیقتا یه پست خالی هم داریم
.پس به یوکینوشیتا بگو .اون عاشق این چیزاست.. احتمالا
.همین قصدو هم دارم
.بعدشم یویی سنپای رو هم دعوت میکنم
.همه باهم انجامش میدیم
چرت نگو! مگه پست خالی ـت یه دونه نبود؟
!اون موقع معاون رو اخراج میکنم
!نامرد
.لُبّ کلام اینکه به نظرم مستقیمترین راه ممکن بود
با کوهای ناز خودت و خودخواهیهای ناز ـش همراه بشی و
آخر سر یه رابطهی آسون باش بسازی به نظرت خوب نیست؟
!پیشنهاد وسوسهانگیز که میگن اینه
.احتمالا ایدئالترین شکل ممکن هم همین باشه
!اگه بخوای.. خودم واست بهونه جور میکنم
،احتمالا اگه ایشیکی واقعنی واقعا ازم بخواد که کمکش کنم
.خبر داره که احتمال 99 درصد درخواستشو رد نمیکنم
...با اینحال، از این روشای روباهیِ مثلِ الان استفاده میکنه
...تو واقعا آدم خوبی هستی ها
!آره دیگه
!همونطور که ازم پیداست آدم گوگولیای ام
.با توجه به این حرف، پیشنهادت را به فال نیک گرفته و در رابطه با آن میمَفکورم
این از اون جوابایی نبود که موقع «عمرا اگه قبول کنم» میگن؟
.ولی خب.. جون به جون ـت کنن همین شکلیای دیگه
!دیگه وقتشه
.یوکینوشیتا هستم
...آنتایم برنامه پیش میره، پس
.برای شروع مهمانها رو وارد میکنیم
!ایشیکی تایید میکند !آهنگ ورود را پخش میکنـــم
!هیکی.. خسته نباشی
نه خسته.. کار میز پذیرش تموم؟
.اوهوم.. دیگه گمون نکنم تو این وقت کسی بیاد
.نوبتی هم که باشه نوبت استراحت منه
.خب.. دیگه آخراشه
!آره.. به شدت گشنه ـم شده
میگم.. درخواستت رو مشخص کردی؟
.نه.. تا الان هنوز ذرهای هم نتونستم تصمیم بگیرم چی میخوام خودت چی؟
.منم اون چیزایی که قبلا گفتم رو تقریبا برآورده شدن
...کمک توی پروم و خریدن هدیه برای کوماچی و.. آها !بیرون رفتن رو یادم رفت
بعد امتحانات ترم یه جایی بریم؟
...اوووه.. ترم لعنتی
!اوهوم.. حالا که همچین جایزهای داره، روحیه گرفتم
!اگه درخواست دیگهای هم باشه، هر وقت که عشقت بکشه، در خدمتیم
واقعا؟! پس میشه یه چیز دیگه هم بخوام؟
میشه لطفا با بنده برقصید؟
!!شـ.. شوخی کردم
!این از اون رقصا نیست ها
!اوهوم! راس میگی! اه.. آب شدم از خجالت
...لطفا دستتون رو
با اینکه از اون رقصا نیست؟
!خودت اول ازم خواستی ها
!اوهوم
!«قیافت میگه «نموخوام
!آخه چنین درخواستهایی بسیار سخت هستند
!شرمنده شرمنده! دیگه نمیگم
!بعدی.. آخریشه
.پس من برم سراغ حرفای آخر مراسم. باقیش دستتو میبوسه
.دریافت شد! به سلامت
ایشیکی سان، آمادگی؟
!ایشیکی به محل مقرر رسید! آمادگی اوکی است
!هدفون رو از رو گوش ورمیدارم
.اطاعت. پس تا وقتی که صدات بزنن منتظر بمون
!به چشم. پس بفرما
.پیاِی صحبت میکنه! آهنگی که الان پِلِی شد آخرینشونه
.دریافت شد. پس اندینگ رو نه با هدفون، بلکه با اشاره اعلام میکنم
.چشم ازم برندار
میبینیم؟
!آره! صاف و آیینه دارمت
عجب. پس خودت کجایی؟ بین مهمونا؟
!بالام بالا! بالا رو نیگا کن !ولی انصافا تا الان داشتی نیگام میکردی ها
.چون به دیدن تو بالاتر از خودم عادت ندارم از دستم در رفت
ولی به دیدنم پایینتر از خودت عادت داری؟
.یوکینو از کلمهی «میآگهرو» استفاده میکنه که از ترکیب دو کلمهی «دیدن» و «بالا» ساخته شده و در اصل معنی «تحسین کردن» میده .هاچیمان هم از کلمهی «میکوداسو« استفاده میکنه که از ترکیب دو کلمهی «دیدن» و «پایین» ساخته شده و در اصل معنی «تحقیر کردن» میده
.منم به پایینتر دیده شدن عادت کردم، پس مشکلی نیست
.فقط این یه دونه خصلت سریع تسلیم شدنت رو تحسین (به بالا نگاه) میکنم
!اونقدر سرمو بالا میارم که گردن و شونههام درد بگیره
.شونههات انقدرا بزرگ نیستن که درد روشون بیوفته ...با اینکه دقیق نمیدونم کجاته
الان چیزی بلغور کردید؟
نشنیدم.. میشه یه بار دیگه بلغور کنید؟
!من گوه بخورم! الاناست که آهنگ تموم بشه ها
...میگم هیکیگایا کون
!درخواستمو.. حتما برآورده کنی ها
.حواسم هست
.ممنون. با این دیگه تمومش میکنیم
.نه خسته! پروم خوبی بود
.حالا که فرصتش پیش اومد شما هم شرکت میکردین
.واسه من میشه واسه توی گودبای پارتی! اونجا با افتخار در خدمتم
!ولی انصافا توی گودبای پارتی نمیرقصن ها
.راس میگی.. حیف شد .منم دلم میخواست با تو برقصم
دیدینمون؟
.مراسم درخوری بود
No comments yet. Be the first to leave one.