Las primeras 200 líneas.
...آنچه در "جادوگران" گذشت
.میدونی، باید اثر میکرد
.اون طلسمی که برای ارتباط با برادرم به کار بردیم
.خب، من چندین بار اون رو بررسی کردم
واستا، تو که نمیخوای دوباره امتحانش کنی، آره؟
!- نه! نه! نه !"- "تو رو مقید میکنم
!" "تو رو مقید میکنم
چرا فکر کردی که باید من رو نجات بدی؟
.داشت تو رو میکشت
.دیگه اینجا کاری ندارم، واسه تو هم خوب میشه .میتونی خوشحال باشی
میخوای بگی این کارها واسه چیه؟
.یک جادوی بزرگتر و بهتر
.بریم آت و آشغالهاشون رو بدزدیم
.اون قرار نیست هیچوقت بیدار بشه
.مارینا، یه روانیه
فکر میکنی بریکبیلز، تو رو از جادو محروم کرده؟
.تو چیزی از محرومیت نمیدونی
.ولی تو میتونی بین دنیاها جابجا بشی
.اگه این موهبت، قبلش تو رو به کشتن نده
.خواهش میکنم، به من کمک کنید
.امروز وقتم کاملاً پُره، کوئنتین
- چیه؟ ...- من فقط
اصل مطلب؟
چه اتفاقی برای جولیا میفته؟
.آها
.اون دوستت که هجویچ بود
.میخوام اون رو بکُشم
...من
...من
.دارم سر به سرت میذارم، کوئنتین
.من قرار نیست با اون کاری بکنم
فکر میکردم شاید بخواین دوباره .حافظهش رو پاک کنید
البته، ولی باز دوباره بدنش .جادوی اون رو افشا میکنه
.و دوباره به فکر صدمه زدن به من میفته
پس همینطوری میذارین با این قضیه کنار بیاد؟
.کوئنتین، من پلیس جادویی نیستم
.اونا دیگه به اینجا برنمیگردن
.میدونن اگه برگردن چه بلایی سرشون میارم
،کاری که اون بیرون میکنن به من ربطی نداره؛
.به تو هم ربطی نداره متوجه شدی؟
...گران نباش، هجویچها معمولاً
.خیلی سریع هم رو تخریب میکنن
میخوام طلسمهایی که بهم نرسیده رو یاد بگیرم .تا بتونم با این اوضاع کنار بیام
میخوام طلسمهای جدیدی که دزدیده رو یاد بگیرم .چون من بهش کمک کردم
.- نمیتونی بیای داخل .- پس اونا رو بیار بیرون
،اونا توی یک صندوق قفلدار هستن
و اگه میتونستم بیارمشون هم .این کار رو نمیکردم
،دوست ندارم تو صدمه ببینی
.و مارینا بهت صدمه میزنه
اون بهت کمک کرد از بریکبیلز .بیرون بیای تا خودش رو نجات بده
.دفعهی بعدی اینقدر خوششانس نیستی
.مزخرفه
من هم به اندازهی اون .حق دارم از اون جادو استفاده کنم
.حتی بیشتر
...- اون از دوست من استفاده کرد تا !- دوستِ تو
.ببین، مارینا اینجا رئیسه .زندگی منصفانه پیش نمیره
.وای از دست تو .حالا لطفاً برو
.قبل از اینکه تو رو اینجا ببینه، برو
،فکر کن داری واسه کارورزی ثبتنام میشی
،و یا بعنوان دانشجویان برتر .و شاید حتی یه شغل
مسئول فارقالتحصیلان میاد و از بین .دانشجویان، مربی انتخاب میکنه
.آلیس، درک میکنم که چرا اینجا موندی
میدونم که احساس میکنی ،باید اونجا رو ترک میکردی
.ولی من واقعاً دوست دارم برگردی
.اونجا فقط یه گوشهی کوچیک از این دنیاست
،خیلی جاهای دیگهای هم برای دیدن هست
.و دوست دارم اونا رو ببینی
...من دوست ندارم گوشههایی که قبلاً دیدم رو
.دوباره ببینم
،آلیس، هر سال تعدادی از دانشجوها میرن
.و من دنبال اون برّههای گمشده نمیرم
.شما من رو دعوت نکردین
،برای رسیدن به آزمون ورودی .باید مخفیانه وارد میشدم
.من اشتباه کردم
من واسه اتفاقی که برای برادرت افتاد ،احساس مسئولیت میکردم
و نمیخواستم که دوباره مسئول .یه فقدانِ دیگه واسه خانوادهت باشم
.آلیس، من اشتباه میکردم
موهبتِ تو بیشتر از اون چیزیه .که نخوای پیش ما باشی
،فقط واسه یه هفته برگرد
،و اگه دوست نداشتی، هر کاری خواستی بکن
.یک کشاورز بشو
.امسال، "مسابقات عطشِ" فارقالتحصیلان رو ما میبریم
.پارسال، مربیِ من یک راهبه بود .دیگه اون اتفاق نمیفته
.من متخصص پاها هستم
...استخوانهای شکسته، زگیل ...من چیزهای جالبی
....برای قارچِ ناخنِ پا دارم
...99درصد از این مربیها
.واسه همیشه به سوداگران متوهم جادو تبدیل میشن
.آلیس
...تو
.سلام
.میرم یه نوشیدنی بگیرم
- "گِنجی" خالهی توئه؟ .- اُه، سلام آلیس
- اون "گنجی" بود؟ - شماها اون رو میشناسین؟
.همه اون رو میشناسن .اون مسئول یک آسایشگاهه
.واسه جادوگرها، اونجا مثل "کمپ دیوید" میمونه [[استراحتگاه رئیسجمهور آمریکا در واشنگتن
.اگه کمپ دیوید توسط "کالیگولا" اداره بشه [[امپراطور روم كه در سنگدلى شهره بود
.بدون اغراق گفتم
.- عذر میخوام ...- چی
...واسه اون موضوع، احساس خیلی بدی دارم
فکر کنم...اگه من جای تو بودم ...اینجا نمیایستادم
.با یکی مثل خودم حرف نمیزدم
...من تو رو
.من نباید تو رو مقصر میدونستم
.حقیقت اینه که برادرم 5 سال پیش مُرده
...هنوز هم من
.باید برم به خالهم کمک کنم
کسی صدای من رو میشنوه؟
هیچکس نیست؟
هیچکس نیست؟
.پنی
.من اِستنلی هستم
.مربیِ تو هستم
.خب، من درخواست مربی نکرده بودم
.برام مهم نیست
،تو همینی هستی که میبینی .پس من اینجام
چی، یه رویاپرداز؟
.رهنوردها خیلی نادر هستن
...فکر کنم از 35 سال پیش
.در بریکبیلز، رهنورد نداشتیم
...هیچ رشتهی دیگهای
.قدرت و امکاناتِ اون رو نداره
.فهمیدم. این یه موهبتِ شگفتانگیزه
.اون یک مسئولیت ناخوشایند و مخرّب هستش
.روی قلهی اورست، درب و داغون شدم
.پام رو بخاطر سرمازدگی از دست دادم
...اگه اون پارچهی پشمیِ "شرپا" نبود
.حتماً همونجا میمردم
...هنوز در مورد مبحث
پرواز روح چیزی نخوندی؟
.من فیلم "سفر ستارهای" رو نگاه نمیکنم
.وسیلهی آموزشِ رهنوردها
.بدنت اینجا میمونه؛ ذهنت سفر میکنه
.مثل اینه که روح هستی
...خلسه
...نمیتونه مانع از "محتلم" شدن
.و یا بیدار شدن در "ماریانا ترنچ" بشه
.ولی این مانع میشه
،با متصل نگهداشتن جسم با زمین .این کار رو میکنه
.فقط پرواز روح
.نقطه، سر خط
،باعث نمیشه که صداها محو بشن
.ولی شاید تو رو زنده نگه داره
،چطور با دونستنِ این همه چیز !آخرش یک پزشکِ پا شدی؟
.کوئنتین، اینجا که دنیای واسطه نیست
.اونقدر هم پژوهش برجستهای در اطرافمون نیست
،یک مربی رو تحت تاثیر قرار بده .بعدش نمیخواد نگران چیزی باشی
چطور باید یه نفر رو تحت تاثیر قرار بدم؟
.از طریق تاثیرگذار نبودن
.خوشحالم که پرسیدی
.والترز
- والترز چی؟ .- حال ندارم
...اون یه بازی ـه که میلیونها سال پیش ساخته شده
تا مانع از این بشه که دانشجوها .در دوئلها، همدیگه رو بکُشن
.مثل شطرنج میمونه
.یه جواریی. نه کاملاً
.برای گرفتن مربعها از جادو استفاده میکنی .مزخرفه
.نمیدونم، به نظر که جالب میاد
.- خیلی کسلکننده است .- خودت کسلکننده هستی
.- خودتی .- یه مسابقه برگزار میشه
،قرار بود که یک سوپرایز باشه .ولی من از خراب کردن این چیزا خوشم میاد
،هر رشته، یک تیم معرفی میکنه
،و مربیها هم نظارت میکنن
.پس بخاطر من هم شده، گند نزنی
.کوئنتین
.یه نفر اومد دفتر مدیر و یه پیغام برات گذاشت
.بابام مریضه
.سلام، کیو فرفری
.سلام بابا
،تومور مغزی هستش
.ولی یه تومور بدخیم نیست
کاری میشه کرد؟
،خب خوشبختانه چند تا روش درومانی هست
.چند تا شیوهی جدید و جالب
...تو
احساس ناخوشی داری؟
...احساس میکنم
.آرومم
.کمی هم سرگیجه و سردرد دارم
.واسه همین رفتم دکتر
- مامان هم خبر داره؟ .- نه، نمیدونه
...فعلا، من
...به این نتیجه رسیدم که
....حقیقت اینه که من فقط
.فقط نمیخوام باهاش حرف بزنم
.من نگران تو هستم
،تو یک تومور سرطانی داری و نگران من هستی؟
میشه دیگه نگی تومور سرطانیِ مغر؟
مگه تومورِ ذهن هستش؟
،از وقتی به اون مدرسهی جدید رفتی
.دیگه تو رو ندیدم
،خیلی به اشتباهاتم فکر کردم
میدونی، چیزایی که میتونستم .بطور دیگهای انجامشون بدم
،کوئنتین، وقتی تو 10 ساله بودی
،من تحمل اون تردستی با ورق رو نداشتم
ولی اگه اون باعث میشه که دنیا ...برات قابل تحمل بشه
پس بیخیال شو و برو دنبال همون .تردستی با ورق
.سعی نکن چیزی باشی که نیستی
حالا چی میخونی؟ امور مالی؟
واقعاً به امور مالی علاقه داری؟
No comments yet. Be the first to leave one.