Las primeras 200 líneas.
نمیدونم چرا امشب حتماً باید میومدیم
بازیِ مهمی دارن نشون میدن
دارم کمکم فکر میکنم از این جملهی "بازیِ مهمی دارن نشون میدن"
به عنوان بهونه برای وقتی که دلت نمیخواد کاری رو انجام بدی استفاده میکنی
اینطور نیست
اوه
سلام. امم
شما ما رو واسه شام دعوت کردید
ما... ما زود اومدیم یا چیزی شده؟
اوه لیلیان، خیلی معذرت میخوام
اصلاً یادم رفته بود که قرارمون امروز بود
اِ، اینها... اینها اینجا چیکار میکنن؟
حتماً تاریخ رو اشتباه کردم
خب، دیگه باید برن. اوه
هی، هی، اِ، ببخشید بابت سوتفاهم
اِ، ولی... امم
ما... ما
داشتیم... داشتیم اون بازیِ حساس رو تماشا میکردیم
نه، تو دیگه اجازه نداری از بهونهی "بازیِ حساس" استفاده کنی
این بهونهی منه
پس واقعاً بهونه بود
لیلیان، انقدر مته به خشخاش نذار
کلیف، فکر کنم میمونیم. - بیل
پدرم شاید دلش نمیخواست اونجا باشه
ولی دلش میخواست ازش بخوان که اونجا باشه
خیلی خب، حالا که واقعاً باید بدونید
همین الان مهمون دارم، اونم مهمونِ مهم
مهمتر از دوستایی که ۳۰ سال باهاشون بودی
و امشب دعوتشون کردی اینجا؟
خب، خوشحالم که درک میکنی بیل
نه، خب کلیف، بیا فقط
راستی، من کیکِ رامی که دوست داشتی رو آوردم
همون کیکی که همیشه واسه تولدم درست میکنی؟
اوم هوم. بذار من
آه-آه
بیاید تو
نتیجهی اون بازیِ حساس چنده؟
بیل و لیلیان ویلیامز، همسایههامون
و صمیمیترین دوستامون
اونا فقط واسه دسر اومدن یه سری بزنن
اِ، ایشون همدانشگاهیِ قدیمیم ترنسه
شما هم...؟
یه انجمنِ دیگه
اولین انجمن
خب، همه که نمیتونن مثل ما بینقص باشن
اینو که میدونم
ترنس مشاور املاکه
و یه خونه واسه فروش تو ایستدیل داره
و خب، دنبال یه خانوادهی سیاهپوستِ عالی میگرده
تا اولین کسایی باشن که میان اونجا
آره، دنبال آدمایی میگردیم
با سوابقِ درخشان و منشِ درست
یه لحظه صبر کن. شما دارید به جابجایی فکر میکنید؟
اون سرِ شهر؟
فرصتِ خیلی خوبیه
میدونید، از وقتی اون قانون مسکنِ پارسال تصویب شد
دیگه نمیتونن تبعیض قائل بشن
ولی اون فقط تو بحث مسکنه
نری یه وقت بخوای اسب بخری
اون سیستم هنوزم تا دلت بخواد نژادپرستانهست، خب؟
به خونههای شیکتر دسترسی پیدا میکنیم
مدرسههای بهتر و خدمات شهریِ بیشتر
و یه روزی حتی استارباکس و چیپوتله
جدی داری به این فکر میکنی، کلیف؟
گو-گوش کن، من و ویوین میشیم
جکی رابینسون و رزا پارکسِ
اوه... بخش مسکنِ مونتگومری
اوه
من میتونم "کورتا اسکات کینگِ" مسکن باشم؟
خانم کینگ خیلی خوشتیپتر از خانم پارکس بود
تو فقط از اتوبوسسواری خوشت نمیاد
آره، راست میگی
به کلیف گفتم، گفتم "میتونی یه تابلو بذاری
روی ترموستات که بگه خرابه؟
چون اون سفیدپوستا قراره ما رو از سرما اونجا منجمد کنن."
درست شنیدم؟
شما واقعاً رئیسِ کلیف
تو ادارهی خزانهداری هستید؟
خب، اِ... نمیگم "رئیس"
من سرپرستِ دپارتمانم ولی فکر میکنم همهمون
مثل یه تیم با هم کار میکنیم. اوم-هوم
ما با کلی آدمِ حسابی و مهم رفتوآمد داریم
بهتون گفتیم که بیل تابستون رو تو نیویورک گذروند
و واسه "ماروین گی" آهنگ مینوشت؟
چی؟ آره
باید بگم تحت تاثیر قرار گرفتم، بیل. واو
بیل واقعاً آدمِ تاثیرگذاریه
خب، بعد از اینکه ما این قدمِ بزرگ رو برداریم
و بریم تو خونهمون، میتونی به اونم یکی بفروشی
یا شاید همین الان بتونم بهش یکی بفروشم
اوم. آخه، ماروین گی
صبر ندارم که به مامانم بگم
چه اتفاقی داره میفته؟ کلیف؟
آخه داشتم همین الان بهش فکر میکردم
همینطور که اینجا پیشِ شما نشستم
بیل یه استاده
همسرش یه دپارتمانِ ایالتی رو اداره میکنه
پسر بزرگشون یه کهنهسربازِ پُر افتخاره
و پسر کوچیکشون تو لیگِ نونهالان بیسبال بازی میکنه
منظورم اینه که اینها از خیلی از سفیدپوستا هم آمریکاییترن
فکر میکنم شما خانوادهی ایدهآلی باشید
واسه اینکه یه محله رو از حالتِ تکنژادی دربیارید
مسلماً این برای همهی ما عالی میشه
البته اگه علاقهای داشتیم که بریم همسایهی سفیدپوستا بشیم
ولی نیستیم. ترنس، اِ
بهت گفتم که من مربیِ تیمِ نونهالانم
هیچچیزی آمریکاییتر از این نیست
درسته. همونی که پسرش توش افتضاحه
کلیف
لیل، بچه بازیش خوب نیست دیگه
معذرت میخوام. نمیخواستم
باعثِ اختلاف بین شماها بشم
هر دو خانواده فوقالعاده هستید
و باعث افتخار جامعه و مردمِ ما
عصبانی نشو کلیف
عصبانی نیستم، بیل
اصلاً نباید میذاشتم بیای تو خونه
خودم کردم که لعنت بر خودم باد
خب، ما اصلاً قصد نداریم هیچجا بریم
پس انقدر لب و لوچهت رو آویزون نکن
قیافهت جوریه انگار تو بیسِ سوم اوتت کردم
همونکاری که تو دبیرستان بارها و بارها باهات کردم
همین الان انجامش بده. همین الان، بیل
بیا دیگه. توپ رو بگیر. بگیرش
اوه، الان میرم توپ رو میگیرم. الان میگیرمش
بیل میخواد برم توپ رو بگیرم. الان میرم اون توپ رو میگیرم
نه، نه، نه، نه
تو بمون... همونجا بمون
همونجا بشین! کلیف
خب، فقط میگم نباید بدونِ بررسی کردن بهش بگیم نه
بدون اینکه حتی نگاهی بهش بندازیم
چرا وقتِ طرف رو تلف کنیم؟
تازه، این خونه مگه چشه؟
ماشینامون تو پارکینگِ مسقف جا نمیشن
تهِ خونه همیشه یخچاله
اتاقِ زیر شیروونی رو هم که دادیم دستِ یه خانواده راکون
راکونها قورباغهها رو فراری میدن
مگه قورباغه داریم؟ دیگه نه
ببین بیل، به نظر من هیچ اشکالی نداره
که بریم از جزئیاتش باخبر بشیم
میتونیم بریم یه خونهی بزرگتر
که باعث میشه دین بره یه دبیرستانِ واقعاً خوب
اوم، لابد "دبیرستان واقعاً خوب" به من نیومده، نه؟
دلت میخواد مدرکت رو از "سنت آن" بگیری
با اون یونیفرمهای زشت و جایی که هیچ پسری نیست؟
ولش کن. خب بابا
تو همیشه به ما میگی از کسبوکارهای سیاهپوستا حمایت کنیم
و ترنس هم یه مشاور املاکِ سیاهپوسته
مطمئن نیستم که اصلاً قبلاً اسم مشاور املاک به گوشم خورده بود یا نه
ولی منظورِ مهمتری داشتم
اوه، و خونهی جدیدمون با مدرسهی راهنماییِ من
فقط به اندازهی پیادهروی فاصله داره
و دقیقاً بغلِ گوشِ خونهی بَرده
خیلی باحال میشه
دوستات تو این خیابون مگه چِشونه؟
یهو دوستای سفیدپوستت باحالتر شدن؟
میدونی که من از ریشه با همرنگِ جماعت شدن مخالفم
ولی اگه خونهی جدیدمون یه اتاقِ بازیِ بزرگ داشته باشه
که بتونم توش جلساتِ مبارزه با این قضیه رو راه بندازم، پس بیا جابجا بشیم
کیم، داری کی رو گول میزنی؟
تو فقط یه کمدِ بزرگتر میخوای
هر دوش میتونه درست باشه
باورم نمیشه ممکنه به این زودی جابجا بشید
خب، بالاخره یه نفر باید پیشروِ
پیشرفتِ نژادی تو مونتگومری باشه
و چرا اون یه نفر من نباشم؟
میدونی، اگه بیای نزدیکِ خونهی ما
میتونیم با هم از مدرسه پیاده برگردیم
با هم برنامههای موردعلاقهمون رو ببینیم
حتی اونایی که ساعت ۱۰ شب پخش میشن
مثل "مأموریت غیرممکن"، چون خب
بعدش میتونی راحت پیاده بری خونهتون
اصلاً چرا پیاده بری خونه؟
اگه قراره همسایه بشید
چرا همونجا شب رو نمیمونی؟
کیسا خودش خوب میدونست چرا ما شبها خونهی هم نمیموندیم
سیاهپوستا و سفیدپوستا کلاً چند سالی بود که
اجازه پیدا کرده بودن تو رستورانهای مشترک غذا بخورن
هنوز آمادگیِ این رو نداشتیم که شب خونهی همدیگه بمونیم
ولی همیشه میشد رو بیخیالیِ دوستم برد حساب کرد
میدونی چیه؟
لازم نیست تا وقتی جابجا بشید صبر کنیم
میتونیم همین آخرِ هفته شب رو تو خونهی ما بگذرونیم
خب، اِ... یعنی
مامانامون همونجان. بیا بریم ازشون بپرسیم
ممنون
آره، شرایطِ معذبی بود
ولی اگه پیشرو بودن
در راهِ پیشرفتِ نژادی این شکلی بود
حدس میزنم باید بهش عادت میکردم
مامان! سلام
میشه دین آخر هفته واسه شبنشینی بیاد خونهی ما؟
خب، اِ... برد
البته که از نظر من مشکلی نداره، ولی خب
بستگی به نظرِ خانم ویلیامز داره
امم... ما-مامان؟
خب، به نظرم شبنشینی فکرِ خیلی خوبیه
ولی اِ... اول باید از بابات اجازه بگیریم
و بعد اگه اون موافقت کرد
به خانم هیتمن زنگ میزنیم و هماهنگ میکنیم
No comments yet. Be the first to leave one.