Las primeras 200 líneas.
راجع به انجام این کار مردد بودم
ولی دیگه تحملشو ندارم میخوام به این قضیه فیصله بدم
...و چیزی که شما باید بدونید
اینه که رابطۀ کلادیا و استاد تئاتر رو من لو دادم
کسی که زندگی پابلو رو نابود کرد
کسی که به سوفیا حقیقتی دربارۀ باباش روخلیو گفت
خوش ندارم کسی اعتبارم رو بدزده
من «تمام رازهای شما» هستم
برای بار دیگه
و یک قرون از پول خونه رو دریافت نمیکنم
بیا بخورش، مدرسۀ ملی
خب، سوفی
،توضیح بده چون باید بفهمم
میخوام از زبون خودت بشنوم
چرا میخوای جون همۀ دوستات رو به خطر بندازی؟
نه، درست گوش نمیدید
دارم میگم جون رائول در خطره رائول رو دزدیدن
...ولی نباید اینا رو به شما بگم
بهم گفتی دیگه ولی این حرفها فقط توی ذهنتن
این اتفاق نمیفته
،یه ویدیو پست کرد و باعث تمسخر مدرسه شد
مسئولیتش رو خودش تقبل کرد
...واسه همین
عذر میخوام
کارم داشتین؟ - بله -
سوفیا واسه جشن پایان تحصیل سخنرانی نمیکنه
منظورتون چیه؟ چرا؟
ببخشید؟
...نه، ببخشید. فقط
خیلی وقته داره روش کار میکنه
خیلی براش مایه میذاره واسش مهمه
آره، ولی این الان اولویتم نیست
...فقط میخوام بگم که رائول
الان وقت صحبت درباره رائول نیست
این سخنرانی واست مهمه و نمیتونی به همین راحتی از دستش بدی
،میدونم خیلی ناراحتکنندهست که اخراج شده ولی باید انجامش بدی
این اتفاق نمیفته، کینتانیا
ببخشید خانم، ولی ظرف چند ساعت جایگزین بهتری نمیتونیم پیدا کنیم
و امروز نباید اشتباهی پیش بیاد
،به علاوه من کاملاً به سوفیا اعتماد دارم
یه لحظۀ به یاد موندنی میشه - باشه -
،ولی اگه مشکلی پیش اومد خودت استعفا بده
باشه. قبول میکنم
میشه برم؟
بله سوفیا
ممنون
واست غذا آوردم عزیزم
یکم مونده ولی بازم خوشمزهن
...عزیزم
باید به سوفیا بگم پستش کنه تا بفهمی؟
چی رو بفهمم؟
داریو، ما دیگه باهم نیستیم
چی؟
کِی؟
دیگه نمیخوام با تو برم بیرون » « خدافظ
ببخشید عزیزم احتمالاً پیامم ارسال نشده
الان اومد
خدافظ عزیزم. مرسی واسه غذا
آشغال - آره -
!عوضی
ای سوفیای خائن خیلی آدم گندی هستی
!الان زندگی پابلو بگا رفته
!بسه دیگه
،رائول همهمون رو گول زده ولی دیگه بسه
بیخیال
صبر کن
چرا رائول رو از خونه بیرون کردی؟
چون جا نداشتم - نه خاوی، کس نگو -
چی شد؟
میشه حرف بزنیم؟
حتماً
واسه والدینت چیزی جبران نکن
مجبورم
گفتم نه
!وای خدا !همه چی رو نوشتن، لعنت
واسه نجات همه اینکارو کردی
حتی پدرت
فقط میخوام بگم که رائول هکر نیست
و واقعاً زندگیش در خطره
حس میکنم
این کارا بخشی از بازی کوچیکشه
نمیبینی؟
اون ذهنت رو مشغول کرده
میترسم ازش
ناتالیا هم ذهن تو رو مشغول کرده
همیشه اینطوری بوده
میخواد بره آکاپولکو
اتوبوسش از ایستگاه جنوبی ساعت 11 حرکت میکنه
اگه یه وقت خواستی بری پیشش
تو به من احتیاج داری
من به کسی که باورم داشته باشه احتیاج دارم
،اون آشغالها سوفیا و یارو
به طرز باور نکردنی شبیه هم هستن
بگو، مشکی یا صورتی؟
مشکی
پس صورتی
...نه آخه
عین چی گند زدن به زندگیم
بیمه پول بیمارستان رو نمیده
چون مدرک دارن دال بر اینکه من مست بودم
دلم به حال مامانت میسوزم - مامانم؟ -
واسه من دلت بسوزه
حدس بزن کی قراره پول بده؟
با کدوم پول؟ نمیدونم
،چون علاوه بر اون واسه خلبانی نتونستم برم
شیر تو شیر شد
لعنت - منم شهرتم رو از دست دادم -
شیر تو شیر شد
آره ولی تو یهویی از دستش دادی
ببخشیدا - چه مرگته تو؟ -
!ببخشید
ببخشید. بگذریم
مهم نیست دیگه باید از نو شروع کرد
خبری از هکر و پیامهای عجیب نیست تموم شد
آره، مگر اینکه واسه پیچوندن کلاس امروزت مچت رو نگیرن
چون مشخصاً آبروریزی میشه
تو چی؟
میخواستم حالت رو بپرسم - چه آدم خوبی هستی -
من مهربونم دیگه - آره، صد درصد -
چند ساله دارم بهت میگم و تو باورم نمیکنی
خیلیخب، من میرم لباس عوض کنم
مهمون من باش - !برو بیرون -
پسش بده
عکس واسم بفرست، باشه؟ - حله -
درد داره
...و چیزی که شما باید بدونید
اینه که رابطۀ کلادیا و استاد تئاتر رو من لو دادم
تو یه خائن هستی سوفیا - کسی که زندگی پابلو رو نابود کرد -
این ویدیو فیکه - تو از کجا میدونی؟ -
چون خودم شاهدِ دزدیدن رائول بودم
یعنی واقعاً دیدی که چطوری دزدیدنش؟
...نه، یه چیزایی دیدم ولی
اون حضور داشت و یهو غیبش زد
اینطوری بود
سوفیا، میفهمی داری چی میگی؟ - میدونم که دارم مزخرف میگم -
...ولی منظورم اینه که
الکس، تو اون رو میشناسی
فکر نمیکنی که اگه هکره بود
خیلی بیپروا و خندان مطرحش میکرد؟ ولی نگاه کن
...سوفیا، ولی اون عکس رو رائول
،اون واسه بگایی ما عکس سوزانا رو گرفت مجبورمون کرد که به جونِ هم بیفتیم
...درک نمیکنم که - آره، حتماً -
و مطمئنم پابلو رو مجبور کرد که با دوچرخهش تصادف کنه
و نزدیک بود اون رو بکشه چرا که نه؟ منطقیه
سوفیا، به حرفهایی که میزنی دقت کن
چرا خودت رو گول میزنی؟
مطمئنی؟
به لطف تو رائول رو گرفتن، نه؟
گری، حالت چطوره؟
بهترین روز زندگیمه
با قاضی صحبت کردم، میخوایم امنیتت رو تضمین کنیم
و از خلوص نیتت حمایت کنیم
اجازه دادن که دو ماه آخرت رو آزاد باشی
جدی میگین؟
صبر کن
...خانم
اینا مدارکش هستن لطفاً امروز ترخیصش کنید
...پس یعنی - ممنون -
امروز آزاد میشم؟
فقط باید به والدینت بگی
که از طرف تو جمعهها بیان اینجا یه امضا بدن. آزادی
نه، ولی نمیتونم برم خونۀ والدینم
خب به فک و فامیلات بگو خاله، دایی، چه میدونم
...نه، حقیقتاً
کسی رو ندارم که بیاد امضا کنه
گری، یه سرپرست بگیر
و دیگه بر نگرد، باشه؟
خودم میتونم جمعهها امضا کنم؟
ببخشید نورا
واسه همه چی نباید بهت دروغ میگفتم
اشتباه کردم
آره، اینکه بدون اطلاع به والدینت سر زده بیای کار اشتباهیه
میفهمم
خودت گفتی که هزار بار متوجه نمیشم؟
آره - آره -
قول میدم هیچوقت فراموش نکنم
خوشحالم. میخواستم به همین نکته برسی
مسافرانی که قصد سفر به آکاپولکو را دارند
میتوانند سوار اتوبوس شوند
راجع به وضعیت خواهرت متأسفم
،اگه میخوای به ما سر بزنی قدمت رو چشمای ماست
ولی لطفاً قبلش از والدینت اجازه بگیر
باشه نوریس
ممنون نورا
ممنون
ممنون - خوش اومدین -
سلام
بذار اون صورت جدیت رو ببینم
این؟
« زندان »
آقا حق ندارید سوار بشید - یه لحظه. الان میام -
!ناتالیا
!ناتالیا
سلام
خیلیخب. اینجا یه ربات چند بخشی داریم
با چهار نوع محل اتصال ...و تمام چهار نوع
...خیلیخب
این آخرین سرنخیه که از کیف پیدا کردم
من چیزی نگفتم
میدونم، میدونم
No comments yet. Be the first to leave one.