Las primeras 200 líneas.
حکايت تاريکي 1
سرنوشت
!مادر
!مادر
.پاشو، برو سر جات بخواب
.سرم خيلي درد ميکنه
خيلي وقته خوابيدم؟ - .آره، آره -
مادر؟
.آقا هالوک، شما متوجه نيستي
اين محمولهها کي رسيدن گمرک؟
خب، من کي خبردار شدم؟
...خب
.ديگه کار اداري نمونده اين وسط
من چه تقصيري دارم اينجا، تو رو خدا؟
طوري حرف ميزنيد انگار ما .از قصد اينکارو کرديم تا شما رو اذيت کنيم
آقا نائم گفت قبل از اينکه .اينا رو شروع کني بري پيشش
چند بار اين حرفها رو زديم؟ .هر دفعه همون داستانه
.نه، نه، آقا هالوک .پس اجازه بده رُک و پوست کنده بگم
.ما ديگه تحمل کارهاي اين آقا توران رو نداريم
.نه، نه، سوءتفاهم نشه .ما از شما گلهاي نداريم
.ولي کسي نوکر باباي اون يکي نيست که
طرف يه کار سپرده به ما .فکر ميکنه ما زنشيم
.نه، نه، بريد رو راست با خودش حرف بزنيد ...يه عالمه گمرکچي توي پياسا هست
!بره يکي ديگه رو پيدا کنه .من حرفي که زدمو پس نميگيرم
.شرمنده. ديگه کاري از دست ما بر نمياد
.خيله خب... روز خوش
.حرومزادهها
چطوري؟ .خوبم -
.ميخواستم يه چيزي بهت بگم
.يه ذره پيش يادم بود ها
...اي خدا! بگذريم
.اينا بايد کامل بررسي بشن
.يکمي بههم ريختهست، بعضيهاشم ناقصه .از دستت در نره هيچکدوم
.اگه چيزي پيدا کردي به من خبر بده - .باشه -
.قبل از اينکه به من بگي کاري نکن .به اندازه کافي مشکل داريم
.حالا برو شروع کن. اميدوارم تا شب تمومشون کني
.حتماً
.دوستان! من اينو نميخورم کسي ميخوادش؟
.بده من
خيلي گرسنهاي. امروز صبحونه نخوردي؟ - .نه -
چه عجب مادرت اينجوري فرستادهتت سر کار؟
.خواب مونده بود
چي شد؟ - .هيچي -
.اگه ميخواي برو يه سر بهش بزن
.کار دارم، بايد تا شب تمومش کنم
.چي ميشه مگه؟ اينطوري خيالت هم راحت ميشه
الو؟
...يه ثانيه
آقا توران زنگ زده. وصل کنم؟
.آره - .وصلتون ميکنم -
سلام، آقا توران. چطوريد؟
.سلامت باشيد. مشغوليم ديگه
...ممنون، ممنون
،آقا توران... آقا توران
.ميفهمم، ولي ما هيچ قصدي از اين کار نداريم
.هر دفعه همون داستانه .بعدش هم ميگن ما بيکفايت بوديم
چند بار اينو بهتون گفتيم؟
نه، من فقط گفتم تحت اين شرايط .نميتونيم کاري انجام بديم
.مسئله اصلاً شخصي نيست
نميتونم قول بدم. چون ديگه .کار از دست ما خارج شده
.ميفهمم
.باشه. پس فردا صبح ساعت 9 اينجا باشه .من هم با همکارها يه صحبتي بکنم
.متوجهام. باشه. هر کاري از دستمون بر بياد انجام ميديم
.خيله خب. منتظرم. شب خوش
سينم، به محيالدين و رجب ...بگو فردا مدارک شرکت «استار» رو
.بردارن ببرن گمرک
موسي، اظهارنامهي اينا تا فردا ظهر آماده ميشه؟
.مشخص نيست - !نگو بابا اينو -
.اونطوري اينا فکر ميکنن واقعاً از قصد اين کارو کرديم
.اونوقت کار منسوجات آس نيمه تموم ميمونه .قول داديم تا فردا تمومش کنيم
.چيکار کنم آخه .يه کاريش بکنيد ديگه
واقعاً ميگم موسي. بايد هر چه زودتر .به اين کار رسيدگي کنيم
الو؟
تو نميري موسي؟ - .نه -
.حرفهاي رئيسو ولش کن .خودش هم فراموشش شده تا به حال
.شما بريد - .خود داني. بيا سينم -
.شب بخير
.تا دير وقت نمون
.فردا صبح بايد به کار آقا توران هم برسيم
مادر؟
مادر؟
موسي، معلومه کجايي؟
چي شده؟
.مادرم مُرده
مادرت مُرده؟
کِي؟
.امروز صبح. شايد هم ديشب .نميدونم
.تقصير من نيست
متأسفم. آدم نميدونه .تو همچين شرايطي چيکار کنه
.بايد ترتيب تشييع جنازه رو بديم
.من هم ميخواستم همينو بپرسيم .نميدونم تو اينجور شرايط چيکار کنم
،تو بشين همينجا. ميرم از مدير بپسرم .پدر اونم جديداً فوت شده
،شرمنده مزاحمت شدم بانداژي چيزي داري دستمو ببندم؟
.بذار يه نگاه بندازم - .زحمتت شد ها -
.همه جا رو خوني کردم .ميرم با آب بشورمش
.باشه، من ميارمش - .ممنون -
قهوه چطوري دوست داري؟ - .با شير -
.اگه ميخواي ويسکي هم هست
.نه، همون قهوه با شير خوبه
!شنيدم مادرت فوت شده - .آره -
چند روزه اينقدر گرفتاري دارم که .نه تونستم تسليت بگم نه براي تشييع جنازه بيام
.مهم نيست - .شکر هم هست -
چيه اين گرفتاريِ تو؟
.ببين، داداش موسي، من آدم بدي نيستم .فقط يه کمي خشنم. همين
اشکالي که نداره اينو بکشم؟ - .نه -
.طرفو توي اتوبوس ديدم
،گفت «اگه مردي پياده شو.» منم پياده شدم .يه کله خوابوندم ، بعد جدامون کردن
.بعدش چاقو کشيد بيپدر
...راستش داداش موسي
،ميخواستم يه سر بهت بزنم صحبت کنيم .ولي اين دستم هم خوب بهونهاي شد
.سرِ يه موضوعِ کوچيک به کمکت نياز دارم
...اگه کاري از دستم بر بياد
.يه زني دارم .در اصل معشوقهم محسوب ميشد
يارويي که توي ايستگاه اتوبوس زدمش .داداش همين زنهست
.من هواي زنه رو داشتم .کرايهش و قبضهاشو ميدادم
...يه مدت اوضاعمون خوب بود
بعدش يه دفعه شروع کرد به گريه که .من نميتونم ديگه» و از اينجور چُس نالهها»
منم خب دلخور شدم ولي .چيزي نگفتم اولش
همينجوري ادامه داشت تا اينکه .شَستم خبردار شد يه کاسهاي زير نيم کاسهست
،خلاصه، سرتو درد نيارم .يه روز کيفشو گشتم
باورت نميشه داداش موسي، يه بليط لاتاري .به قيمت 5 ميليون ليره پيدا کردم توش
.بعلاوهي شماره تلفن سه چهار تا مرد
.بعدش بهش گفتم اينو
قبل از اينکه چيزي بگه ازش پرسيدم «اين بليط لاتاري ديگه چه صيغهايه؟»
.ميخواستم خودش اعتراف کنه .ولي به جاش برام بازي در آورد
منم زدم لت و پارش کردم، هر چي از دهنم .در مياومد بارش کردم، بعد زدم بيرون
!راستشو بخواي هنوز از دست اون جنده عصبانيم .ولي اون يه مسئلهي ديگهست
:مسئلهي اصلي اينه که
.با کتک زدنش دلم خنک نشد. داداش موسي
.کاري که کرد، تو کَتم نميره .نميتونم بخوابم. داغونم اصلاً
...اولش فکر کردم ببرمش به يه هتل
.به جرم فاحشگي و اينا بدمش دست پليس
،بعدش با چندتا از بچههاي خلافکار صحبت کردم .و جريانو براشون تعريف کردم
،اما چيزي به فکر اون کودنها هم نرسيد .بهم گفتن با چاقو بزنمش و فلان
.منم گفتم راجعبهش فکر ميکنم
...حالا چيزي که ميخواستم بپرسم ازت
اين بود که چيکار بايد بکنم با اين زنيکه؟
والا، واقعاً نميدونم چي بگم
.ولي يه جورايي جالب به نظر مياد
فکر ميکني اين جنده واقعاً بهم خيانت کرده؟
.به نظر من کرده - پس بايد ادب بشه، درسته؟ -
اونشو نميدونم. ولي .به نطر من حق با توئه
.براش يه نامه مينويسم .همچين يه نامهي پُر و پيمون
يه چيزهايي مينويسم که وقتي بخونه .مثل سگ پشيمون بشه و برگرده پيشم
،بعد ميارمش اينجا .همينجا ميگامش جنده رو
...و آخرهاي کار، در ميارم ميريزم تو دهنش
.بعد پرتش ميکنم بيرون جنده رو نظرت چيه؟
.ببين اين فکرت عاليه .اونوقت به سزاي کارش ميرسه
،ولي يه مشکلي هست .من نميتونم نامه بنويسم
،براي همين فکر کردم تو ميتوني کمک کني .هر چي باشه، تو آدم تحصيلکردهاي هستي
.باشه. فرقي نميکنه براي من
.پس يه کاغذ و قلم بيارم من
.زدي تو خال، داداش موسي .کارت حرف نداره
.دير شد
.وقت زود ميگذره
...آدم نبايد خودشو ببازه
.منظورم مردن مادرته .خلاصه يه روزي اتفاق ميافتاد
.خوشحالم که با آدم شيردلي مثل تو آشنا شدم
.شب بخير - .شب بخير -
امشب برنامهت چيه؟
.نميدونم. احتمالاً برم خونه بشينم
.من ميخوام برم سينما تو هم ميخواي بياي؟
.باشه - .بعدش هم يه سر به «بئياوغلو» ميزنيم -
.آخر هفتهي خوبي داشته باشيد، نائم خان - .شب بخير بچهها، خوش بگذره -
،سينم، ما ميخوايم بريم سينما تو هم مياي؟
.من يکمي کار دارم، شما بريد - .خود داني -
.ياووز، من نميام - چي شد؟ -
.هيچي .فقط نميخوام بيام
ميخواي به جاي سينما بريم يه جاي ديگه؟
.نه. ميرم خونه بخوابم - !الان؟ جمعهست ها -
.من ديگه ميرم .دوشنبه ميبينمت
موسي، من کار بدي کردم؟ - .نه، نه -
!موسي
!موسي
چه خبر! اينجا چيکار ميکني؟ - .هيچي. پوسترها رو نگاه ميکردم -
مگه با ياووز نرفتيد؟ - ...آره. ولي بعدش نظرم عوض شد -
.رفتم خونه... ولي تو که اينجايي؟ -
وقتي رسيدم خونه .باز نظرم عوض شد
.خيلي بامزهاي
ميخواي بري فيلم ببيني؟ - .نميدونم. شايد -
،منم منتظر دوستام هستم .ولي ديگه نيومدن
.هنوز وقت هست
.فکر نکنم ديگه پيداشون بشه .بيا باهم بريم
.باشه بريم. منم دستشويي دارم
اينو ميذاريش اونجا؟
.چراغو روشن کن
وايسا! چيکار ميکني؟
!وايسا
!نکن
.موسي، گفتم وايسا
.موسي، نکن
چيه؟ - .جلوتر نرو -
چرا؟ - !نرو ديگه -
عصباني شدي؟ - .نه. خودت ميدوني -
ميشه يه چيزي بپرسم؟ - .فرقي نميکنه. بپرس -
...اون فرقي نميکنه، اين فرقي نميکنه
پس چي فرق ميکنه براي تو؟... .هيچي -
اين چيه؟ - .سگ -
.خودم ميدونم سگه - چرا ناله ميکنه؟
.ناله ميکنه ديگه
No comments yet. Be the first to leave one.