Las primeras 200 líneas.
تصنیف ژرف
قسمت شش
آقا
غذاهاتون
نوش جان
شراب بخورین
بنوشین
آقا چی دوست دارین؟
یه بشقاب گوشت گوسفند
باشه
ژنرال ها، مهمون من
مرسی که به فکری
اهل کجایی؟
راستش
یه عموزاده به اسم نیو آوو دارم
که تو یوژو تو ارتش خدمت میکنه
میشناسینش؟
میشناسینش؟
واقعا برادرای زیادی تو اردوگاه با فامیلی نیو هستن
ولی شک دارم اون تو گروه سربازا باشه
با در نظر گرفتن عشق تو به فامیل هات
میخوام اون رو از خدمت تو ارتش اینجا منصرف کنم
دنبال یه راه دیگه بگرد
چرا؟
تو بی تجربه ای
اگه تو ارتش اینجا خدمت کنی
شاید خیلی زود جونت رو از دست بدی
مراقب حرفات باش
وقتی مستی مزخرف نگو
اگه کسی فالگوش وایستاده باشه
فاتحه ات خونده اس
ممنون که نجاتم دادی
ولی یوژو تو کشور خیلی شهر مهمیه
همه چی اینجا براساس نظمه
چرا میگین بده؟
از زمان حادثه روز چهارم
فرمانده لی هنوز نیومده بیرون
بقیه فرمانده ها عجله دارن تا تبریکات و گزارش کار رو به پایتخت بفرستن
ولی فرمانده ما واسه هیچکس احترام قائل نیست
و نمیره بیرون
هفت روز گذشته
اگه عالیجناب سرزنشش کنه
نمیاد بیرون
شاهِ لی جیانگ کشته میشه
ما سربازای مدافع در یوژو هم کشته میشیم
ژنرال وانگ و شاهِ لی جیانگ با ازدواج خویشاوند شدن
اون دوتا ملخ بهم مربوطن
شاید ژنرال وانگ هم کشته بشه
فقط گندکاری میشه
به سلامتی
به سلامتی
انتظار نداشتم که لی یوان
مهربون، درستکار و باجرات باشه
پس کار سختی نیست
مرسی که فکرم رو روشن کردین
نوش جون
می بینمتون
خوراک ها رو بخور
یالا
تو و من توی یه جایگاهیم
همیشه باهات مدارا کردم
ولی همیشه اذیتم کردی
نیازی به اینکار نیست
تو از یه خاندان معروف تو شان دونگ هستی
آینده روشنی داری
من فقط یه مبارزم
چطور جرات کنم جایگاهی داشته باشم که با تو قابل مقایسه باشه؟
نمیخوام دشمنت باشم
لازم نیست همش بهم طعنه بزنی
اینا هدایای دربار سلطنتی هستن
مراقب باشین. تو جاده ضربه نخورن
برین
چشم
برادر شویو
سنگ آهن از کجا گیر آوردین؟
ژنرال
اتفاقی با فروختن کالاها تو شمال
این سنگ آهن رو به دست آوردیم
اربابمون گفت با فروختن سنگ
تو مغازه آهنگری میتونیم پول زیادی دربیاریم
اگه کالاها رو توقیف کنین
وقتی برگردم جونمو از دست میدم
ژنرال
حیفه که همچین سنگ معدن فوق العاده ای گداخته بشه
تا باهاش ابزارهای کشاورزی عادی بسازن
برادر کوچولو
میتونی سنگ آهن بیشتری به دست بیاری؟
...من
قاچاق سنگ آهن یه جرمه
بکشینش
نه
میتونم
میتونم
فرمانده
چقدر میخواین؟
به همون اندازه ای که داری میخوام
...خب
باید با اربابم مشورت کنم
برادر کوچولو
یادت باشه
من دوهزار دان میخوام
امشب وقتی اجناس آماده شدن خبرم کن
جلوی کلبه کاهگلی بیرون شهر
اگه پرداخت نشه خبری از جنسا هم نیست
باشه
واسه من حقه بازی درنیار
وگرنه تو و افرادت میمیرین
ژنرال
ژنرال
نگران نباشین
نگران نباشین
برو
بریم
یه گروه کماندار بفرست
تا نزدیک کلبه کاهگلی کمین کنن
هم افراد و هم جنسا رو بگیرین
بله
چرا اینجایی؟
انقد عاشقمی
که کل راه دنبالم اومدی؟
خیلی پرویی
چرا بهم نگفتی واسه تجارت به یوژو میای؟
ازم نپرسیدی
میخوای اینجا چی کار کنی؟
مسئله شخصیه
تو عمارت فرماندار به مسئله شخصیت رسیدگی میکنی؟
انگار یا خرپولی یا آدم بزرگی هستی
چرند نگو
من اینجا تازه واردم
نمیشه گردش کنم؟
برمیگردم مهمونخونه
چه تصادفی
منم میخوام برگردم
باید با هم قدم بزنیم؟
آژون
مراقب خودت باش
دفعه بعد میبینمت
بفرما
بفرما
معلومه رابطه امون زیادی قویه
باید بیشتر با هم قدم بزنیم
چه تصادفی
بادبزن ها رو ببینین
یه نگاه بندازین
اینجا میمونی؟
توام اینجا اتاق داری؟
شی سی چرا به اتاقت برنمیگردی؟
اول تو
فکر میکنی ما تو یه اتاق زندگی میکنیم؟
ارباب برگشتین
ارباب چرا انقد خوشحالین؟
من؟
آره
خیلی کم پیش میاد لبخند بزنین
اوضاع چطور پیش میره؟
ارباب
اگه اسمش رو نمیبردین
عصبانی نمیشدم
ملاحظه فرمانتون رو کردم که
پک و پوز ژنرال وانگ روپایین نیاوردم
میدونین چی شده؟
ازمون دوهزار دان سنگ آهن خواسته
چه حریص
ما این میزان نداریم
ارباب باید چیکار کنیم؟
قبول نکن
قبول نکنم؟
ارباب
نمیفهمم منظورتون چیه
امشب
بیا بریم ژنرال وانگ رو ببینیم
واقعا؟
استاد
چرا به این زودی برگشتین؟
لی یوان قبول کرد؟
اونو ندیدم
ولی یه چیزایی دستگیرم شد
آ دو
دنبال کاغذ و جوهر بگرد
میخوام واسه یه ملاقات نامه بنویسم
باشه
امیدوارم این دفعه حدسم درست باشه
لیان؟
برادر شویو
شاهدخت؟
چرا تو گاری قایم شده بودی؟
همین الان پیاده شو
بیا
چرا دنبالمون اومدی؟
برادر شویو
راستش
فقط نگرانت بودم
واسه همین مخفیانه اومدم دنبالت
لازم نیست نگران من باشی
دفعه بعد انقد خودسر نباش
ترتیبش رو میدم که افرادم شاهدخت رو فورا به لویانگ همراهی کنن
نه
نمیخوام تنهایی به لویانگ برگردم
افراد
شاهدخت رو سوار اسب کنین
No comments yet. Be the first to leave one.