Las primeras 200 líneas.
قبلاً
روی سر مرده عسل ریخته بود؟
گذاشتش تو عسل که نپوسه
فقط چون دلش خواسته، فرستاده
یادتونه تو اون ضبط شده چی گفت؟
"چرا صبر کنم؟ هر کاری دلم بخواد، میکنم."
جعبه رو کی آورد؟
با پیک اومد، ستوان
ساعت ۲۲:۳۲ وارد در حَربیه میشه
و یک دقیقه بعد میره
ما بیمار رو میخوابونیم. بیمار خوابیده
خب، پس این آقا کِی بلند میشه، دکتر؟
از معده جسده
کالبدشکافی ادامه داره، اما چون مهمه فرستادنش
تا حالا همچین چیزی دیدین؟
یه آینه درویشی
به دو روش متفاوت، تو یه مدت کوتاه
یه تصادف جالب
میگن تصادفات راه خداست برای اینکه خودشو نشون بده
پس تو هم دوباره شروع کردی همون چیزا رو حفظ کردن
آره. اگه تو هم بخونی ضرر نداره
اگه قراره همه کارا رو خودم انجام بدم، برای چی تو رو دارم، بریتانیایی؟
شام بخیر. شام بخیر
شام بخیر. شام بخیر
سلام علیکم، آقای باجناق
من اومدم سمیحه رو ببرم
اگه اولش به اسم خدا سلام کنی، مگه چی میشه؟
کوتاه کن دیگه، سعدالدین
هنوز هم زبون داری ها
عالیه، اصلا عوض نشدی
ولی اینجا خیلی عوض شده
اگه آخرتتون وقتی ثروتمند نیستین، در خطره
چرا ما در موردش خبر نداریم؟
خدا نکنه. فقط خدا میدونه
وظیفه ما اینه که... بسه دیگه مزخرفاتت
من فقط سمیحه رو میبرم و میرم
سمیحه
صدات میکنم، سمیحه
اینجا جاش نیست آقای باجناق
و پیش مهمونای محترممون زشته
دپارتمان تخصصی زیستشناسی
مال تو قبلا انجام شده
خیلی منتظرت موندم ولی نیومدی
امیدوارم هدیهای که فرستادم رو دریافت کرده باشی
به هر حال، دقیقا به موقع رسیدی برای بهترین قسمت
روحهای هنرمند راههای متفاوتی دارن
برای تبدیل شهوتشون به انرژی خلاقانه
وردی وقتی ۲۸ ساله بود، "ناباکو" رو ساخت
این مردی که اینجا خوابیده هم ۲۸ سالشه
مقتول یک مرد متاهل با دو فرزند است
در حمام خانهاش
پشتش رو به دیوار تکیه داده
پاهایش جلویش دراز شده
یک بلوز سفید پوشیده
و یک دامن گلدار
از یک طناب سفید برای حلقآویز کردن استفاده شده
و یک ماژیک با قطر دو سانتیمتر
کاملاً وارد مقعد شده
و الی آخر، و الی آخر
آشنا به نظر میاد؟
خودارضایی همراه با خفگی
آفرین
اگه سالها مثل من این کارو بکنی، پروندهها عادی میشن
ولی خفگیها همیشه خیلی جذابن
خفه کردن خودت برای افزایش لذت جنسی
برای رسیدن به اوج لذت وقتی که به مرگ نزدیکتری
چقدر جذابه، نه؟
هر سال هزاران نفر میان
خیلی به مرگ نزدیک میشن و نمیتونن برگردن
مثل این جوون اینجا
پشت عمل خلاقانه
تمایل به بازیافتن حس کامل بودن نهفته است
که در مرحله خودشیفتگی ساخته شده
بین مادر و فرزند و بعدا از دست رفته
هر هنرمندی دنبال این تمایله
یک راه دیگه هم هست برای رسیدن به این حس کامل بودن
مرگ
وقتی به مرگ نزدیکتری، به این حس نزدیکتری
وردی یا
این جوون
هر دو دنبال این حس کامل بودن هستن
و به نظر من
هر دو به طرز فوقالعادهای خلاقن
و من هر دو رو تحسین میکنم
به این جوونی که مثل همسن و سالش وردی خوششانس نبود
اما خودش رو تبدیل به یک اثر هنری کرد
شاید حتی بیشتر
و تو چی؟
شما قاتلهایی رو که دنبالشونین، به همین شکل تحسین نمیکنین؟
چون اونها دنبال این حس کامل بودن هستن
نه با مردن، بلکه با کشتن
و این کار رو به شکلی خلاقانه انجام میدن
حداقل کمی تحسین رو سزاوار نیستن؟
زیاد حرف زدم، نه؟
مهم نیست
عبدالله چرن شما
همونطور که حدس زده بودیم
همون چاقوساز
ولی جسد رو تو یخ نگه داشته بود، نه تو عسل
انگار اونقدر عسل نداشته که استفاده کنه
جسد تازه چند روز پیش از انجماد خارج شده بود
نجات
اون چشمت زیادی بود کلاً
اون یکی سالمش رو میتونم بدم به تو
خیلی لازمش داری
چی شده دکتر؟ بوی شکار به مشامت خورده؟
بیمارستان آموزشی و تحقیقاتی استانبول
چی شده؟
نگفتی بهوش اومده بود دکتر؟
آره، بهوش اومد، ولی
خونریزی ناگهانی آنوریسم داشت
اصلاً انتظارش رو نداشتیم
در واقع
ما از طریق دایسکشن به آنوریسم رسیدیم
شریان پرفورانت رو حفظ کردیم
و شریان کامیونیکان خلفی اونجا
شریان خونریزیدهنده روی خروجی PICA سمت چپ
فهمیدم، فهمیدم. خواست خدا بوده
با آنوریسم مقابله کردیم، اما متاسفانه بیمار رو از دست دادیم
ببخشید
عمل بدی نبود
نرخ عوارض تو این جور موارد چقدره؟
خب، احتمالا... ما انتظار داریم
خونریزی داخل بطنی تو ۲۴ ساعت اول
برای نیمی از موارد تروما و خونریزی
باشه، داریم میایم
پرونده جالبیه. دکتر، با اجازتون
بچهها پیک بابا نوئل رو پیدا کردن. ببینیم تو کیفش چیه
دکتر؟
در ارتباط باش
از دیدن اون پسر سیاه پوست ناراحت شدی
ببین، تو بریتانیایی هستی و اینا، ولی انگار
یه سری ضعفهای این مملکت رو از پدربزرگت به ارث بردی
دلنازکی
از مدرسه دینی چی؟ خبری نشد؟
نارسایی چندگانه اندامها
ناشی از خونریزیهای مکرر داخل بطنی
باید درخواست کالبدشکافی بدیم
چی؟
گفتم باید درخواست کالبدشکافی بدیم
با عرب بریتانیایی همکاری میکنی؟
همین که باعث شدی اون بچه بمیره کافی نبود؟
حالا میخوای کالبدشکافیش کنی؟
شاید موسی چیزی میدونسته که ما نباید میدونستیم
نگفتی این بچه هیچی نمیدونست؟
حالا چرا برات باارزش شده؟
شاید اشتباه میکنم
هر کسی میتونست به اون بچه بیچاره چند دلار بده
و ازش به عنوان پیک استفاده کنه
معلومه که فقط ازش استفاده کردن تا اون کتاب رو بیاره کتابخونه
از گلاسکو اِسکِیل سه برمیگرده به زندگی
بهوش میاد، همه علائم مثبته
همه دکترا اونجا هستن
و ناگهان... از مرگش تعجب میکنی؟
ولی از اینکه زنده میشه تعجب نمیکنی؟
پس چطور میتونیم چیزی که اتفاق افتاد رو توضیح بدیم؟
لازم نیست همه چیز رو بفهمی
این یعنی چی اصلا؟
یعنی
عمرش تموم شد. خواست خدا بوده
اون چیزی رو زندگی میکنی که سرنوشتت تعیین کرده
نه کمتر، نه بیشتر
چی؟ به سرنوشت اعتقاد نداری؟
تو که همه چیز رو میدونی، من یه سوال ساده پرسیدم
این چه ربطی به چیزی که من میگم داره؟
همه چیز به همه چیز ربط داره
اگه منظورت از سرنوشت، یه خط زندگی از پیش تعیین شدهست
نه
اون درک، مسئولیت فرد رو
نسبت به کل دنیا از بین میبره
داری طفره میری، بریتانیایی
من نظرت رو پرسیدم، نه چیزایی که از کتاب یاد گرفتی
از کی تا حالا به نظر من اهمیت میدی؟
من اعتقاد دارم که اختیار وجود داره
اینکه میتونیم سرنوشتمون رو
با تصمیمات و اعمالمون، با وجود همه چیز، تعیین کنیم
با وجود همه چیز؟ آره
کاش منم میتونستم اینو باور کنم
تو به چی اعتقاد داری؟
من؟
من
من به کُشتی گرفتن اعتقاد دارم
حتی اگه لباس ورزشیات کهنه باشه، حتی اگه حریفت سرسخت باشه
حتی اگه پایانش معلوم باشه
من به کُشتی گرفتن اعتقاد دارم
خب، این احمق کیه؟
قربان، اینجا
اگه اینجا رو با دقت نگاه کنین
یه لوگو روی صندوق عقب میبینین. خب که چی؟
یه شرکت به اسم اپسیلون
انگار با پیک موتوری کار میکردن
ولی سال ۲۰۱۶ ورشکسته شدن
نتونستیم به هیچ مسئولشون دسترسی پیدا کنیم
هیچ اطلاعاتی هم درباره پیکها پیدا نکردیم
بعدش، جهانگیر یه چیزی پیدا کرد
قربان، موتور سوارها موتورشون رو خیلی دوست دارن
اصلاً نمیدونین
بعضیهاشون مثل بچه و خونوادهشون دوسش دارن
برو سر اصل مطلب، جهانگیر
تو اینترنت یه سری فروم هست
No comments yet. Be the first to leave one.