Las primeras 173 líneas.
محمد علی رضوانی
~ نارو ~
اين قسمت: نارو
!(خيلی وقته نديدمت , (كيی-كان
مويی-چان)! واو , اصلا از تو يادم رفته بود؟)
....واو , من این رویاء رو یه وقتی
اوه , درسته اين اون روياست
ميدونستی؟
ميدونستی؟
ميگن اگه يه زوج داخل اون ساختمون بشه برای هميشه با همديگه زندگی ميكنند
يه روزی هم , ما باهم ميريم , باشه؟
پس دیگه احساس تنهایی نکن
اين... يه قوله
قول به من , برادر
....مثل رویاهای همیشگی نبود
اینجا کجاست؟
ما کجا هستیم؟
....ن...نه
!نه
ناراحت نباش این اینجاست
چرا رویای (مویی-چان) رو میدیدم...؟
!نیست
!گم شد
!کجاست
!این...اینجا که نیست
!این...اینجا هم نیست !گمش کردم
(صبح بخیر , (ناروسگاوا
صب...صبح بخیر چی شده؟
....میدونی , درباره دیشبه ....یه حلقه ای بود که من
حلقه؟
چه...چه حلقه ای؟
خب , خیلی اتفاقها افتاد که یادم نیست
....ولی مطمئنم که بهت یه حلقه دادم
واقعا؟ تو این کار رو کردی؟
گمش کردی , اینطور نیست؟
نمیتونم باور کنم همچین زنی هم وجود داشته باشه
اگه من بودم , حتی از انگشتمم درش نمیاوردم
مدیریت
کیتارو اوراشیما
اه...با یکم چایی چطورید؟
و یه مقدار عصرانه؟
!سو-چان؟
....هی , شما دوتا
باورم نمیشه , حتی نزدیکشونم نمیتونم بشم
آه خدای من! یعنی قدرته اون ساختمون متروکه؟
اون چیه؟
نمیشه...چطور میشه اونجا باشه؟
!اون باعث شه
!رگبار موشک
نارو-سنپای) , متاسفم)
از وقتیکه صبح بیدار شدم یه احساس عجیبی دارم
تو هم , (موتوکو)؟
....بهم نگو که اینم , قدرت اون ساختمون متروکه
!نارو-سنپای
چ...چیه؟
یه چیزی میخوام ازتون بپرسم
منم همینطور
چ...چرا همتون اینجایید؟
اوه , نمیخواد درباره ما نگران باشی
(این یه موضوع خیلی جدیه که همه آپارتمان (هیناتا رو تحت تاثیر خودش قرار داده
- ب...بله؟ -
چرا بهش اجازه میدین این کار رو بکنه؟
(منظورمون (کاناکو-چانه
اون رفتارش مثل یه خواهر کوچیکتر برای (اوراشیما-سنپای) نیست
....این تقریبا مثل حالتیه که اونا...اونا
!عاشق همدیگه اند
نارو-سنپای) , قصد دارم سال دیگه به دانشگاه توکیو برم)
!من...منم همینطور منظورم , سه سال دیگه یه
!منم همینطور
شماها چی؟
اگه ههممون وارد دانشگاه توکیو بشیم میتونیم خوشبختی رو با (اروشیما -سنپای) پیدا کنیم
این همون چیزیه که شما میخواستید درسته؟
....خب , گمون کنم اون قولیه بین
!نارو-سنپای) , خودت بهم گفتی)
!به همه احساس واقعیت رو بگو
!همین الان با صدای بلند به همه بگو
....آه , نه
منظورم اینه که , اون فقط ... یه اشتباه بود بگمونم بتونی بفهمی
!نارو-سنپای !حقیقت رو بهمون بگو
واقعا احساست به (اوراشیما) چیه؟
خواهش میکنم , بچه ها... نخواین که بگم اونم جلوی همه
من... من میخوام بدونم !فکر کنم همه که اینجان میخوان بدونند
وای , به نظر داره جالب میشه
!کاناکو
!چه مدته که اینجایی؟
برادرم و من یه مدته احساس خوشبختی میکنیم ولی شماها میخواین رابطه بینمون رو خراب کنید
!کیتارو
....هی , تو میخوای اونو بکشی
!(بسه دیگه , (کاناکو ....هی , چرا همه اینجان
(این یه فرصته. جوابت همین الان بگو , (نارو-سان
چی...چی شده بچه ها؟ چرا همتون اینجوری بهم نگاه میکنید
....اوه , خواهشن...این چیزی نیست که بخوام
دوباره ای در کار نیست
!(لطفا بگو , (نارو-سنپای
اون کیه؟
....من... اونه , من
....فکر کنم من ....فکر کنم (کیتارو) باشه
!در رفت
چرا دارم فرار میکنم؟
درسته , هر وقت بهم فشار میاد ....همیشه از اون سوال فرار میکنم
....این تقریبا مثل این میمونه که من
!ناروسگاوا) , موضوع چیه؟)
!(اجازه بده برم , (کیتارو ....من اونی نیستم که تو
برادر , حالت خوبه؟
!برادر
....برادر
....نارو...سگاوا
فکر کنم اون فقط (ناروسگاوا) رو میخواد
ولی (ناروسگاوا) چطور میتونه مردد باشه وقتیکه اون برای برادرم اینقدر عزیزه؟
خیلی خب , پس !منم مجبورش میکنم تصمیمش رو بگیره
!واو , چقدر قشنگه
....فقط کاشکی
اوراشیما) هم با تو اینجا بود , درسته؟)
!اینو نمیخواستم بگم
چرا تو ازش فرار میکنی؟
هی...(کنتارو) , تا حالا عاشق کسی شدی که مثل دوستت هم میمونه؟
نمیدونم. چرا؟
تو میخوای دوستت , دوستت توی زندگی هم باشه
ولی بعد از اینکه باهاش رابطه برقرار کردی و در عشقش گرفتار شدی
دیگه مثل اون رابطه دوستی رو نمیتونی باهاش داشته باشی
عاشق شدن پستی بلندی های زیادی داره
چیزهای زیادی هست که نگرانت میکنه که وقتی بهش فکر میکنی , میترسی
ترس؟
....اگه من و (کیتارو) ازدواج کنیم
دیگه نمیتونم با (شینوبو-چان) یا (موتوکو-چان) روبرو بشم
ممکن نیست حتی بتونم با (سو-چان) یا (کیتسونه-چان) حرف بزنم
نه , تنها این نیست
همیشه با کارهای احمقانه ای که با (کیتارو) انجام میدادیم بهمون خیلی خوش میگذشت
....اما اگه ازدواج کنیم
امکان نداره دیگه اونقدر بهمون خوش بگذره
(پس , داری میگی اشکالی نداره که (اوراشیما تصمیم بگیره با (کاناکو-چان) بیرون بره؟
حاضرم بمیرم ولی این اتفاق نیفته
خیلی خب , پس ثابت کن که عاشق (اوراشیما) هستی
....هنوز هم , وقتی تصور میکنم دوست دختر آدم منحرفی مثل اون شدم
پس , ميگی اونقدر احمق نيستی كه دور و برش بچرخی؟
خب , منظورم اون نبود ....بعضی اوقات هم خيلی خوبه , ولی
....كاشكی تو هم
!مثل بقيه بودی؟....
!كاناكو-چان؟
!فكرت رو درست كن , آدم دو دل
ببين كی اينو داره ميگه !تو مريضی كه با برادر خودت اینکارها رو میکنی
!درک اين چيزها برای تو مشكله
و (شينوبو-سان !هرکاری انجام ميدن روی تو اثری نميكنه
!نميخواد تو اينو بهم بگی
!اين مشكل منه , نه تو
!نمیتونم ازش دست بردارم , میفهمی !داری اعصابم رو خرد میکنی
!کاری از دستم برنمیاد
....میدونم
میدونم اونا از من بدشون میاد؟
کاشکی میشد به دوران بچگیم !که عاشق هیچکی نبودم برمیگشتم
....تو عاشق برادرم شدی این چیزی رو عوض نمیکنه؟
!هی
!(هی! (اوراشیما
....بهرحال
!من اونو از چنگت در میارم
ناروسگاوا؟
!ه...هی
!ولم کن
!صبر کن
هان؟ اون که...؟
....نه...نه
!نمیخوام اینجوری تموم بشه
!هی! صبر کن
!دنبالم نیا
برادرم داره دنبالم میاد بنظر خیلی نگرانه
یعنی اینم قدرت اون خونه متروکه؟
نه , این حقیقت نداره برادرم فکر میکنه داره دنبال (نارو-سان) میاد؟
اونچه برای (نارو-سان) اتفاق میفته مسئولش من نیستم
....اگه اون منو بگیره , من
!هی
!صبر کن , لعنتی !میخوام یه چیزی بهت بگم
چرا من اومدم اینجا؟
بالاخره گرفتمت
No comments yet. Be the first to leave one.