Warriors of Heaven and Earth (Tian di ying xiong / 天地英雄)

Warriors of Heaven and Earth (Tian di ying xiong / 天地英雄)

天地英雄

Descargar subtítulo en Farsi Persian

Información de lanzamiento

warriors of heaven and earth 2003 720p
Comentario por DLBR
برای یه رفیق ترجمش رو انجام دادم، و حیفم اومد با دوستان به اشتراک نذارم. فیلمش واقعاً زیباس. حتماً ببینید.

Etiquetas

720p
720
Publicado el: 2015-06-30
Descargas: 35
Para personas con discapacidad auditiva: No

Vista previa de los subtítulos en Farsi Persian

Las primeras 200 líneas.

... در آغاز قرن هشتم

امپراطوري تانگ از درياي ژاپن تا ازبکستان امتداد داشت

مناطق غربي، سرزمين مقدس بودند

... سي و شش فرمانروايي بودايي

که از طريق جاده ابريشم به هم وصل ميشدند

ترکهاي باديه نشين براي کنترل اين مسير با تانگ ميجنگيدند

در اين مسير ثروت هاي بزرگي نهفته بود

هم مادي و هم معنوي

در نبرد براي جاده ابريشم

.قهرمانان زيادي ساخته شدند اين فيلم، داستان دوتن از اين قهرمانان است

جناب لاي شي دوست پدرم بود

اون از طرف امپراطور يه ماموريت سري داشت

توي مدتي که در قصر تعليم ديدي تونستي نظر ما رو جلب کني

ما به تو

ماموريت از بين بردن

فراريهاي مناطق غربي رو ميديم

اين همچنين آخرين آزمون مهارت توئه

اين ماموريت رو انجام بده تا بهت اجازه بديم به وطنت برگردي

امپراطور شمشير سلطنتي رو بهش داد

که قدرت مرگ و زندگي رو در دستش قرار ميداد

جناب لاي شي رسيده

اون اهل تانگ نبوده بلکه ژاپني بود

هروقت به گذرگاه مرزي ميومد

فوري به جاي ديگه ميرفت

بابام ميگفت لاي شي دوست داره به وطنش برگرده

اما امپراطور هيچوقت چنين اجازه اي بش نداده بود

بجاش اون رو فرستاد اينجا

تا فراري ها را نابود کنه

اون الان 10 ساله که واسه اين ماموريت توي بيابان زندگي ميکنه

مادر عزيز امروز به گذرگاه مرزي رسيدم

اينجا مقر جديد من براي انجام ماموريت

ژنرال ون که مسئول اينجاست

ميگه امپراطور من رو بزودي به وطن ميفرسته

من 25 ساله تو اين کشورم

ولي دلم با وطنه

و حالا سرانجام بازگشتم نزديک شده

ون ژو، نبرد اينجا داره شديد ميشه

از لاي شي خواستم تا تو رو به پايتخت ببره

بالاخره داري به خونه ميري

.آره، بالاخره

يه پيک اينجاست

!جناب لاي شي! دستورات جديد

وقتي جوونتر بودم، اين فراري رو ديده بود

"بهش ميگن "لي خونخوار

اون يه افسر برجسته بود که واسه پدرم خدمت ميکرد

اما حاضر نشد چندتا اسير ترک رو بکشه و بهمين خاطر يه شورش سرگرفت

گروهبان لي ميگه بزاريد برن

اما اين خلاف دستوراته

ژنرال ميخواد همشون بميرن منتظر چي هستين؟

اونا زن و بچه ان

ما سربازيم غيرنظامي هاي غيرمسلح رو نميکشيم

آزادشون کنيد - از دستورات سرپيچي ميکني -

بکشش - اسيرا رو آزاد کن -

بريم

وقتي خبر به گوش امپراطور رسيد خشمگين شد

از اونوقت دنبال دستگيري لي بوده

تا مدتي لي و بقيه شورشيا به محافظت از کارواناي شتر براي خودشون امرار معاش ميکردن

اما سالهاست که ديده نشدن

اينجا ولتون ميکنم

دنبالم نيايد بريد به درياچه غربي

ازدواج کنيد و در صلح زندگي کنيد

وزير دادگستري

بهم گفت که اين فراري دوباره پيداش شده

نميتونم الان ماموريتمو رها کنم

خيلي به امپراطور مديونم

بهمين خاطر فعلا نميتونم برگردم

مادر عزيز، لطفاً منو ببخش

وقتي رفتم

اينو به جانشينم بده

ظاهرشدن دوباره لي، نقشه هاي لاي شي رو تغيير داد

و منم در راه رفتن به پايتخت با اين قضيه درگير شدم

آفرين

ارتش گذرگاه دروازه آهني اين کاروان را به نيروهاي گذرگاه مرزي تحويل ميده

ما پنج شتر و يک اسب از دست داديم ولي محموله دست نخوردس

نيروهاي گذرگاه مرزي اين ماموريت رو قبول ميکنن

آماده رفتن به قلعه 18 مايلي باشيد

تحويل تموم شد. بريد

طوفان تو راهه

کسي هست؟

کسي ديگه زنده مونده؟

آره

اون زندس

بريم

کچل، منم

گم شو

گداي بوگندو گم شو برگرد درياچه غربي

گم شو

از کجا اومدي؟ - از بالاي کوها -

ميدوني اينجا رئيس کيه؟

ارباب آن

تکرار کن

ارباب آن رئيسه - گم شو -

قلعه 18 مايلي شرق اينجاست

پس چرا ميريم شمال؟

جاده شرقي پر از ترک و راهزنه نميشه ازش رد شد

آره

ما هم تنها چيزي که داريم اين راهب کوچولوئه که تمام روز فقط دعا ميکنه

دعا کن يه کم شانسم بهتر شه

اول ميريم شمال

اونجا آب و چراگاه هست يه کم استراحت ميکنيم

و چندتا شمشيرزن استخدام ميکنيم - ... استخدام؟ اما -

چقد خرج داره؟

جونت چقد مي ارزه؟

تو دنبال اوني هستي که بش ميگن لي خونخوار

يکي از معاونانش به اسم کائوي يک چشم سمت درياچه غربي زندگي ميکنه

پارسال اومد شهر تا يه گاو رو بفروشه

بايد برم

ون ژو رو به دست خودت ميسپرم

راهزنان زيادي اين دور و بر هست

مراقبش هستم

.بيرون نرو. امن نيست

غذاهات رو ميارن داخل

فقط چند روزي نيستم

همينجا منتظرم بمون

ميتوني پيداش کني؟

دربار اونو ميخاد

بايد وظيفم رو به امپراطور و مردم انجام بدم

گرفتن و کشتن فراريا پول خوبي توش هست؟

ميگذره

تو مامور امپراطور هستي

تو ديگه چرا اينو ميگي؟

اون نيروييه که بايد نابود بشه

اين يکي - اون يکي -

سفيده

چرا اسبا رو نمي بندي؟ گفتم مراقبشون باش

چيکار ميکني؟

اون يه کاروانه؟ - آره -

چند نفرن؟

سه تا - چجور افرادين؟ -

يه ترک، يه راهب

و يه سرباز

بقيه رو ميارم

خوب به ترکه نگاه کن

آره، خب، يه ترکه - دوباره نگاه کن -

بازم يه ترکه - دوباره نگاه کن -

حتي با دوتا چشم سالم هم نميتوني ببيني

قربان

!هنوزم همون عقاب يک چشمي

بفرماييد

متشکرم

خدا خيرتون بده

خواهر

افرادتون با نگهباني از کاروانها چقد درميارن؟

سالهاست اين کارو نکردن

قربان، واسه چي يه سرباز باتون هست؟

چي حمل ميکنيد؟

نميدونم ربطي هم بهم نداره که بپرسم

دقيقا

اون منو نجات داد. منم بايد محافظت کنم ازش

قربان، ما عهد برادري بستيم

اگه کاري از دستمون برمياد فقط بگو

نه، کاري نيست. فقط اومدم سلامي عرض کنم نميتونم بمونم

صبح علي الطلوع ميرم بايد تو پاسگاه مرزي افراد بيشتري استخدام کنم

اونجا نابود و متروکه شده - راست ميگه -

داغون شده

اگه ميدونستم همونجا ولش ميکردم

ضعيف شدم

ولي بازم ميتوني

... قربان، چرا

سرباز

چيز باارزشي داري؟

نه، فقط يه مشت متون بودايي

چرا اينجا با يه همسر معاملشون نکني؟ همونجا پيشمون بموني

خوب جايي انتخاب کرديد - قشنگه، نه؟ -

منم بايد اينجا بمونم - عاليه -

ولي فعلا نه اول بايد اونو ايمن برسونم مقصدش

منم با خودت ببر قربان

بلندشو

کار ميخاي؟

آره - کار خطرناکيه ها -

مگه کار بي خطر هم هست؟

فعلا که هيچيم نشده

قوانين جاده رو ميدونم

اسم؟ - به من ميگن جان سخت پير -

اسبتو زين کن. بريم - کدوم اسب؟ -

اسب نداري، ميخاي کار هم کني؟ - از بي پولي فروختمش -

به من ميگن مارمولک اسم واقعيم دي هوئه

تو تمام زندگيم خطرو شناختم

قوانين جاده رو بلدم

والدينت چي؟ - ندارم -

معلمم هم مرده دوستام همه سربازن

برو يه جا يه صنعتي ياد بگير

عمو، اول منو امتحان کن

دنبالمون نيا - عمو، خواهش ميکنم امتحانم کن -

لي خونخوار - تو هم بايد مامور امپراطور باشي -

اعتراف ميکني که از دستورات سرپيچي کردي؟

يه سرباز بي دليل کسي رو نميکشه - اعتراف ميکني که شورش به پا کردي؟ -

يه سرباز خودش رو بي دليل قرباني نميکنه

بسيار خب

زيمو، کنار وايستا

قربان

منم سربازم قربان

ما کالاهاي گران قيمتي رو به دربار ميبريم

منم ازش کمک خواستم تا از کاروان محافظت کنيم

برادر، نميتوني الان ترکمون کني

برادر

ميشنوي؟

دستورات دربار بايد اجرا بشه و اون بايد وظيفشو انجام بده

سه فرصت بت ميدم ... اگه منو بکشي

کاروان رو خودت به پايتخت ميبري

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left