The Last Thing He Told Me

The Last Thing He Told Me

Descargar subtítulo en Farsi Persian

Temporada 2

Información de lanzamiento

The Last Thing He Told Me S02E03 Reunion 720p ATVP WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
Comentario por warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 3 The Last Thing He Told Me 2023 زیرنویس فارسی سریال

Etiquetas

webdl
Publicado el: 2026-03-16
Descargas: 27
Para personas con discapacidad auditiva: No

Vista previa de los subtítulos en Farsi Persian

Las primeras 200 líneas.

دختر جوون، آتیشت رو با من شریک شو

قلبم سرده، روحم آزاده

توی سرزمین تو یه غریبه‌ام

یه آدم سرگردون؛ بهم بگو «شن»

اوه آقا، آتیش من خیلی کوچیکه

اصلاً نمی‌تونه قلبت رو گرم کنه

هانا؟

سلام کارول. یه جایی برای موندن لازم داریم

و ازت می‌خوام که هیچ سوالی نپرسی

نه الان

خیلی خب پس

به آریزونا خوش اومدین

می‌تونم یه چیزی بگم؟

در مورد مادرمه؟

آره

متأسفم. اون اصلاً شبیه اون چیزی نیست که تصور می‌کردم

تو می‌خوای اول دوش بگیری یا من؟

من اول می‌رم. باشه

چه مرگته؟ گفتی همین امشبه

گوش کن چی می‌گم

من از این همه تغییر خوشم نمی‌آد، باشه؟

پس فردا

باشه. ۹:۳۰

ببین، باید برم. خب؟

فردا می‌بینمت

هی. نمی‌دونستم اینجایی

آره. فقط باید چند تا وسیله برمی‌داشتم

همه چی مرتبه؟

من و لری می‌خواستیم باهات تماس بگیریم

آره، فقط... مشکلی نیست

راستش من خوبم. باشه. پس می‌بینمت؟

آره

یه لطفی در حقم بکن، اینو بین خودمون نگه دار

چیو بین خودمون نگه دارم؟

می‌دونی، فقط... تو منو ندیدی، باشه؟

حتماً

ممنون

آره

عین جیغ و دادِ یه جن‌زده‌ست. آره

هر چند وقت یه بار این اتفاق می‌افته؟

به اندازه کافی زیاد

و یه مدتی، ازش متنفر بودم

یعنی، اصلاً دلیلی که اومدم اینجا به خاطر سکوتش بود

ولی حالا دیگه بخشی از ریتم زندگی شده

نه. نه ممنون. هر جور راحتی

می‌تونم بشینم؟

ایوون خونه خودته

فکر نمی‌کردم هیچ‌وقت پات به اینجا باز بشه

به جایی احتیاج داشتم که هیچ پیوندِ مشخصی باهاش نداشته باشم

منتظر کسی هستی؟

زیاد دلم نمی‌خواد واردش بشم

خب، گپ و گفت خوبی بود

این پر از سکه‌ست

اگه کایوت‌ها زیادی دم درآوردن، فقط کافیه یه تکونی بهش بدی

ممکنه بیاد، من

نمی‌دونم

فقط نمی‌خوام یهو غافلگیر بشی

تو روی ایوون خونه‌ی من نشستی

دخترت هم تو خونه‌ی من خوابیده

تقریباً تنها چیزیه که الان می‌تونه غافلگیرم کنه

مگه اینکه بابات از اون دنیا برگرده و برای صبحانه بیاد پیشمون

خدا نکنه

تا صبح بیدار نمون منتظرم

تو دنبالِ گردنبند اومدی

واسه محض احتیاط بهت دادمش

واسه وقتی که اوضاع از دست در رفت؟

مطمئنم کلِ این قضایا

خیلی ناراحت‌کننده بوده

آره

میشه این‌جوری هم گفت

هانا

ببخشید... من

یه لحظه بهم وقت بده

آخه... دیگه دیره. باید بخوابیم

بیا بریم داخل

بِیلی... خوابیده؟

من... مطمئن نبودم، واسه همین در مورد اون گردنبند چیزی بهش نگفتم

فهمیدم

پس اینجا خونه‌ی مادرتونه؟

آره

سلیقه‌ش عین خودته

جدی؟

چون اگه بخوای، می‌تونی برگردی همون‌جایی که ازش اومدی

ببخشید

واقعاً متاسفم، می‌دونی که؟

بذار برات یه پتو بیارم

کلی سوال داره

سلام. صبح بخیر

نخوابیدی؟

یه کم

چی؟

چیه؟

شما باید کارول باشی؟

لابد هستم

خیلی درباره‌ت شنیدم

امیدوارم فقط حرفای خوب باشه

دارم دستت می‌ندازم

دقیقاً می‌دونم چی شنیدی

می‌شه یه مقدار دونه از اون ظرف جلویی بهم بدی؟

شایدم از ظرف پشتی

بیلز

چی؟ چی شده؟ چی شده؟

اون دیگه چیه؟

توی جاده‌ی ورودی سنسورهای حرکتی کار گذاشتم

خدا رو شکر

بیشتر از یه ماهه دارم سر اینا داد و بیداد می‌کنم که بیان اینجا

انگار شبکه‌ی برق کویر

اون‌قدری پیشرفته نیست که از پسِ آسیاب‌قهوه‌ی جدیدم بربیاد

پس این یه تعمیراتِ از قبل برنامه‌ریزی شده‌ست؟

خب، بعد از یه دوجین تماس تلفنیِ عصبانی، آره، فکر کنم بشه گفت برنامه‌ریزی شده‌ست

اون کجاست؟

این پنج سالِ اخیر رو داشتم بی‌سروصدا زندگی می‌کردم

نگرانِ توافقی بودم که با نیکولاس کردی

ولی حالت خوب بود، نمی‌خواستم دخالت کنم

تا اینکه حدود یک سال پیش، اوضاع عوض شد

اولین سکته‌ی قلبیِ نیکولاس

پس اون موقع بود که رفتی سراغِ گریدی؟

آره. اون

داشتی پرونده‌ای درست می‌کردی که خاندادنِ «کامپانو» رو زمین بزنه

اونا یه شرکت حمل‌ونقل دارن که واسه یه باندِ مواد، بار جابجا می‌کنه

همین الان مدارکی رو گرفتم که ثابتش می‌کنه

با دزدکی وارد شدن به دفتر پدربزرگ

پدربزرگ؟

اون پدربزرگش بود

خوبه که می‌بینم شما دوتا با هم کنار اومدین

حق با تو بود. اون معرکه‌ست

و اون اینجا بوده

خب، پس مدارک رو گرفتی و حالا لازم داری که

باید ثابت کنیم که فرانک و تدی آگاهانه دارن کالای قاچاق جابجا می‌کنن

حالا، گریدی میگه یه نفوذی داره که تو این کار بهمون کمک می‌کنه

و تو بهش اعتماد داری؟ بله

اوون، گریدی حالش اصلاً میزون نبود

با یکی درگیر شد و بهش مشت زد

من بهش اعتماد دارم. و این اتفاق باید به‌زودی بیفته

دارم میرم آستین تا وقتی گریدی چیزی که لازم داره رو به‌دست آورد

بتونیم پرونده رو ببریم پیش فدرال‌ها و

دوباره داری میری؟

نه مثل دفعه‌ی قبل

اگه این کار جواب بده، یعنی می‌تونیم با هم باشیم

همه‌مون

لعنتی

دیدی چی گفتم؟

خب، این کار معمولاً چقدر طول می‌کشه؟

اوه، دوروبرِ دو ساعت، حالا یه کم این‌ور اون‌ور

برم یه چهارتا حرف بارِ اون کله‌شق‌ها بکنم

ببینم می‌تونم مجبورشون کنم یه تکونی به خودشون بدن یا نه

ملاقات‌کننده‌ی جدیدی داشتیم؟

فکر نمی‌کنم

فقط یه راه ورودی و خروجی هست، واسه همین

بیلی کجاست؟ گفت می‌خواد یه مدت تنها باشه

تق‌تق

فقط من این‌طوریم

یا قهوه باکلاس کارول واقعاً مزه صابون میده؟

فقط تو نیستی

نگران بودم که نکنه دارم یه واکنش روان‌تنی نشون میدم

چرا ترکت کرد؟

من... من فکـ

فکر کنم بابام با یه زن دیگه رابطه داشت

توی یه کنفرانس عکاسی، اونم نمی‌خواست از دستش بده

یعنی همین‌طوری همه جا دنبالش راه می‌افتاد؟

کارول به نظر نمیاد اون‌قدر

ضعیف؟

می‌خواستم بگم رمانتیک

فکر کنم تا وقتی کسی امتحانش رو پس نده، سخته بشه شناختش

خوبی؟

راستش... یکم برام سنگینه

منظورم اینه که، خیلی عصبانی بودم. و بعد

بعدش دیدمش. وقتی

وقتی واقعاً درست جلوی چشمم دیدمش، فقط

خیلی خیالم راحت شد

ولی الان من

نمی‌دونم. من

می‌خواد ازمون محافظت کنه، ولی این نقشه‌اش خیلی دیوانه‌وار به نظر میاد

اصلاً چرا اومده اینجا؟

منظورم اینه، مگه امن‌ترین راه برامون این نیست که ازش دور بمونیم؟

شنیدی کوئین چی گفت

هیچ‌کس نمی‌دونه اون اینجاست

خیلی چیزها هست که باید ازشون سر دربیاریم

شاید بهتر باشه با هم انجامش بدیم

این برای اون اولین باره

شاید بد نباشه یه هوایی به سرت بخوره

تو این بیابون؟

باشه

هانا

هانا

هی. اوه، خیلی خوبه

اگه هی نمی‌اومدی اینجا و می‌ذاشتی تمومش کنم، آره خوب می‌شد

چطوری؟

بهت گفتم که، حالم خوبه

من که اصلاً نمی‌شناختمش، دلم هم براش تنگ نمی‌شه، اصلاً چرا باید برام مهم باشه؟

آخه اون بابات بود

گفتم که نمی‌خوام ببینمش

ببین. هانا. هانا. نه. من دارم می‌رم

وانت رو برمی‌دارم. فقط

وقتی اون بره، برمی‌گردم. هانا

بابات یه آدم عوضی بود، باشه؟

ولی حالا که اون دیگه نیست... چی؟

دیگه مجبور نیستی همه‌جا دنبالش راه بیفتی

پس فکر کردی می‌تونی بیای اینجا و خاله‌بازی کنی؟

اون می‌خواست این مال تو باشه، منم همین رو می‌خوام

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left