Las primeras 200 líneas.
* هی
* پاشو
* هی
* آدمهای بیرحم
* آدمهای بیادب
* طمعکار تا ابد و همیشه *
* موفقیت
* طماع و خیلی زرنگ *
* یه افتضاح
* جونشون رو میدن تا بخزن توی بهشت *
* حتی از پطروسِ قدیس هم باج میگیرن *
* تا بهاشو بپردازن
* هی
* پاشو
* روی پاهات بایست
* آدمهای بیرحم
* طمع و شرارت
* اوه، آره
* میتونی به دستش بیاری
* اگه واقعاً بخوایش
* ممکنه بقیهی عمرت رو پاش بذاری *
* اگه بخوایش
* میتونی داشته باشیش
* روی لبهی چاقو بندبازی کن *
* میتونی به دستش بیاری
* اگه واقعاً بخوایش
* اگه فکر میکنی به قیمتش میارزه *
* اگه بخوایش
* میتونی داشته باشیش
* اما باید روحِ نازنینت رو تو بدبختی آب کنی *
* آدمهای بیرحم
* آدمهای بیرحم
کارول، بهت گفتم واسه چی باهاش ازدواج کردم؟
آره سم، خیلی زیاد
باباش خیلی خیلی پولدار بود
و خیلی خیلی مریض
دکترا بهم اطمینان دادن که هر لحظه ممکنه ریق رحمت رو سر بکشه
ثانیهای رو نباید از دست میدادم
دویدم رفتم و با دخترِ رئیس ازدواج کردم
اونقدر حالش بد بود
که انگار فرشتهی مرگ
توی اتاق نشسته بود و به ساعت نگاه میکرد
دستگاه رو ازش کشیدن
حدود یه ساعتی خسخس کرد و لرزید
و بعدش
جونِ سخت پیدا کرد و حالش خوب شد
پدرسوختهی کثافت
فقط هی پیرتر و مریضتر شد
و پیرتر و مریضتر
و پیرتر و مریضتر
قهوهی بیشتر میل دارین، قربان؟
نه
نمیتونستم منتظر بمونم
خودم رفتم دنبال کار و بار و ثروت به هم زدم
اون مرتیکهی خرفت ۱۵ سالِ دیگه هم دووم آورد
آخرش هم به مرگ طبیعی مُرد
من بقیهی اون پول رو میخوام
پولِ اون، پولِ زنِ من... همهش مالِ منه
مجبور بودم تمام این سالها با اون وزغِ
تپلیِ جیغجیغو زندگی کنم
از اون زن متنفرم
از طرز تمبر چسبوندنش متنفرم
از مبل و صندلیهاش متنفرم
و از اون صدای ریزی که وقتی خوابه
از خودش درمیاره متنفرم
بَعبَع
بَعبَع
آه
و اون سگِ فسقلیِ کثافتِ آشغالش... مافی
نمیترسی؟
ترس؟
ابداً
لحظهشماری میکنم واسهش
تنها حسرتم اینه کارول
که چرا نقشه از این خشونتآمیزتر نیست
به نظرت پرت کردن یه جنازه از روی صخره
اونم تو دلِ شب، به اندازهی کافی خشن نیست؟
نه بابا! اون که بیهوشه
با کلروفرم از پا در اومده
منظورم اینه که خودم مستقیماً دستبهکار بشم
مستقیم؟
اوه؟
اوه هو هو
من دیگه رفتم. طاقت ندارم
اووووم
موفق باشی
باربارا عزیزم، یه چیزی برات دارم
باربارا؟
کجایی، عزیزترینم؟
یه چیزی برات دارم
عزیزم؟
باربارا؟
تپلیِ من؟
باربارا؟
نه یادداشتی؟ نه پیامی؟
بعیده ازت، سلیطهی وسواسی
فقط از اون زن برمیآد که گند بزنه به این قضیه
لعنتی
تو اینجا چیکار میکنی؟
داری با اون بمبهای کوچولوی پودلی، فرش رو مینگذاری میکنی؟
بیا! یه ذره اینو بو کن
میکُشمت
گردنت رو خرد میکنم
موشِ پشمالو
الو
آقای استون، خیلی با دقت گوش کن
ما زنت رو دزدیدیم
هیچ ابایی هم از کشتنش نداریم
و با کوچکترین حرکتی، این کار رو میکنیم
تو دیگه کدوم خری هستی؟
من اصلاً حوصلهی
سوالهای احمقانه رو ندارم
دوست ندارم حرفم رو تکرار کنم
باشه، معذرت میخوام. لطفاً ادامه بده
باید یه کیفِ دیپلماتِ مشکیِ نو بخری
۸۱۰۴ مارک امریکن توریستر، مدل
فهمیدی؟
بله
هزار دلار پول نقد توش میذاری ۵۰۰
اسکناسهای ۱۰۰ دلاری، بدون علامت و با شمارهسریالهای غیرپشتسرهم
فهمیدی؟
حتماً
۱۱ دوشنبه صبح، ساعت
میری به میدونِ خیابونِ هوپ
و منتظر میمونی تا تلفن زنگ بخوره
فهمیدی؟
بله، فهمیدم
تمام مدت زیر نظر هستی
اگه هر کدوم از دستورات
طبق میلِ کاملِ ما انجام نشه
زنت کشته میشه
فهمیدی؟
فکر کنم آره
اگه به پلیس یا رسانهها خبر بدی
زنت کشته میشه
اگه به هر نحوی از دستوراتِ ما سرپیچی کنی
اون کشته میشه
فهمیدی؟
کاملاً
من الان مقابلِ عمارتِ استون در بِلاِر هستم
جایی که ۴۵ دقیقه پیش، آقای استون تماسی دریافت کرد
از مردی که برای آزادی زنش، باربارا، تقاضای پول کرده
ممم! ممم
اوه
کنی
آه! آه
ممم! ممم
آه
پاهاش رو بگیر
ممم
یاااا! آآآه
آآآه
فکر میکنی مرده؟
آآآه
پا رو دُمِ آدمِ اشتباهی گذاشتین
شوهرِ من با مافیا دستش تو یه کاسهست
وقتی پیداتون کنن
شما، کلِ خانوادهتون و هر کسی رو که میشناختین
همهتون رو با ارهبرقی تنقیه میکنن
این همهش نیست
یا خدا! منو «هیویی و دیویی» دزدیدن
ای مسیح
اینجا بوی توالت میده
فقط آمونیاکه
اینجا رو تمیز کردیم
اسفنج کشیدم
شوهرم واسه من میمیره
اگه بفهمه چه اتفاقی افتاده، منفجر میشه
ها ها ها ها
خداحافظ باربارا
ها ها ها
امروز یه آدمربایی در بِلاِر رخ داد
پلیس به ما اطلاع داده که باربارا استون
همسرِ غولِ پوشاک، سام استون
از عمارتِ این زوج ربوده شده
منابع اولیه حاکی از آن است که با آقای استون
اواخر بعدازظهر امروز تماس گرفته شده
و مبلغی برای آزادی او درخواست شده است
و تهدید شده که در صورت عدمِ پرداخت، خانم استون کشته خواهد شد
هر کانالِ لعنتیای رو میزنی همینه
باربارا استون، وارثِ میلیونر
ربوده شده است
اون چیکار کرده؟ مدیر تبلیغات استخدام کرده؟
حسِ خیلی بدی دارم
تو هم مثل من عذابوجدان داری؟
شوخی میکنی؟
اون پولِ ما رو گرفت، ایدهت رو دزدید
رفت و یه میلیون دلار به جیب زد
و تو عذابوجدان داری؟
باورم نمیشه
چند بار باید در این مورد حرف بزنیم؟
اوه، عزیزم دوباره شروع نکن
بذار یه چیزی رو یادت بندازم
سلطانِ دامنِ مینیِ اِسپندکس تویی، نه اون
اون دزدِ دامنِ مینیِ اِسپندکسه
اون کسیه که باید عذابوجدان داشته باشه
اینو ببین. یادت میآد؟
وقتی اینو دیدی یه هفته گریه کردی
لبخندِ اون مرتیکهی احمق رو نگاه کن
میدونم اون دزدیدش
No comments yet. Be the first to leave one.