Las primeras 200 líneas.
آینده
زمان حال
این ضبط صدای شمارۀ دویست و نود و هفته
مشاهدۀ دوم پاترول توسط دکتر هریسون روز نود و سوم
مأموریت ذکرپوش
من کماکان توسط فلاکتهای روانشناختی
این گروه مبهوت میشم
سه ماه گذشته و تصمیم من برای موندن خیلی مفید بوده
این سیرک دسته چندمی به عنوان گروهی از ابرقهرمانها
با اسم دوم پاترول فعالیت میکنن
ریتا یه نقش اول برای خودش جور کرده
به عنوان رهبر گروه چون هیچکس دیگه اینو نمیخواست
آماده؟ سرجاهاتون قرار بگیرید
و حرکت
اما این ستارۀ شکستخورده این معلم تئاتر دبیرستان شکستخورده
و این معلم تئاتر محلی شکستخورده به نظر میاد کاری که توش خوبه رو پیدا کرده
باورتون بشه یا نه، اون این گروه لیگ عدالت داغون رو به
هفت مأموریت موفق رسونده
ریتای عزیز کارش رو خیلی جدی گرفته
علیرغم اینکه همتیمیهاش نه باهاش همکاری میکنن و نه بهش احترام میزارن
سؤالی نیست؟
آره، دنبال ذکرپوش نرفتن
و اسم رمز نذاشتن
کلیفورد یه سؤال با کی، چی، کجا، کِی یا چرا شروع میشه
چرا تو باید اسم رمز رو انتخاب کنی؟
چون افتضاحن
وقتی تو روزهای زیادی رو صرف تحقیق و برنامهریزی برای مأموریت میکنی
و همزمان دستت رو با کاغذ میبری و انگشتات جوهری میشه
تو میتونی اسم رمز رو انتخاب کنی، باشه؟
تا اون موقع تا آدم رباتی هستی
دکتر هریسون جین دیوونهاس
لری مرد منفی بافه
ویک سایبورگه و روژ
تو مکگیونز آشغالی
خشم ریتا از مادام روژ مثه همیشه تند و زیاد بود
و روژ هم باهاش کنار میومد چون اون خیلی میخواست
برای مالکوم و انجمن خواهران تلافی کنه
هر چند با ذات اصلیش در تضاد بود
انتخاب خوبی بود الاستا وومن
ممنون
ریتا بین تنفر از روژ و بیاحترامی بقیه فکر خوبی برای
اتصال سر رباتی مغز با ماشین زمان داشت
دیگه لازم نیست چسبیده به شیپلی از فضا زمان عبور کنیم
اون مشکل از دست دادن حافظۀ سفر در زمان رو هم حل کرد
آه
در کمال تعجب با ستارۀ دریایی اینکارو کرد
نمیتونم بهتون بگم چرا جواب داد
ولی جواب داد
اوه، نه، ممنون
ذکرپوش به بانک دستبرد زد
میشه این رو سریعتر برگزار کنیم؟
همه نمیتونن ضربۀ این تفنگ بزرگو تحمل کنن
خیلی بچهگانه بود - جبران افراطی؟ -
حال به هم زن - همه برگردن سرجاهاشون -
من بزرگتر ازین هم دیدم - حال به هم زنه -
مرد رباتی از سمت چپ بهش حمله کن
مرد رباتی
!مرد رباتی
کلیفازوروس
حمله از چپ دریافت شد
لعنت، لعنت، لعنت، لعنت، لعنت
لعنت، لعنت، لعنت لعنت، لعنت، لعنت
مکگیونز آشغال وقتی بقیه به جای امنی میرفتن شلیک کرد
شلیک کرد؟ جدی؟
فقط انجامش بده
لعنتی
پشت بوتهها نه
فشنگهاش ازش رد میشن
مثل آلت من که اندازه مال چندتا مرده
میشه سعی کنی برا دو ثانیه حال به هم زن نباشی؟
ریتا سعی میکرد تمام حرکات تیم رو کنترل کنه
چون نمیتونست از دست دادن یه عزیز دیگه رو تحمل کنه
تشخیص؟
یه کمالگرای محض/خودشیفته با مهارت زنده موندن و اختلال استرس پس از آسیب
ریک و پدرش بیشتر بدن آشولاش شدۀ مرد رباتی رو تعمیر کرده بودن
اما مورد مخلوق بیضهای منجر به تأخیر در حملونقل جهانی شده بود
و اونا هنوز منتظر یه بخشهایی برای اون یکی بازوش بودن
الآن میرم شومبولشو از جا درمیارم
...لعنتی
!نه، نه! نه هنوز بابت بدن کوچیک افتضاحم شاکرم
هر روز بیرون اون ربات بزرگ یه نعمته
فکر میکنم کلیف بهرۀ هوشی پایینی داره
که ناشی از آموزش ضعیف تو مدرسۀ عمومی تو فلوریدا
و دود ماشینهای مسابقه هست
تشخیص
یه احمق کامل
قهرمانی که قبلاً به عنوان مفید شناخته میشد
به عنوان تنها عضو بخش آیتی تیم اومده بود اونجا
ریتا ترجیح میداد اون بدون تجهیزاتش تو دست و پا نباشه
ولی ویک از نقش جدیدش ناراضی بود و میخواست کار بیشتری بکنه
الاستا وومن یه چیزی داره میاد
الاستا وومن
هی، تو، زیاد نزدیک نشو
نه، نه، نه، نه، نه، نه ،نه هیچ کاری نکن
من واقعاً عضو دستۀ ذکرپوش نیستم
من صرفاً یارویی هستم که کارش با کامپیوتر خوبه
منظورت چیه که صرفاً یارویی که کارش با کامپیوتر خوبه؟
تو بخش مهمی از شرارتش هستی
تو بنیادی هستی که اون تشکیلات شیطانیش رو بر اساس اون پایهریزی کرده
اوه
آره، آره من... من مهم هستم
فکر میکنم واقعاً مهم باشم، هان؟
حالت خوبه؟
آره، آره فقط یه کم صبر کن
وقتی بقیه حرف میزنن نمیتونم انجامش بدم
لعنتی
اوه، اوه، لعنتی
نقش تو توی برنامه چی بود؟
این بود که با یکی که از ماتحتش بازوکا میزنه بیرون درگیر بشی؟
...اما اون خیلی
نمیخوام چیزی بشنوم
یا به برنامه میچسبی یا خونه میمونی
ویک سادهلوح اخطار زن موقرمز رو به
عنوان باور نداشتن به تواناییهاش تعبیر کرد
اون نمیدونست که اون هم داره رو مشکلات خودش کار میکنه
اونا با هم یه ترکیب بینقص از بیکفایتی روانشناختی بودن
هر چند ویک بدون ترس پرید وسط مبارزه با
یه شروری که از ماتحتش شلیک میکرد
برای دنبال کردن قولی که به خودش برای پیدا کردن خوشبختیش داده بود
شجاعت کمتری داشت
تشخیص بدریختی شخصیت و بزدلی اجتماعی
لری و کیگ خیلی رو دور بودن
این شاید اولین مورد گزارش شده از
سندرم استکهلم از طرف میزبان به انگلش باشه
اوه
لری تونست بخشی از خودش رو رها کنه
تا زندگی و بدنش رو با کیگ شریک بشه
به شکلی که با روحیۀ منفی یا خانواد انسانیش نمیتونست
با اینکه لری به خودش میگفت زندگی جدید
با این زالو به قدر کافی رضایت بخشه
حقیقت اینه که اون بیشتر میخواست
من خوبم رفیق فقط من و تو
تشخیص
بیزاری از خود با مقداری هموابستگی
مادام روژ تو هر مأموریتی ستارۀ دریایی رو پس میزد
چون باعث میشد برای مدت کوتاهی
خیانتش به مالکوم و انجمن خواهران رو از یاد ببره
اوه، عذر میخوام
قرار بود من چکار کنم؟ من
چی؟ یادت نیست؟
به یه چیزی تبدیل شو که بترسونیش
درسته
لعنتی خوب بود روژ
داری بدن من رو مسخره میکنی؟
خیلی نامردیه
حتی منم همچین کاری نمیکنم
حالتو جا میارم
اما خاطرات روژ همیشه با یه کینهجویی برمیگشت
و اون یه آئین ناجور ساخته بود
که یه خودجرحی روانشناختی بود
نتیجهاش هم همیشه یهجور بود
و اون مجبور میشد با این حقیقت روبرو بشه که
هزاران نفر رو به ناکجا فرستاده
رنج اون از نوع ساکتش بود
اون مدلی که همیشه باقی میمونه
درست زیر لایۀ رویی، میسوزونه
دنبال چیزی برای گرفتن ولی هیچوقت چیزی پیدا نکردن
تشخیص
یه کیسه بوکس بیزار از خود با تمایلات ضداجتماعی
من تونستم جایگاه خودم رو بین
این آدمای داغون پیدا کنم
چیزی که از استعدادهای خاص من استفاده میکرد
بیخیال آقای ذکرپوش
واقعاً از دست کی عصبانی هستی؟
چون نمیتونه من باشه
تو حتی من رو نمیشناسی
میدونم فقط میتونم یه بار از تلفن استفاده کنم دکتر اچ
اما فکر میکنم حق با توئه
باید به مامانم زنگ بزنم
(این دوم پاترول همون ال دورادوی (سرزمین گمشده با گنجهای فراوان
نارساییهای روانشناختیه
میتونم بر اساس مشاهداتم چندتا کتاب چاپ کنم
اوه
ممنون
متأسفانه توجه من تقسیم شده
بین کارم و تعهداتم
زیاده رویه
آبولیتا فقط دوبار میریزه
واقعاً؟
چرا اینجایی اچ؟
تا همین سؤال رو از تو بپرسم
بقیه دنبال کی میگردن
تو چرا نمیگردی؟
چون من میتونم به راههای بهتری برای
تلف کردن وقتم پیدا کنم مثلاً سعی کنم خشمم رو خالی کنم
پس نگران دختره نیستی؟
بله که هستم
ولی کی اینجا رو ساخته
و اگه اون نمیخواد پیدا بشه
ما هم قرار نیست پیداش کنیم
پس تو برای یادبود اون اینجایی از نوشیدنی گرم لذت میبری
دارم کار مفیدی انجام میدم
دارم سعی میکنم بفهمم دختره چی لازم داره
میخوایی نظر منو بدونی؟
بیشتر از هر چیزی تو کل زندگی دربوداغونم
فکر میکنم اینجا داری استراحت میکنی
تو خاطرات دختره پنهان شدی تا از مسئولیتهات اجتناب کنی
چقدر حس آسودگی باید داشته باشی چون که بارش روی دوشت سنگینی نمیکنه
شاید هم داری وانمود میکنی
بهرحال اون دختر وقتی تحت نظارت
No comments yet. Be the first to leave one.