Las primeras 200 líneas.
من... واقعاً لازم نیست از اینا استفاده کنم
زن: چی؟
آره. آزمایشم منفی بود، و، خب
کنترل عجیبی روی خودم دارم
اهم. ببخشید
ببخشید. بلند شو، بلند شو، بلند شو
چیه؟ چیزی شده؟
نه. نه، عالی بود
واقعاً شب خوبی داشتم
چیزی... چیزی رو از قلم انداختم؟
نه، هیچی. چیزی رو از دست ندادی
هیچی
ببین
استفاده... استفاده میکنم
با کمال میل استفاده میکنم
ولی همین الان باید بهت بگم که
اینطوری... اونقدرا حال نمیده
اونقدرا
حس میکنم میشناسمت
حس میکنم میتونم باهات صادق باشم
آره. خب... واقعاً باید بیخیالِ این حسها بشی
میتونم بهت زنگ بزنم؟
نه
این یه «نه» واقعیه یا
نه، بهتره اینو یه
«نه» قاطع بدونی
هی مامان، یه لطفی در حقم بکن
دیگه هیچوقت برام قرار نذار
¶ نشستم ¶
¶ تمام روز توی قایق نشستم ¶
¶ داشتم فکر میکردم ¶
¶ فکر میکردم که چی ممکنه بگم ¶
¶ داشتم نگاه میکردم ¶
¶ اون طرفِ بالای تپه رو ¶
¶ و داشتم میجنگیدم ¶
¶ با ارادهی خودم میجنگیدم ¶
¶ یه چیزی دارم که بهت بگم ¶
¶ آره، یه کاری هست که میخوام یادم بدی چطور انجامش بدم ¶
¶ چون گشنمه، خدایا ¶
¶ دریاچه پُره ¶
¶ یادم بده چطور ماهی بگیرم ¶
نمیدونم چی شد
یه جایی توی مسیر گند زدم
یا توی دبیرستان یا توی دانشگاه
یا اوایل بیست سالگیم
منظورم اینه که، میدونی، واقعاً فکر میکردم، هی، این که مثل آب خوردنه
من از مردا خوشم میاد، مردا هم از من
ولی بعد یه جایی توی همین سالِ گذشته
من فقط... بدجوری به هم ریختم
شاید این حرفم برات منطقی نباشه، دارسی
آخه تو ازدواج کردی
از همون موقعی که دانشگاهت تموم شد
عزیزم، من متاهل به دنیا اومدم
ولی فکر کنم بالاخره دارم به این نتیجه میرسم
که از مجرد بودن خوشم میاد، میفهمی؟
عاشق اینم که رو پای خودم باشم
و واقعاً باور دارم
که ذاتم اینطوریه، میدونی؟
پس کاری که میخوام بکنم اینه
که کلاً خودمو از بازی بکشم بیرون
تا هم مامانم راحت بشه
هم خودم خلاص شم
چرا اینطوری نگام میکنی؟
ببخشید. بذار ببینم درست فهمیدم
یعنی اگه سام ازت بخواد باهاش بری بیرون
دارسی! هیس
تو خیلی راحت میگی: «نه، سام.»؟
داری چیکار میکنی؟ اون اینجا کار میکنه
میخوای صداتو بشنوه؟
سام. سام
خفه شو
سام. سام
خفه شو. خفه شو
اوه، منو بزن. منو بزن. عاشق این کارتم، سام
وای خدا. تو باورنکردنی هستی
خب بچهها
خردل «گولدن» از قدیم دومین خردل پرفروش توی آمریکا بوده
چیزی که مسئولای گولدن دنبالشن، افزایش تستِ محصولشونه
اونا مطمئنن اگه بتونن مردم رو ترغیب کنن که محصولشون رو امتحان کنن
دیگه همیشه از همون استفاده میکنن
بهجز آژانس ما، سه تا آژانس دیگه هم
برای شرکت توی این رقابت دعوت شدن
جلسهی ارائه جمعهست
و تا وقتی به یه ایدهی قطعی نرسیم، از این اتاق بیرون نمیریم
شب خوبی داشته باشی
آره، تو هم همینطور
اهم. خب
مگه «سیندی کرافورد» شاگرد دوم کلاسش نشده بود؟
مگه سیندی کرافورد اصلاً فارغالتحصیل شده؟
فکر کنم آره. شاگرد دوم کلاسشون بوده
فکر کنم توی رشتهی بیوشیمی
ببخشید؟
لطفاً. دوستم... همکارم... داره یه الهامی بهش میشه
اوه
خب
خب، من
اول طرح چاپی رو بهتون میگم
خب، یه عکس بزرگ از سیندی کرافورد
تا همینجاش هم عالیه
تیترش اینه: «اگه هیچوقت به شماره دو شانس ندادین...»
«...فکر کنین چه چیزایی رو از دست میدادین.»
اینجا عکس سیندی میاد
و زیرش یه توضیح کوتاه که میگه:
«سیندی کرافورد نفر دوم دانشگاه پودانک فارغالتحصیل شد...»
«...لیسانس بیوشیمی.»
بعد توی صفحهی روبهرو، یه عکس خیلی شیک از خردل گولدن
و زیرش با حروف درشت:
«خردل گولدن. نفر دوم بودن هم اونقدرها بد نیست.»
تحت تاثیر قرار گرفتم
باید بهت بگم که
واقعاً منو تحت تاثیر قرار دادی
خیلی... بودی
دارسی؟
من اونو میخوام
خب، همهی ما اونو میخوایم
نه، منظورم اینه که واقعاً میخوامش. میفهمی چی میگم؟
یه بیلبورد وسطِ میدان تایمز میخوام، باشه؟
میخوام... یه آگهی تبلیغاتی میخوام
درست وسطِ مراسم اسکار
و یه گزارش ده صفحهای توی مجلهی «ونیتی فیر» میخوام
و این... این همون چیزیه که میخوام
آره، منم همینطور
خدایا، چقدر ما سطحی هستیم
آخ
ها ها ها
¶ دارم پول درمیارم ¶
¶ کلی پولدار شدم ¶
خب، نوبت تو هم بهزودی میرسه
بالاخره یه پروژهی اختصاصی بهت میدن
با یه اتاقِ پنجرهدار و مبلمان جدید
مبلمان خودم چی. من مبلای قدیمی رو دوست دارم
بگذریم، بذار بگم واسه چی واقعاً اینجام
اوه، میدونم واسه چی اینجایی
داشتم گزارش مخارج رو چک میکردم
و، خب، خواستم بهت خبر بدم
که اگه احیاناً کسی از حسابداری پرسید
بدونی که نهم و یازدهم با تو شام خوردم
بیست و سوم هم یه شامِ مفصل
و دیروزم یه ناهار سبک، باشه؟
میدونی، فکر کنم اگه واقعاً یه بار با هم شام میخوردیم
خیلی بیشتر بهم میچسبید
من نمیتونم باهات شام بخورم، کیت
خودت که میدونی
میدونم؟
آره. معلومه که میدونی
دلیلش رو هم میدونم؟
آره، میدونی. جفتمون میدونیم چرا
تو زیادی... دخترِ خوبیه هستی
فکر کنم توی این مورد اشتباه میکنی، سام
نه، نمیکنم
سام، منم میتونم دخترِ بدی باشم
نه اونقدر که بابِ میل من باشه، کیت
اوه، واقعاً؟
جدی میگم
آه
بله
بسیار خب
خیلی خب. خیلی خب. بریم سراغ کار
کارِ مدیریت این پروژهی چند میلیون دلاری
مدیر اجرایی مسئولِ این پروژه
دارسی اونیل
ایول
اووو
ایول دختر
و رهبریِ تیم خلاقیت رو
دوست خوبم «سیلا» بر عهده میگیره
اون هم از دومینیک، نانسی و جیم خواسته که کمکش کنن
کیت. کیت
ببین، متاسفم. نمیخوام بیادبی کنم
فقط میخوام برم از رزومهام کپی بگیرم
قبل از اینکه این عصبانیتِ مفیدم از بین بره
کیت
کیت؟ ببین، کیت
ببین، من تو رو آوردم به این آژانس و از این بابت خوشحالم
میدونم اون کمپین ایدهی تو بود
بذار با «مرسر» صحبت کنم. در واقع یه جلسه برامون ردیف میکنم
که جفتمون بتونیم باهاش حرف بزنیم
کیت، باهاش حرف میزنم. حتماً میزنم
این آخر هفته اون عروسی رو در پیش داری، درسته؟
آره
خب پس، فقط یه لطفی در حقم بکن
و اجازه بده سعی کنم این وضع رو درست کنم
از آخر هفتهات لذت ببر
دوشنبه صبحِ زود میبینمت، باشه؟
حتماً
اون زنه رو کنار میزِ لیبی میبینی؟
داره با یه متخصص پا ازدواج میکنه
خدا که الکی کاری نمیکنه
یه دلیلی داشته که پاهاش رو اینطوری آفریده
نه. میدونی، شاید مشکل من همینه
شاید من بیش از حدِ لعنتی سالمم
جدی میگم. شرط میبندم یه متخصص زنان و زایمان یه جایی هست
که منتظره من پامو بذارم توی مطبش، میدونی؟
اینطوری اون همه عفونتهای قارچی لعنتی هم توجیه میشد
اینطور فکر نمیکنی؟
زبوندرازی نکن و مواظب حرف زدنت باش
اینجا محل کاره
میدونی اون روز توی سوپرمارکت کی رو دیدم؟
کی رو؟
«مارک مکاینتایر». تهِ رابطهتون به کجا رسید؟
No comments yet. Be the first to leave one.