Las primeras 39 líneas.
...یه خاطره فراموش نشدنی
صعود اول
اون دختره چی؟
اون؟
،تو راهنمایی همکلاسی بودیم
.ولی زیاد اجتماعی نیست، فکر نکنم بیاد
.حالا ازش میپرسم
!یوکیمورا سان
.اسم من، یوکیمورا آویی ــه
!از امروز دانش آموز دبیرستانم
چطور بی رو درست کنیم
...بیست تا توپ سه میلی متری
...صد و دوازده تا دونه کوچیک
ترکیب خطی، 4 تا 20 سانتی متر ...و یه دونه 15 سانتی متر
یوکیومورا سان؟
.ده تا دونه خاص کوچیک
چیه؟
.میخواستیم بعدا بریم چایی بخوریم
!معذرت میخوام
...امروز باید به یه مراسم یادبود برم
،و تازه ازم خواستن خوراکی هم واسه شام بخرم
...و بعدشم، باید سگ مون رو ببرم قدم بزنه و
.چــ .. چه بد شد
!دیدی بهت گفتم
.آره
.تو ارتباط برقرار کردن با دیگران، ریاد خوب نیستم
!ولی
!تو راه خونه، چیزایی که واسه پختن شیرینی لازمه رو میخرم
.و میرم طلسم خوش شانسی میخرم
...و میرم کتابخونه و
،حتی اگه دبیرستانی هم باشم
!میخوام به تنهایی خوش بگذرونم
.آویی! خیلی وقته ندیدمت
از دبستان تا الان مگه نه؟
این کی بودش؟
.حتما کارِ سرنوشته که دوباره با هم تو یه مدرسه ایم
تو رو یاد اون موقعی که با هم طلوع خورشیدو دیدیم، نمیندازه؟
هیناتا چان؟
!میتونیم دوباره بریم کوهنوردی
No comments yet. Be the first to leave one.