Las primeras 184 líneas.
دوگال، آروم بگیر دیگه، خواهش میکنم
چیزی نمونده
مامور گمرک: نفر بعد
بریتانیایی هستی، نه؟
بله
اولین سفرت به نیویورکه؟
بله
چیز خوردنی توی اون داری؟
نه
دام و احشام چطور؟
باید بدم تعمیرش کنن
ام... نه
بذار یه نگاهی بندازم
به نیویورک خوش اومدی
ممنونم
نفر بعد
شاهد: مثل یه... مثل باد بود
یا مثلِ
مثل یه روح
اما تاریک
و من چشماش رو دیدم
چشمهای سفیدِ درخشان
یه بادِ تاریک، با چشم؟
مثل یه تودهی سیاهه
و شیرجه زد اونجا. رفت زیر زمین
یکی باید یه فکری به حالش بکنه
همهجا هست، این موجود. از کنترل خارج شده
هی، چیزی گیرت اومد؟
خبرنگار: بادِ تاریک. فلان و بهمان
عکاس: یه جور چرت و پرتِ جویه. یا شاید الکتریکی
خبرنگار: هی، تشنهته؟
نه. ترک کردم. به مارتا قول دادم دیگه نرم سراغش
عکاس: از جوّه
برین کنار مردم. راه بدین
مری لو: این شهر بزرگ با جواهراتِ
اختراعات بشر میدرخشه
سینماها، اتومبیلها
رادیو، چراغهای الکتریکی
همهشون ما رو خیره و جادو میکنن. واقعاً معذرت میخوام
اما دوست من، هر جا نوری هست، سایهای هم هست
یه چیزی داره توی شهرمون پرسه میزنه
ویرانی به بار میآره و بعد بدون هیچ ردی ناپدید میشه
ما باید بجنگیم
در این مبارزه، به ما، «سِیلمیهای ثانویه»، ملحق بشین
ببخشید خانم
فقط میخوام برم بانک
مری لو: ما باید با هم بجنگیم
به خاطرِ... ببخشید... (ناله کردن)
مرد: هی! جلو پاتو نگاه کن
خیلی معذرت میخوام. چمدونم بود
طوری نشد
ببخشید
تو
دوست من
چی تو رو به جلسهی امروز ما کشوند؟
اوه، فقط داشتم رد میشدم
تو یه جستجوگری؟
یه جستجوگرِ حقیقت؟
نیوت: راستش، من بیشتر دنبالِ شکارم
مری لو: به حرفهای من گوش بدین
و به هشدارم توجه کنین
و اگه جرئت دارین، بخندین
جادوگرها دارن بین ما زندگی میکنن
ما باید به خاطر بچههامون، با هم بجنگیم
به خاطر فردا
نظرت در این مورد چیه، دوست من؟
ببخشید
میتونم کمکتون کنم آقا؟
نه، من فقط
فقط داشتم منتظر میموندم
سلام
چی شما رو کشونده اینجا؟
همون چیزی که شما رو آورده
اومدین وام بگیرین تا یه نونوایی باز کنین؟
بله
احتمالش چقدر بود؟
خب، فکر کنم هر کی بهتره برنده شه
ببخشید
هی
هی، آقا
هی، آقا
هی، رفیق
آقای کوالسکی، آقای بینگلی الان میتونن شما رو ببینن
باشه
باشه
آقای بینگلی: شما در حال حاضر مشغول کار هستید
توی یه کارخونهی کنسروسازی
این بهترین کاریه که از دستم برمیآد. تازه سال ۲۴ برگشتم
برگشتی؟
از اروپا، قربان
بله، من جزو نیروهای اعزامی اونجا بودم
بسیار خب. آقای بینگلی: آقای کوالسکی
باید این «پونچکیها» رو امتحان کنین، باشه؟
دستورپخت مادربزرگمه
پوست پرتقالش واقعاً
آقای بینگلی: آقای کوالسکی
پیشنهاد میدین چه چیزی رو به عنوان وثیقه به بانک بدین؟
وثیقه؟
وثیقه
الان دیگه ماشینآلاتی هستن
که میتونن در ساعت صدها پیراشکی تولید کنن
میدونم، میدونم. ولی اونا اصلاً
شبیه کار من نیستن. شما
آقای کوالسکی، منافع بانک باید حفظ بشه
روز خوش
هی! آقای انگلیسی
فکر کنم تخمت داره جوجه میشه
(هیس کردن)
الان چی شد؟
اما، ببخشید؟
من اونجا بودم. اومدم اینور
من اونجا بودم
بپر تو
جیکوب: الو؟
نیوت: نه
همگی آروم بگیرین
بمون همونجا. دوگال، مجبورم نکن بیام اون تو
مجبورم نکن بیام پایین اونجا
اصلاً و ابداً
آلـوهـومـورا
اوه، پس میخوای پولها رو بدزدی، ها؟
پِـتـریـفـیـکـوس تـوتـالـوس
آقای بینگلی
کوالسکی
واقعاً؟
نه. این بازی رو در نیار
نگاه کن
اوه، نه
نه، نه، نه. شلیک... شلیک نکنین
شلیک نکنین! (جیغ زدن)
نیوت: خب، برای بار آخر
ای آفتِ دلهدزد
دست از سر چیزی که مال تو نیست بردار
مرد: یکی داره از بانک دزدی میکنه
بابت اون واقعاً معذرت میخوام
(صدای سوت)
اون دیگه چه کوفتی بود؟
نیوت: چیزی نیست که لازم باشه نگرانش بشی
حالا، متاسفانه تو بیش از حد دیدی
اگه زحمتی نیست، همونجا وایستا
الان سه سوته تموم میشه
مم-هوم. حتماً. آره
ببخشید
گندش بزنن
تو کی هستی؟
معذرت میخوام
تو کی هستی؟
نیوت اسکمندر. و شما؟
اون موجود توی چمدونت چیه؟
اون «نیفلر» منه
راستی، یه چیزی رویِ
آخه به نامِ «دِلیورنس دِین»
چرا گذاشتی اون موجود ول بچرخه؟
قصدی نداشتم. آخه میدونی، اون اصلاحناپذیره
عاشق هر چیزِ درخشانیه
قصد نداشتی؟
نه. اصلاً نمیتونستی
زمانی بدتر از این رو برای رها کردن اون موجود انتخاب کنی
ما همینطوریش هم وسط یه وضعیت بحرانی هستیم
دارم بازداشتت میکنم
من رو کجا میبری؟
کنگرهی جادویی ایالات متحدهی آمریکا
پس برای «ماکوزا» کار میکنی
چی هستی؟ یه جور بازرس؟
دستکم بهم بگو که حساب اون «ماجنـا» رو رسیدی
چی؟ ماجنـا
فاقدِ جادو. همون آدمِ غیرجادوگر
اوه. ببخشید، ما بهشون میگیم «مشنگ»
حافظهاش رو پاک کردی، مگه نه؟
همون ماجنـایی که چمدون داشت؟
ام... اوه
این یه تخلفِ بند ۳-الفه، آقای اسکمندر
دارم بازداشتت میکنم
تینا: زود باش بیا
ببخشید، ولی راستش من کلی کار دارم
خب، (پوزخند زدن) باید بهشون نظمِ دوبارهای بدی
اصلاً توی نیویورک چی کار میکنی؟
اومدم یه کادوی تولد بخرم
نمیتونستی این کار رو توی لندن انجام بدی؟
نیوت: نه، کلاً یه پرورشدهندهی
«پافاسکینهای آپالوزا» توی کل دنیا وجود داره
و اون هم توی نیویورک زندگی میکنه. پس نه، نمیشد
من یه تخلفِ بند ۳-الف دارم
هی
No comments yet. Be the first to leave one.