Las primeras 200 líneas.
این دمپاییلاانگشتیها انتخاب بدی بودن
میدونم یه تخملقی، ولی تا حالا به کراکس فکر کردی؟
کمتر شلپشلوپ میکنه، راحتتره،
و حس یه پرستار پرکار و پررو رو بهت میده
طبق گفتهٔ بزرگترین ترانهسرای نسلمون
که آهنگهاش بوی مارگاریتا میداد... روحت شاد، جیبی...
اگه میخوای دمپاییات بترکه،
فقط یه درِ قوطی لازم داری
آخ! اوف!
اینطوری هم یه دیوونه رو میگیرم، هم خودمو خالی میکنم
هاهاها!
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
اوه عزیزم، عین «دمپاییعوضکن» شدی
اینم «پسر سالمون» شما
من سس «جان وین» رو کنار غذا خواستم،
و نمیتونی یه کم بیشتر اخم کنی؟
آخ!
اوه، چقدر تعاملیه
باورم نمیشه اینقدر واقعی به نظر میاد، مگه نه عزیزم؟
جان؟
بهعنوان رئیس اتحادیهٔ مجرمان، اومدم بگم
همین الان یه جنایت فجیع در جریانه،
و منظورم کار «سلاخ کنفرانس خبری» نیست
آخ...
حرفم اینه که شهر سهمی از سودی نمیده
که از کار سخت و ناصادقانهٔ اعضای ما درمیاره،
پس تا وقتی نده، اعتصاب میکنیم
با اینکه گردشگری جنایی میلیونها دلار پول میسازه،
خیلی از مجرمها حس میکنن سهم عادلانهشون رو نگرفتن
فکر کنم بشه گفت،
جنایت نون و آب نمیشه
این رو خودم ساختم
وقتی تازه شروع کرده بودم،
با آدمکشی میشد پول پارو کرد،
ولی حالا با این تورم حتی از پس اجارهٔ اتاق قتل هم برنمیام
مجبور شدم همخونه بگیرم
ـ هوف! ـ اوف!
نمیذارم این مجرمها شهر رو گروگان بگیرن
تا دوباره شروع کنن مردم رو گروگان بگیرن،
و برای اثباتش، کل ادارهٔ پلیس رو
به مرخصی اجباری میفرستم
اگه وضعیت اضطراری داشتین، به مامانتون زنگ بزنین
یه لحظه صبر کن
یعنی دیگه کار نداریم؟
نه. هنوز شغلمون رو داریم
فقط موقتاً متوقف شده،
مثل نامههات وقتی میری سفر،
یا فیلم سیدنی سوئینی که یکی از پسرهای نوجوونم
داره تماشاش میکنه و هی نگهش میداره
از نظر فنی من جزو تجهیزات حساب میشم،
پس دارن من رو به جای دیگه منتقل میکنن
جای یه باجهٔ عوارض خراب رو میگیرم
نگران نباش. همهٔ مجرمها احمقن
برای همینه همیشه میرن سراغ آخرین عملیات و گیر میافتن
حرفم رو یادت باشه، اعتصاب قبل از اینکه حتی...
چرا تموم نمیشه؟ یکی تمومش کنه
فلوت، فقط سه روز گذشته
چطور اینقدر ریشت پرپشت شده؟
شروع کردم تستوسترون تزریق کنم
حالا که این احمقها کارم رو دزدیدن،
دیگه باید چی کار کنم؟
آخ!
میدونی، رفتار با مجرمها
مثل آدمهای پست، باعث این ماجرا شد
همه لایق یه کم احترامان
به خلافکارها احترام بذارم؟ برای چی؟
هرکسی میتونه قانون رو بشکنه،
یه سلول پر از نوزاد هم پایین داریم که ثابتش میکنه
اون مهدکودک ادارهست
درسته. ولی بازم هیچوقت بهشون احترام نمیذارم،
و درخواست دستبندهای کوچیکترم رو نادیده بگیر
روز بخیر، آدمهای وحشتناکِ همصنف
کجا وایسم؟
چطوره بری داخل پیش رفقای کارآگاهت؟
به نظر میاد این اواخر بیشتر از اینکه جرم مرتکب شی،
به حل جرمها کمک کردی، پس عضویتت رو لغو کردیم
حالا یه لحظه صبر کن
فقط بهخاطر زیورآلاتی که دادگاه بهم داده این کار رو میکنم
آره، حتی یه خراش هم روش نیست
چرا سعی نکردی از پات بازش کنی؟
میترسی بدونش چه کسی باشی؟
اگه میخواستم بازش کنم، تا حالا کرده بودم
باشه. تا آخر ماه بازش کن،
و دوباره عضو اتحادیه میشی
قبوله
آماده باش چون قراره یاد بگیری
چطور در یک هفته و نیم از شر پابند الکترونیکی خلاص شی
نمیشه بگیم ده روز؟
آره، آره، «چطور در ده روز از شر پابند خلاص شویم»
خیلی بهتره
حالا که قانوناً نمیتونی بهم دستور بدی،
میخوایم چی کار کنیم؟
بیاین یه کار احمقانه کنیم
نه، ممنون
توی زندگیم بهاندازهٔ کافی خوش گذروندم
قد فندقیبودن که تفریح حساب نمیشه
هاها. خیلی بامزه بود
دارم میخندم، ولی در واقع نه؛ با اینکه گفتم میخندم
بذار این رو بپرسم. اسم چاموی به گوشت خورده؟
اون سس خوشطعم مکزیکی که
از میوهٔ ترشی درست میشه، یا ستارهٔ پاپِ بهشدت غیرقابلپیشبینی؟
قبل از اینکه چاموی ابرستاره بشه،
«تاخین و چاموی» وجود داشت
ما اساساً سالتاِنپپای لاتین بودیم،
ولی بهجای خوندن دربارهٔ سکس، دربارهٔ باکرگی آواز میخوندیم
این دیوونگیه. چی شد؟
حامله شدم،
که برای یه گروه طرفدار باکرگی ظاهر خوبی نداشت
باباش مدیر برنامهمون بود و مجبورم کرد انتخاب کنم...
یا «مشکل» رو حل کنم یا برم، پس رفتم
منظورم از تفریح همینه
بریم با چاموی بگردیم
راستش ارتباطمون رو حفظ نکردم
وقتی اون خبرها رو دربارهاش میبینم قلبم میشکنه...
شایعههای ترک اعتیاد، رقص با ارهبرقی،
آبخوردن از بطری همستر
نمیتونم حس نکنم تقصیر منه
معلومه به زندگی من حسودیش میشه
اوه، باشه
اون ابرستارهٔ میلیونری که خط تولید لباس خودش رو داره
به تو حسودی میکنه که توی دفترت بند رخت داری؟
موضوع پول نیست. من پنج تا بچه دارم، اون هیچکدوم
اوم، منم بچه ندارم
ببین زندگیت چقدر غمگینه. قوی بمون
فکر کنم دلیل اینکه نمیخوای چاموی رو ببینی
اینه که میترسی اشتباه کرده باشی
باشه. بهش زنگ میزنم و میریم،
ولی وقتی فهمیدی من برندهٔ ماجرا بودم، عذرخواهی میخوام
ببخشید. یکی از پسرهام صفحه رو شکوند،
اون یکی هم خواست با چسب چوب درستش کنه
اوه... اوم...
هی، خوشحالم اینجایی. میتونی...
بذار حدس بزنم
یه مشکلی داری که باید کمکت کنم
میفهمی این رابطه کاملاً یکطرفهست؟
رابطه باید چند طرف داشته باشه؟
دو طرف؛ سه طرف اگه تایکا وایتیتی باشی
منم مشکل دارم، میدونی
دارم شرط رو میبازم، اسکولیوزم دوباره عود کرده،
و...
باشه. مشکلت چیه؟
باید این اعتصاب تموم شه
بدون کار، زندگیم هیچ معنایی نداره
دیگه بهانهای ندارم استن رو نبینم،
و یه قدم مونده عضو لیگ پیکلبال شم
آه، خیلی آسونه
وانمود کن مجرمی. چندتا جرم مرتکب شو
وقتی خلافکارها برای پیدا کردن اعتصابشکن دستوپا بزنن،
حتماً به جون هم میافتن،
اتحادشون میشکنه و اعتصاب تموم میشه
ولی من کوچکترین چیزی
از مجرمبودن نمیدونم
شاید اگه معلم درستی داشتی
که قفلش رو باز کنه، کلید مجرمبودن رو یاد میگرفتی؛
کسی با ذهن جنایی تیز،
کسی که پلیس رو دور زده،
افبیآی و باشگاه سیدی کلمبیا هاوس رو هم،
کسی که هنر گمشدهٔ وانمودکردن به کمک به دیگری رو یادت بده،
درحالیکه در واقع
مخفیانه هدفهای شوم خودش رو دنبال میکنه...
من
آره، تو. نمیتونی معلمم باشی؟
من؟ به ذهنم نرسیده بود،
ولی وقتی مشکلت رو حل کردم،
باید قول بدی مشکل من رو هم هرطور شده حل کنی
قبوله؟
خداحافظ، کارآگاه فلوت
کانگ مجبورم کرد این رو بگیرم چون هی گمش میکردم
پس اول چی؟ حمله به خونه، آتشسوزی سبک،
شاید هم ماشیندزدی؟
آرومتر. باید کمکم واردش شی
اگه تند بری، جنون میگیری
حلکردن جرم یه چیزه، ولی انجامدادنش...
واو. خب راستش دقیقاً برعکسشه،
ولی از پسش برمیای؟
دزدی نامه؟ بیخیال. خیلی آسونه
پس چرا بخشنامهٔ این هفتهٔ
سوپرمارکت دستم نیست؟
خیلی دوست دارم بدونم کدوم برش گوشت حراج شده
پول عاقل روی سهگوشهست
نمیتونم. غیرقانونیه
نمیتونم کارت تولد یه بچه رو بدزدم
چرا نتونی؟
معاشت رو ازت گرفتن،
عین دختر لیام نیسون توی «ربودهشده»،
هویتت رو هم کندن، عین توانایی لیام نیسون
برای بازی در هر نقش دیگهای بعد از «ربودهشده»
وقتشه زندگیت رو پس بدزدی
همین الان پول تولد یه بچه رو دزدیدم
حس میکنم یه جعبه کارت پوکمونم
هی! از اونجا بیا بیرون
آخ! اوف! منحرفِ صندوق پستی!
سهگوشه حراج بود
هیهی! هاها! اوه...
هنوز فکر میکنی بهت حسودیش میشه؟
شوخی میکنی؟
این آبنماها داد میزنن «سالهای باروریم رو هدر دادم»
واقعاً خودتی. بیا تو
هوم، از حسادت دیوونه شده
No comments yet. Be the first to leave one.