Las primeras 200 líneas.
- همینه
داریم پروندهٔ...
قاتل جنگا رو حل میکنیم
یکی از این جنازهها سرنخی داره که ما رو به قاتل میرسونه
کلید این بازی، لمس ظریفه
- جنگا!
- نه، سامرز
فقط وقتی برج میریزه باید داد بزنی «جنگا»
یا موقع سکس
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
الان؟
آره - جنگا! اه
- از این به بعد، تنها چیزی که روی هم میچینی، خب...
شاید همون جنگای معمولی باشه
اگه توی زندان اجازه بدن بازی کنی
- انگار با بازی خودش شکستش دادی
حالا که جمعبندی نغزم تموم شد، بریم مشروب؟
- حتماً، بریم بنوشیم چون من هیچ مسئولیتی ندارم
و مطلقاً هیچ جای دیگهای لازم نیست باشم
- صبحبهخیر والدین، خوش اومدید
به مسابقه، نمایش یا تورنمنت اسب چوبی دبستان گریمزبرگ
هر چی که هست
بچههای خودتونن و باید اینجا باشید
تا ببینید با اسبهای چوبی قلابی میدون
- تو بهترین اسب دنیایی، دارچین رنگینکمان سفینه
- و راه افتادن
دارن دور اون چیزه میپیچن
حالا هم از توی لاستیکها میپرن
درست مثل ورزشکارهای واقعی، که نیستن
و اون سرخوردن روی زانو یا یه امتیازه
یا کسر امتیاز، کی اهمیت میده؟
حداقل یه تکونی میخورن، نه؟
- مقام سوم
آه، شکوه برنز
بابا، سوم شدم!
اوه، حتماً کار مهمتری داشته
- بچهها، این تکه نون برشته شبیه کدوم سلبریتیه؟
- پاهات رو بنفشتر میکنی
از اونهایی که امروز توی سردخونه دیدم
- اوه، ببخشید، یککم عصبیام
وقتی بین خرسها بزرگ بشی
یهجورایی عادتهاشون رو میگیری
تا حالا اصطلاح «فصل جفتگیری» رو شنیدی؟
- پس وارد دورهٔ شهوتت شدی، چه باحال
- اینو به درِ کابینت بازی بگو
که خوردم بهش و بعد دوباره و دوباره خوردم
- اوه، باید بریم بیرون
یه بار بزنیم، یکی رو ببینیم که از چوب ساخته نشده
- فکر کنم فلوت بتونه مراقب استن باشه
این یکی از خوبیهای برگشتنشه
در واقع همین الان هم داره مراقبش میکنه
توی برنامهٔ اسب چوبیش
مگر اینکه خودمم باید اونجا باشم
باید باشم؟ نه، نه
ولی نمیدونم، شب مجردها؟
فکر نکنم اینقدر محتاجش باشم
اه، از خواب زمستونیت لذت ببر، عوضی
- پس ساعت هفت میام دنبالت؟ - آره، عالیه
- کریس ایوانز
- اِم، ویلم دفو؟ نه، توبی مگوایر
- اوه، بیخیال
توبی مگوایر چونهٔ ضعیفی داره
سیبیسکت خط فک قویتری داشت...
وایسا، سیبیسکت؟ اسب؟
باید توی برنامهٔ اسب چوبی استن باشم!
یا نه، وایسا، هارمونی قرار بود بره؟
آره، نه، وایسا
آره، ولی بههرحال باید برم خونه
- باشه، لااقل بذار...
- نه، نون برشته هم با من میاد
- استن، چرا مثل جاروبرقی توی راهرو میچرخی؟
- اوه، ببخشید دکتر پنتوس
فقط بابام دوباره منو فراموش کرده
ولی که میشناسیدش
- چه خوب هم میشناسم
سالها برای سختترین و تاریکترین پروندههای حلنشدنیش پیشم میاومد
و من هم کمکش میکردم
حتی این دفتر رو خریدم تا ماجراجوییهامون رو ثبت کنم
آه، کلیدی که کمک کردم پشت چشم یه مرده پیداش کنه
هنوز بوی چشم میده
فکر میکردم تا الان پر شده باشه، ولی افسوس
از وقتی برگشته اینقدر سرش شلوغه
که تقریباً هیچوقت نمیبینمش
- منم همینطور
فکر نکنم برام اهمیتی قائل بشه
مگر اینکه عکس من روی پاکت شیر باشه
- خودشه
ناخواسته انگیزهٔ
یک نقشهٔ بینقص رو بهم دادی
مرحلهٔ اول، وانمود میکنیم دزدیدنت
مرحلهٔ دوم، سرنخهایی میچینم
چنان موذیانه و شیطانی که پدرت مجبور بشه از من کمک بخواد
مرحلهٔ سوم، من و اون متحد میشیم
و اون دوستیِ خصمانهٔ خاصمون دوباره شعلهور میشه
که هالمارک هنوز براش کارت نساخته
پس من چی؟
- تو؟ اوه، تو طعمهای
این مهمترین بخشه
- سلام
تازه از اون برنامه برگشتی؟
- آره، برنامهٔ تو چطور بود؟
- اوه، عالی
هر کاری که امروز باید میکردم، کردم
- منم همینطور، و کارهایی رو که تقریباً مطمئنم نباید میکردم
گذاشتم تو انجام بدی
- منم همینطور
عاشق وقتیم که همصفحهایم
- حتی همپاراگراف
امیدوارم امروز خوش گذشته باشه، استن - دوستت دارم، استنی
احتمالاً توی اتاقشه و هدفون گذاشته
نگران اون کابینت شکسته هم نباش
بعداً درستش میکنم
حسابی درستش میکنم
- این نقشه رو دنبال کن تا کلبهٔ جنگل بچههای گمشده
نگران هم نباش، فقط این اسم رو گذاشتن
که بچهها نرن اونجا
ولی چون بچهها از دستور گرفتن بدشون میاد
کلیشون رفتن و حالا گم شدن
پس اسمش دیگه کاملاً حقیقیه
خوش بگذره
- خب، یا بابات زنده پیدامون میکنه
یا مدرسه یه بورسیه به اسمت راه میاندازه
و همه وانمود میکنن دوستت داشتن
بهنظرم هر دو حالت برده - بیا بریم
ردپا هم بذاریم تا بابام بتونه دنبالمون کنه
- با کفش گِلی اومدی توی خونه؟
- وای خدای من
باید... رو پیدا کنیم
درِبازکن شراب رو
- این جنگل ترسناکه
اگه پوست داشتم، مورمور میشد
- نگران نباش
بابام احتمالاً همین الان داغداغ دنبالمونه
- تو با اون کفش پاشنهبلند داغی
- پس خوب نگاه کن
چون زیاد پاهام نمیمونن
- اوهلالا
- نباید تا الان به کلبه رسیده باشیم؟
- وای!
نگران نباش
بابام قبل از اینکه بتونی بگی «سوپرکالیفراجیلیستیک...» پیدامون میکنه
«...اکسپیالیدوشس»
- اه، دیگه برام مهم نیست
که اکسِ فوقپینهایِ منی با غرور شکننده
و بوی دهان، بیا اینجا
اوه
- اوه
- جنگا!
- هی، فقط میخوام بگم واقعاً بهت مدیونم
- یکی دیگه؟
نمیدونم بتونم اینقدر سریع دوباره آماده بشم
ولی چند روز پیش از پمپبنزین
یه مشت قرص گرفتم
روی بستهش یه کرگدن بود که شاخش آتشفشان بود
- نه، برای اینکه استن رو از مسابقه
نمایش یا تورنمنت اسب چوبی آوردی، مدیونتم
- بله، هم از خود آن فعالیت بسیار لذت بردم
و هم پسرمان را از آنجا به خانه آوردم
که آن را هم بسیار انجام دادم
- میرم ببینم صبحونه میخواد یا نه
- نه، مگه سال ۱۹۵۰ئه؟
مادر باید همهکارها رو بکنه؟
بذار اون بچهٔ زنستیز خودش برداره
تو باید از روزت لذت ببری
- قرار بود با وینونا بگردم
- باشه، خداحافظ
اوه، لعنت
- شاید پدر و مادرم حق دارن نادیدهم بگیرن
حتی نمیتونم درست قلابی ربوده بشم
حالا بابام هیچوقت پیدام نمیکنه
- برای پیدا شدنت به بابا نیاز نداری
ما پیدات کردیم
ما خوشفراریهاییم
- خوشفراریها؟
- مثل فراریها، ولی خوشتر
- ما هم بچههایی هستیم که مثل تو از خونه فرار کردیم
همسنوسال عزیز
- اگه اینا بچهان، منم یه آدم واقعیام
با اعضای بدنِ سالم
- وای خدای من، اومد چطور بهش خوشامد بگم؟
جلوی نور پنجره؟ نه
از دل سایهها بیرون بیام؟
نه
پروژکتور سقفی
خب، خب، خب
نگاه کن کی اینجاست، کسی که من دشمن قسمخوردهم میدونم...
سلام - به کمکت احتیاج دارم
استن رو دزدیدن و آدمربا
یه سری سرنخ جا گذاشته که نشون میده
یه نابغهٔ مریض و منحرفه
- شاید حتی ابرنابغه؟
- اینقدر هم زیادهروی نکنیم
- باشه، همون نابغه
- معمولاً خودم میتونستم حلشون کنم
ولی الان مشکل دارم
- چون یه نابغه گذاشتهشون
- نه، چون ذهنم جای دیگهست
ببین، دیشب با هارم سکس داشتم
- اوه، خب، این اصلاً به من ربطی نداره
No comments yet. Be the first to leave one.