Las primeras 200 líneas.
آنچه در ...دیو و دلبر" گذشت"
.یه نفر مایله 5 میلیون دلار بده تا یه هیولا رو دستگیر کنه
جایزه گذاشتن؟ ،شاید دنبال یه هیولا باشن
ولی نمیدونن وینسنت .اون هیولاس
ولی من میدونم و دارم .برای همسرت پنهانکاری میکنم
.قهرمانبازی درنیار
،تو بهم میگی اون هیولا کیه .وگرنه اونها رو هم میکشم
فکر نکنم الان .وقت مناسبی باشه که با کسی آشنا بشی
چرا؟ - تو راز خانوادگی داری؟ -
.روحت هم خبر نداره - .برام مهم نیست -
کارمون خیلی احمقانه میشد ،که قدم بعدی رو برداریم
.بدون اینکه بفهمی داری دنبال چه کوفتی میگردی
.من الان یه اساماس گروهی از طرف تو دریافت کردم
چی؟ - ".فوری...همین حالا، ما رو در کافیشاپ ببینین" -
.اونا میان سراغ همه ما - کت، تو کجایی؟ -
.این یه تلهاس .باید از اونجا برین بیرون
!بخواب رو زمین
!وینسنت
.ما فکر میکنیم یه نفر دیگه سعی داره وینسنت رو بکشه
خب، تا وقتی راهی برای این ماجرا .پیدا نکردیم، بهتره آفتابی نشین
میتونی از محافظت پلیس استفاده کنی؟
این موضوع رو عوض نمیکنه
که یه نفر اون بیرون هنوز
.سعی داره ما رو بُکُشه
که باعث میشه دقیقاً کجای کار باشیم؟
اینکه بیشتر از همیشه مصمم باشیم که حساب یه عده رو برسیم
.و بالاخره "شادی ابدیمون" رو پس بگیریم
،دیوار سرده !دیوار سرده، دیوار سرده
!معذرت میخوام .معذرت میخوام
...معذرت میخوام، من فقط
.نمیدونم داشتم چی کار میکردم
خیلی خب، من انتظار نداشتم .این طور حرکتی انجام بدی
،میدونم، من فقط من یه ذره اضطراب دارم، باشه؟
.لطفاً غافلگیرم نکن
چرا؟ چون دو روز پیش، توسط تکتیراندازها غافلگیر شدیم؟
بله، ممکنه از همون موقع .شروع شده باشه
.خب، تو دیگه در امانی
.و من بدون شک غیر مسلح هستم
واقعاً؟ میشه من، اه، راحت باشم؟
.بله که میشه
من فقط یه لحظه امیدوار بودم
ما نگران جوایز هیولایی
و آدمکشهای مرموز نباشیم
.و فقط، و فقط خودمون باشیم
.مثل سابق
".آره، "مثل سابق
واقعاً؟ - .آره -
لحظههای رمانتیک زیادی در گذشته ما .وجود داشته
،اوه، آره، البته، مثل وقتی که، اه، گیب سعی کرد باهات قرار بذاره
و من رو بکشه یا وقتی که لیام
.سعی کرد هر دوی ما رو بُکُشه
.وایسا، این یکیش بامزهاس
اون زمان چطور که پدرت ،حافظه من رو پاک کرد
و من رو به یه آدمکش تبدیل کرد؟
.خیلی خب
درست بعد از اینکه
بله گفتیم، چطور؟
.خیلی خب
من احتمالاً میتونستم تا ابد .توی اون لحظه، باهات زندگی کنم
شماها اون داخل مُردین یا چی؟
.هی، بچهها، من بعد از اینا میرم حموم، ممنون
.حموم منه
من که میگم هر کی کمترین مشکل رو
برای راه آب .ایجاد کنه، اول بره
"!حموم "منه
یا اون زمانی که ما با همه دوستانمون
.در باشگاه مردونه قایم شده بودیم
به نظر خودت
کجا داری میری؟
.وو - !خیلی خب -
...فقط یه قاشق .فقط یه قاشق لازم دارم
.بیا
.ببخشین .ممنون
من فقط این شیر رو میبرم .و میرم
!اه، ببخشین
!من مثلاً اینجا نشستم
.نمیتونم کفشهای راحتیم رو پیدا کنم
کسی کفشهای راحتی من رو ندیده؟
اه، کنار کامپیوترت رو گشتی؟
جدی؟
،چیه؟ پاهام داشتن یخ میزدن، و، تازه
.تو به تس اجازه میدی پیرهنت رو قرض بگیره
ببخشین، جیتی .این پیرهن رو داده برای خودم
،اه، راستش، اون پیرهن منه
.جیتی فقط همیشه اونو میپوشه
،خیلی خب .این رسماً عجیبه
ببین، ما بدون شک
.در وضعیت بدی هستیم
چیه، منظورت پنهان شدن از یه خریدار هیولا
و یه آدمکش مرموزه یا اینکه
من دوباره مجبورم با دوستپسر سابقم زندگی کنم؟
هی، منم مجبور بودم
.ده سال با اون پسر زندگی کنم
باور کن، این وضعیت
.برای من هم خاطرات خوب رو زنده نمیکنه
.چه دردناک - من چطور؟ -
من حدود...یه هفتهاس .که کایل رو ندیدم
من بالاخره یه پسر و یه شغل پیدا کردم
...و یدفعه من - !بچهها! بچهها -
.همه ما زندگی داریم
اگه در کل ،میخوایم به زندگیمون برسیم
.مجبوریم کاری رو انجام بدیم که معاون هیل میگه
.اینکه اینجا بشینیم و کاری نکنیم
.نه آفتابی نشیم
.تا وقتی که هیل برامون سرنخ پیدا کنه
،تس کسی که
.سعی داره وینسنت رو بکشه، از تمام حرکات ما باخبره
.همین شخص، اون تله رو برای همه ما گذاشت
و اگه این آدمکش مرموز ...تونسته ما رو پیدا کنه
.خریدار هیولا هم میتونه
لو رفتن، بدترین اتفاقیه که الان .میتونه برای ما بیفته
اه، پس این .ممکنه دردسرساز بشه
بزرگترین تهدید ما برای امنیت ملی، شاید
چیزی باشد که مأموران دولتی راجع به آن .حرف نمیزنند
،چندین ماه قبل قتل یک وبلاگنویس
و یک مأمور امنیت داخلی، همهمهای در اینترنت ،به راه انداخت
ولی حمله اخیر به شخص جناب معاون وزیر
.سؤالاتی واقعی را پیش میکشد
آیا ممکن است صحبتهای فضای توئیتر، حقیقت داشته باشد؟
آیا برنامه ابرسرباز، واقعی بوده؟
و آن چیست که وزارت نمیخواهد شما از آن باخبر شوید؟
.من گریس رز هستم
.تفسیر بیشتر در اخبار ساعت 9:00
.خب، واسه لو رفتن، فقط همین رو کم داشتیم
اون زن، از همه چی خبر داشت .جز عکس و اسم لعنتی من
آره، و این فقط .یه وبلاگ معمولی نیست
.گریس رز خیلی مشهوره
.ما باید با هیل حرف بزنیم، همین حالا
خب، بقیه ما چطور؟ - .در رو باز نکنین -
.تلفن رو جواب ندین - و باورم نمیشه -
،من دارم اینو میگم، ولی، هدر شاید تو باید فقط
.بری با کایل زندگی کنی .فقط آخر هفته رو
،هر چی کمتر در معرض دید باشیم .بهتره
.خیلی خب
.پس، شما دوتا کنار هم گیر افتادین
،من تو باغ نیستم و وینسنت و کت
،دارن یواشکی در خفا حرکت میکنن .دنبال جواب میگردن
.عالی شد
.درست مثل سابق
،شما جواب میخواین .از گریس رز بپرسین
،به لطف گزارش این خانوم در مورد پنهانکاریهای وزارت
من رسماً زیر ذرهبین .قرار دارم
برای چی؟ گریس رز .که اصلاً چیزی نمیدونه
".لازم نیست مطبوعات چیزی "بدونن
.اونا فقط باید سؤال بپرسن
آره، مثلاً، وزارت از هیولاها چی میدونه؟
به این سؤال چطور جواب میدین؟
خب، حالا، دقیقاً نمیشد به وزارت امنیتِ
داخلی بگم که دروغ گفتم، اینکه وجود
آخرین هیولای روی زمین رو کتمان کردم، میشد؟
،خب، حداقل .ما هنوز اینو داریم
خب، من خوشحالم که شما ،نیمه پر لیوان رو میبینی
مأمور چندلر، چون نزدیک بود
.جونم رو برای محافظت از شما دوتا از دست بدم
.حالا، شغل من هم در خطره
.و فقط من این مشکل رو ندارم
سرگرد فولر؟
.فرمانده سابق من در افغانستان
.سرهنگ فولر
.آماده دریافت اولین ستارهاش
با جستجوی اینترنتی و رسانهای در مورد برنامه
ابرسرباز، خب، این افسر هم میتونه با شغلش .خداحافظی کنه
چرا؟
چون اون سعی کرد تکتک سربازهای
.آزمایشگاهی موجود در یگانش رو از بین ببره
.از جمله خودم رو
من، اون تکتیرانداز رو که در آپارتمان شما
.بهتون حمله کرد، بررسی کردم
معلوم شد اون .قبلاً در یگان فولر بوده
پس، شما فکر میکنی فولر پشت این حملههاس؟
چرا فولر باید تا حالا صبر کنه؟
،نمیدونم .ولی اون قبلاً چندین هیولا رو کشته
،الان، اون چیزهای بیشتری داره که در خطرن
پس کاملاً با عقل جور درمیاد که باز هم .کارش رو تکرار کنه
،ولی اگه فولر، دستور کشتن یه شهروند آمریکایی رو داده
وزارت نمیتونه دستگیرش کنه؟ - .نه بدون مدرک -
از کجا مدرک پیدا کنیم؟ - .ما" پیدا نمیکنیم" -
...قربان
،ببینین، من هم به اندازه هر دوی شما
،میخوام قال این قضیه رو بکنم و اگه
یه مأمور مخفی رو همراه با
،یه گیرنده کنترلی در پایگاه داشتم
،میتونستم اون ابررایانه نظامی رو اسکن کنم
یه سابقه از این عملیات پنهانی رو علیه وینسنت .پیدا کنم
،ولی، از اونجایی که شما به خاطر کمک به ما
،زیر ذرهبین هستین ما تنها هستیم، درسته؟
.دقیقاً
.اون وسیله رو برامون تهیه کنین .ما انجامش میدیم
امکان نداره من بدون اجازه
.وارد پایگاه نظامی سابقم بشم
چرا؟ .من هنوز هم مأمور وزارت هستم
ما میتونیم از مجوز من ،برای رسوندن تو به پایگاه استفاده کنیم
و از اونجا به بعد .با تو
"از اونجا به بعد با تو؟"
.خیلی خب، مشکل اصلی هم همینه
.خب، ازدواج که همیشه 50/50 نیست، وینسنت
.بیشتر آشپزی رو من انجام میدم
،آره، درسته .و من عاشق لَختهگوشت آبپزت هستم
،ولی برای رسیدن به اون ابررایانه
من مجبور میشم ،یواشکی وارد اتاق فرمان بشم
No comments yet. Be the first to leave one.