Las primeras 200 líneas.
خب، بالاخره کاری رو که گفتی کردم
استعفا دادم
من هیچوقت نگفتم استعفا بدی
الان داری بازی میکنی؟
این زندگی منه
فکر نکنم از این مدل حرف زدنت...
خوشم بیاد
تو گفتی باید تو زندگیم تغییراتی بدم
نگفتم!
درمانگرها جلسات درمانیشون رو زمانی که معلوم بشه...
درمانجو با ادامهدادن مشاوره آسیب میبینه، خاتمه میدن
برات کسی رو پیدا میکنم که درکت کنه،
که کمکت کنه و ازت مراقبت کنه
اون آدم تویی
ناامیدت میکنم
هفته بعد میبینمت
جانی اومده
بیا داخل
« ترجمه از فـرزانـه و مهـرداد » .:: Mehrdadss & Farzaneh ::.
ممنون
برگشتم پیش دوست روانپزشکت
- و؟ - آدم باحالیه
منو یاد یکی از خالههام میندازه که خیلی وقته ندیدمش
یه آرامش خاصی داره
میتونی تصورش کنی که نشسته کنار یه پنجره سرد...
و داره به صدای بارش برف گوش میکنه...
و تا چند ساعت از این وضعیت لذت میبره
کاش منم اینجوری بودم
و اون باهات موافقه
و...
فکر کنم منم باهات موافقم
تو کدوم بخش؟
فکر نکنم اختلال دو قطبی داشته باشم
مشکلات دیگه رو دارما،
که حدس میزنم...
حل کردنشون راحتتر باشه
بستگی داره چطوری بهش نگاه کنی
- بیشتر بگو - آره، یعنی...
اون فکر میکنه...
یه شخصیت OCD دارم...
که با یه اختلال اضطراب عمومی ترکیب شده،
که منو مستعد حملات افسردگی میکنه
پس، درمورد نوع درمان حرف زدیم،
با سرترالین و سیتالروپرام برای افسردگی...
شروع میشه، و بعد یه چیزی...
به اسم آتیوان...
برای حملات گاه به گاه اضطراب
ولی میدونی...
هنوز زوده، خب؟
شاید بهتره یه کم بیشتر جلسات درمانی...
باید داشته باشم قبل از اینکه شروع به مصرف دارو کنم
نه، یعنی...
میترسم
مطمئناً میترسم،
و هم نمیترسم...
چون تو رو دارم...
و تو بهترینی. و...
فکر میکنم هنوز جای کار داریم
متاسفم که آخر جلسه قبلی...
به خوبی الان متوجه این موضوع نبودم
و خیلی قدردانم...
اجازه ندادی کارمون همون روز تموم بشه
واقعا؟
چون یه جورایی حس کردم هنوز از دستم عصبانی هستی
احساسات مختلفی درمورد هفتهای که گذشت دارم،
ولی عصبانیت جزوشون نیست. یا...
اگرم باشه فقط از خودم عصبانیام
به... به خودت نگیر
آدما همیشه سعی میکنن ازم دوری کنن
دارم تو ارتباط برقرار کردن بهتر میشم
پس...
پس تو راهت رو انتخاب کردی، درسته الادیو؟
- منظورت چیه؟ - خب، معمولا پیش نمیاد که...
مطمئن باشیم کدوم راه رو باید انتخاب کنیم
معمولا فقط وقتیه که به پشت سر نگاه میکنیم...
و میفهمیم راهی رو انتخاب کردیم...
ولی الان اینجایی
از خونه دمارکو استعفا دادی...
فرصتهای شغلی جلوی پات هست...
زندگی آیندهت نامعلومه...
تشخیص بیماریت برعکس شد
پس...
لحظهی بزرگیه، مگه نه؟
وقتی اینجوری لم میدی...
ترسناک میشه
با همه اینا باید چیکار کنم؟
کمکی میکنه اگه بدونی تنها نیستی؟
آره، آره. تو با منی
نه
منظورم مفهوم بزرگتریه
وایسا، صبر کن
الان داری خزعبلات وجودی رو به خورد من میدی؟
جواب میخوام، دکی
دیگه سوال نباشه
آره، منظورم اینه که سال گذشته نتیجهش این شد...
که تک تک درمانجوهام یه قدم به عقب برداشتن و به زندگی که...
پشت سر گذاشتن یه جور دیگه نگاه کردن
پندمی گرههای کور رو باز کرد
روزای اول...
همه حواس پرتیهای معمول فروکش کرد...
کار، درس، تعهدات اجتماعی، ترافیک
مجبور شدیم محتاط باشیم،
اولویت بندی کنیم
از محصولات کاغذی وحشت کنیم
به این فکر کنیم که بعد از این اتفاق میخوایم زندگیمون چطوری بشه
ما؟
پس برای تو هم صادقه؟
فکر میکنی مصونیت دارم؟
امسال، سال بیرحمی بوده
ولی شاید...
- یه نعمت هم بوده - یه کیسه شعلهور...
از گُه سگ جلوی در خونهت هم میتونه یه نعمت باشه
بیا یه چیزی رو امتحان کنیم که من با درمانجوهایی که...
نمیدونن چه ماجرایی در پیش دارن انجام میدم
ازت میخوام یه دورنما از زندگیت بدی
- نمیدونم بتونم یا نه - تلاش کن
فکر نکنم از اینجور قدرتهای...
خیالپردازی داشته باشم
هم خودت هم من میدونیم که حقیقت نداره
چی میخوای؟
چه چیزایی رو برای خودت تصور میکنی؟
اگه قدرت کنترل هر حرکتی رو داشتی...
چه داستانی رو برای خودت مینوشتی؟
دلیلی هم نداره باور نداشته باشی...
که بهترین اتفاقات میتونه رقم بخوره - ببین...
نمیخوام مقاومت کنم...
که کاری رو که ازم میخوای انجام ندم، ولی...
من...
نمیدونم قراره بعدش چیکار کنم
هیچ... برنامهای ندارم
راستش، دوستی هم ندارم
- هیچ... - الادیو
ازت نمیخوام ترسهات رو لیست کنی
ازت میخوام امید داشته باشی
رویا ببافی
دوباره شروع کنیم
چی میخوای؟
نمیدونم
میخوام یکی رو دوست داشته باشم
میتونی
ولی... یه عشق منظورم بود
درکت میکنم
دیگه چی؟
نمیدونم، میخوام دوسم داشته باشن
یه حسی دارم...
به محض اینکه با زندگیت روراست بشی...
به آسونی نفس کشیدن اتفاق میافته
میخوام شناخته بشم
- بیشتر بگو - یعنی...
دوست داشتن همون شناختنه، درسته؟
میخوام یکی رو کاملا بشناسم،
و بذارم اونام منو بشناسن
با اینکه غیرممکنه،
با اینکه انسان بودن مثل رودخونه بودنه،
میخوام عاشق یکی بشم...
که تنها هدفش پیشرفت کردن باشه
میخوام با بچههای فامیل آشنا بشم
میدونی
شاید به نظر احمقانه بیاد، ولی...
میخوام اسم منو رو بچههاشون بذارن
میخوام یه کار پیدا کنم که بیرون باشه
دوستم آلمو همیشه میگه...
من خیلی شبیه پدربزرگشم،
که البته عجیبه چون این پیرمرد 92 سالشه
ولی... واقعا میخوام...
انقدر به عربی مسلط بشم که وقتی پدربزرگش رو ببینم...
هر جوکی بگه بخندم
میخوام بازم کریسمس با مامانم باشم
میدونی...
و میخوام انقدر بزرگ بشم که...
دیگه منتظر عذرخواهی نباشم...
و ازش متنفر نباشم وقتی واقعا نیستم
لازم نیست همه اینا هم باشه...
یه خوشبوکننده براش کادو کنم و وقتی بازش میکنه...
یا قهوه درسته میکنه نگاش کنم
از این چیزا
اگه همه اینا رو داشتم
سگ توش، اگه نصفشم داشتم...
محشر میشد
حس قشنگیه الادیو
به نظرم میتونی داشته باشی
همهش رو
آره، صحیح
آدمای مثل من به چیزی که تو زندگی میخوان نمیرسن
آدمای مثل تو؟
محدودیتهایی دارن
مثل چی؟
من محدودم
- خیلی خب، مشکلاتی دارم - واقعا داری؟
این قدیمی شده ال
لازم نیست دیگه به خودت اینو بگی
از من، از دکتر احمدی، از خودت بپرس
نه
ولی... حتی اگه دو قطبی هم نباشم...
به هر حال بازم یه چیزیم هست
از چه لحاظ؟
من یه آهنربام که همیشه مسیر اشتباهی رو جذب میکنه
هر دفعه سعی میکنم به یکی نزدیک بشم...
یه نیرویی انگار بینمون به وجود میاد
یه چیزی درون من هست...
No comments yet. Be the first to leave one.