Las primeras 200 líneas.
دادگاه چهار جلسه رو تعیین کرده
اگه هرکدوم از الزامات رو در زمان...
عفو مشروط رعایت نکنه، عفو ملغی میشه
ببین، من نمیدونم دنبال چی هستی
من غیبگو نیستم
من دنبال هیچ جوابی نیستم
پس اگه میخوای به اندوه و رنجم پی ببری
بدون که چیزی وجود نداره
این یه فراینده، نه یه پازل. سعی نمیکنم قفلی رو باز کنم
چرا برات سخته با من حرف بزنی؟
تو این چهار سال گذشته هروقت...
دهنمو باز کردم گاییده شدم
آره!
کالین - هفته دوم
- این هفته چطور بوده؟ - اه، خوب!
آره، کلی شنا کردم که خیلی خوب بود
دارم سعی میکنم به هیکل قبلیم برگردم
بابت هفته قبل هم متاسفم، آره
- اشکالی نداره - چقدر... نمیدونم...
آمادهم که رو به جلو حرکت کنم
خب، شنا کردی؟
- دیگه چی؟ - ام...
خیلی فکر کردم
بالاخره فرصت اینو پیدا کردم که برگردم عقب
یه نفس عمیق بکشم. «عجب، خیلی خب.
این از من. اینم زندگیم.»
چطوری به اینجا رسیدم؟ و چه کار...
متفاوتی میتونم از این به بعد انجام بدم؟
و به چه جوابی رسیدی؟
خب راستش، من یه اشتباهی کردم
به نظرم الان باید هرکاری از دستم برمیاد برای جبرانش انجام بدم
اونم اینه که صادقانه زندگی کنم
میدونی، شاید دور موندن از مسائلی که...
باعث درجا زدنم شده، میدونی...
راه رو اشتباه رفتم
ولی به اینم...
فکر میکنم که چه کار خوبی میشه برای دنیا کرد؟
چطوری میتونم اینجا رو جای بهتری کنم؟ یعنی، به خودت نگاه کن
میدونی، تو به مردم کمک میکنی
سلامت روانشون رو افزایش میدی
اینجا رو میگم
اون چیه؟
میدونی که روشم برای رد شدن از درد...
و اشتباهات چیه؟ و میدونی...
خیلی درمورد پلاستیک یکبارمصرف هم فکر کردم
همم
مسخرهس، میدونم، ولی واقعا وحشتناکن
پس شاید اینم موضوعیه که میتونم توش مفید باشم
خب، چند لحظه پیش حرف خیلی جالبی زدی
چطور به اینجا رسیدم؟
و چه کار متفاوتی میتونم از این به بعد انجام بدم؟
منم دقیقا به این دلیل اینجام که کمکت کنم بفهمی
و به نظرم این ایدههات با هم همخونی دارن
اوه، کاملا، آره
خب، از این شروع کنیم که چطوری به اینجا رسیدی
به چه نتیجهای رسیدی؟
به این نتیجه رسیدم که...
یه آدم متفاوت بودم
دیگه باهاش ارتباطی ندارم
میدونی، این تجربه
یه مدت دور بودن
منو آدم بهتری کرده
فکر میکنی دوران زندان برات مفید بوده؟
چون میدونم مشکلاتی داشتی
درد بیشتر. یه سازگاری
میدونم کاری که کردم اشتباه بوده، و...
هیچوقت دوباره تکرارش نمیکنم
وقتشه که بیخیال گذشته بشم و به آینده فکر کنم
خب این پیشرفت بزرگیه به نسبت هفته قبل
میدونی، رها کردن گذشته که با تمام وجود...
قبول دارم، فرق داره با...
- با نادیده گرفتنش و.. - اوه، نه، من...
قبول دارم. خودم اون کارا رو کردم
فقط نباید دیگه تکرارشون کنم
میدونی، ازت ممنونم
که کمک کردی اینو بفهمم
و خیلی ممنونم
که این جلسات رو با هم داریم
تا خیلی بیشتر از اینا پیش بریم
خیلی خب
خب، چه... اوه! لعنتی!
- اه... - خوبی؟
شرمنده، یه...
کمردرده دیگه. اه...
یه کلاس ورزش آنلاین گرفتم
و...
یه چیزی رو پیچوندم. مشکلی نیست
خب، درمورد روزهای زندان بهم بگو
به نظرت چطوری تغییرت داد؟
اه، خب، اون...
تجربه ناخوشایندی بود... میدونی...
جاییه که دلت نمیخواد بهش برگردی
مطمئنی حالت خوبه؟
اگه جاهامون رو عوض کنیم ناراحت میشی؟
فکر کنم مبل برام بهتر باشه
- اه، نه! بله، حتما - ممنون
- میگذره. فقط... - صحیح
میگیره و ول میکنه
- مثل یه تیک عصبیه - اوه!
من دستام شفا میدهها
تا یه جایی
میخوای راحتت کنم؟
نه
- باشه - خوبه
فقط حرف بزنیم
یا نزنیم
بذار یه کم نفس بگیرم
این صندلی بالاتره؟
- فکر نکنم - حس قدرت دارم
«الان من کاپیتانم»
فیلمه رو دیدی؟ تام هنکس، دزدای دریایی سومالی
«الان من کاپیتانم!»
- الان بهتر شد؟ - اه، شرمنده! آره
خب، کجا بودیم؟
ورزش
داری به خودت فشار میاری، ولی چرا؟
یا مهمتر از اون...
از چی داری خودتو دور میکنی؟
سؤتفاهم نشه
اون هنوز صندلی منه، با اینکه الان اینور نشستم
میدونی، اینو بهم بگو بروک
تازگیا خواب باحالی دیدی؟
خب. ام...
خب، یه شب...
خواب دیدم که دارم...
خودم خونه رو تغییر میدم
ولی وقتی دیوار رو خراب کردم
فهمیدم بلد نیستم اونجوری که میخوام کار کنم
و از خواب که بیدار شدم خیالم راحت شد
چون مجبور نبودم هیچکدوم اون کارا رو انجام بدم
مم
آقای جن چند شب اینجا مونده، مگه نه؟
حالا نوبت توـه
باشه، حتما
من یه وقتایی...
شما بهش میگین کابوس، که البته...
- کاملا بیمعنیه - من نظر میدم
نه، این خلاصهش بود. فقط...
یکی درمیون چرنده، ولی هردفعه که از خواب بیدار میشم، بم!
میبینم قلبم تندتند میزنه،
خیس عرق شدم،
انگار که کنار سرم گلوله شلیک شده
چند وقت یه بار پیش میاد؟
نمیدونم، دوبار در هفته
مثل بیماران پی تی اس دی که درمان کردم PTSD: اختلال اضطراب پس از حادثه
- نه بابا - مم
و گفتی...
- شامل... - هیچی نیست! فقط یه تصویره!
یه زمانی گروه بیتلز یه آلبوم داد بیرون به اسم «آلبوم سفید»
نوار خالی میچرخید. بیدار شدم دیدم دارم داد میزنم
یه بار... اوه راستش این یکی جدیده
یه دوقلوی گارفونکلز بود
که واسه همدیگه ساک میزدن
راستشو بخوای اصلا نمیدونم چیکار کنم
و اونم گارفونکل این روزا نبود
میدونی، مال دهه 60 بود، موهای وزوزی مد بود
اوه، خدایا، نمیدونم اصلا...
زشته گفتنش؟ وزوزی؟
- برای من که نه - باشه، نمیتونم ادامه بدم!
بگذریم، یه بار دیدمش
- گارفونکل؟ - آره. وقتی حدودا 10 سالم بود
پدر و مادرم میشناختنش
چرا برنگردیم به از خواب پریدنات؟
آره. بهتره
واقعا نمیتونم به دفعاتی که...
بیدار شدم، به زندگی برگشتم...
و ترسیده بودم فکر کنم
تروما میتونه حاد بشه
یه اتفاق، یه تصادف
بعضی وقتا، میتونه بلندمدت باشه، مثل...
نمیدونم
مثلا زندان
آره
واقعا مناسب من نبود اینجوری نبود که...
یعنی، بهم تجاوز نشده بود، که زود از شرش خلاص بشم
خوشحالم اینو میشنوم
ولی تجربهی...
غیب شدنت از دنیای بیرون...
محبوس بودنت، میتونه به خودی خود ضربه بزرگی باشه
آره، به نظرم بیشتر...
خستهکننده بود. که البته خوبه، درسته؟
یعنی، هیچوقت دلت نمیخواد بگی
«پسر، چه روز هیجانانگیزی تو زندان داشتم»
پس از یکنواختی بهم بگو
دلت نمیخواد بشنوی
میدونم تازه جلسه دوم هستیم، ولی...
حس میکنم میتونم با اطمینان بگم که...
یه خصوصیت رو مخ داری که...
مطمئنی من چی برام جالبه
و چی نیست
من تسلیمم
بیشتر اوقاتم رو تو سلولم بودم
تو خودم بودم. سخت میگذشت
میدونی، سرم تو کار خودم بود، دنبال دردسر نبودم،
- با اونجا جور شدم... - ولی نشد
ولی سرت تو کار خودت نبود و از دردسر از دوری نکردی
خب، میدونی، یه جورایی از هم پاشیدم
- ولی درموردش که حرف زدیم - نه راستش
- ترسیدم - بدون دلیل؟
آره
No comments yet. Be the first to leave one.