Las primeras 200 líneas.
اصلاً نمیارزید
تا میتونی زود بزرگ شو
و از اینجا بزن بیرون، فهمیدی؟
هر اتفاقی افتاد، فقط برو
اون مرتیکهی پیر، اون بالا روی تپه مثل اربابها زندگی میکنه
هر بار که حس میکنه، با داد و بیداد افسردگیش رو خالی میکنه
میخواد ساعتهای کاری رو زیاد و دستمزدها رو کم کنه
یا کارگرهای بیشتری رو اخراج کنه
فکر میکنی من تشنهی سکسم؟ نه، نیستم
مثل پولِ توی بانک پساندازش نمیکنم، خرجش میکنم
باعث میشه یه اتفاقاتی بیفته
دختری که تنها زندگی کنه، عاقبت نداره
یا حامله میشه
یا انقدر تنها میشه که به هر چیزی تن میده
اصلاً نمیارزید
این ناهارمه؟
آره عزیزم، همینه
باشه، فعلاً. بابا، تو ماشین میبینمت
خداحافظ عزیزم
خداحافظ مامان
خداحافظ عزیزم
شارون، ناهارت
تخممرغها سرد شده بودن
وقتی داغ بودن صدات زدم
میتونستی بذاریشون توی ماهیتابه بمونن
آخه سفت دوست نداری
بهبه، امروز صبح چه سر کیفی
واقعاً الهامبخشی
هنوز عصبانی هستی؟
نه
پس چته؟
هیچی، بیخیالش
سلام خانم جنکینز
خانم جیمز، میتونم یه لحظه باهاتون صحبت کنم؟
بله، البته
صورتحسابها دو هفتهست که صادر شده
به دستتون رسیده؟
اوه، من رو ببخشید. این روزها خیلی سرم شلوغه
همه سرشون شلوغه. واقعاً حیفه
اوه
حال پدرم چطوره، خانم جنکینز؟
پیرمرد فوقالعادهایه
پدرتون از دیدن شما خیلی لذت میبره
ممنونم
سلام بابا
دیشب "تیم" رو بردن
جدی؟
خوبی بابا؟
ساعت هفتونیم بود، تازه دستوصورتمون رو شسته بودیم
بهم گفت: «جورج، من دارم میرم.»
و به خدا قسم، رفت
خب، عجیبه
از وقتی من اومدم اینجا، این سومییه که میره
سرپرستار میگه فردا صبح یکی دیگه جاش میآد
بابا گوش کن، چیزی برات نیاوردم
متأسفم. میخواستم بیارم، اما اصلاً وقت نکردم
گفته بودم یه چاقوی جیبی برام بیاری
خب اینجا که نمیتونی ازش استفاده کنی
فقط برای تماشا کردن
اون خوبش رو توی کارخونه گم کردم
همون موقعی که رالف افتاد زیر ارهی اصلی
دفعهی بعد، بابا
کلی گل میارن، نه؟
مراسم ختم خوبی برای رالف گرفتیم
وقت خوبی مُرد
توی کل شهر یه قرون پول پیدا نمیشد
ولی از توی بیشهزار براش گل آوردیم
خرزهره و قلمموی هندی و گلهای رز وحشی
بهتر از مراسمی بود که برای مادرت گرفتیم
اون موقع اوضاع مالیت زیاد خوب نبود
بابا، نکن
میدونم. میدونم راه درازی رو اومدی
مجبور نبودی مثل بقیهی بچهها
کیسهی آرد تنت کنی
و حالا خودت رو ببین
یه مرد میتونه خرج یه خانوادهی کامل رو بده
با هزینهی اون لباسهایی که
تنت کردی. اوه بابا، خواهش میکنم
زیاد وقت ندارم
یه پسر جوون و خوبی اینجا بود
نرو
خب، خیلی وقت نیست که اینجایی
باید برم برای بچهها شام درست کنم
اوه، باشه
خداحافظ بابا
شما جوونها همیشه عجله دارید
خیلی لطف کردید، خانم جنکینز
مطمئنم با بابا خیلی خوب رفتار میکنید
خداحافظ. خدانگهدار
چای حاضره، داگ
آخه چرا موهات رو کوتاه کردی، الین؟
چون میخواست شبیه باربارا استرایسند بشه
مجبوری مدام این رو پیش بکشی؟
دیگه داره خیلی لوس میشه
کن گفت خوشگلتر شدی
مامان، بگو ساکت شه
به نظرم بانمک شده
براش خیلی بچهست، داگ
داره بزرگ میشه. بذار لذتش رو ببره
خب، من بلندش رو دوست داشتم
وقت خوابته خانمِ جوون. یالا
اه، فقط یه دقیقهی دیگه
نه، راه بیفت
شببخیر مامان. شببخیر عزیزم
بذار رد شم عزیزم
مثل یه اسبِ پیرِ خستهست
مسواک بزن، شارون
باشه
باشه، من رو وصل کن به اِناِفسی
وقتی کشتیها مستقر شدن
نذار صدای اپراتور مرکز تماسم حواست رو پرت کنه
پیام دریافت شد، تمام
الین، مگه مشق نداری؟
مامان، که دیدی امروز بعدازظهر داشتم انجامشون میدادم
خاموش
تو هر کاری از دستت برمیاومد کردی
آخراش فکر میکرد من زنش هستم
تام، من چِم شده؟
خب، فکر کنم دیگه برم بخوابم
آره مامان، دو تا فیلم عالی جیمز باند دارن نشون میدن
فردا کن من رو میبره
میدونی که دوست ندارم تا دیر وقت بیرون باشی، و من
خب، ساندرا و جیمی هم باهامون میان
اما دوست ندارم بری سینماهای ماشینی
مامان، سینما ماشینی نیست. شببخیر
شببخیر عزیزم
شببخیر بابا
شببخیر پرنسس
همه چیز خیلی کجومعوج به نظر میرسه
هیچی واقعی یا موندگار به نظر نمیآد
ما واقعی هستیم، آنی. من و تو
بچهی آن دو هفتهی دیگه به دنیا میآد
اوهوم، آره
تصور کن، توی سن اونها بچهدار شدن
ای بابا
میدونی چطور شد؟
چی؟ بچهی آن؟
وِس وسطِ صبح اومد خونه
و کِشونکِشون بردش توی تخت
همونطور اونجا دراز کشیده بودن، میدونی
آروم و بیصدا
بعد "وِسِ" کوچولو با دلدرد اومد خونه
و کل خونه رو دنبال مامانش گشت
هی، گوش نمیدی
چرا، دارم گوش میدم
یالا عزیزم، دیره
اوه میدونم، ولی وقت گزارش سالانهی باشگاهه
و میدونی که چقدر هول شدن
خب، چقدر طول میکشه؟
شاید نیم ساعت
تو برو. منم میآم
برو. به کارت برس
گوئن. گوئن
اوه گوئن، میدونی که کلی کارِ اضافه دارم
عزیزم
متأسفم. واقعاً متأسفم
ببین، فکر میکنی خودم دلم میخواد این کار رو بکنم؟
ببین، این کارمه
کاریه که مجبورم انجام بدم
اوه عزیزم، یالا دیگه
عزیزم. بیخیال، همه چیز مرتبه
اوه، میدونی که عاشقِ شترِ کوچولوم هستم
داگ، خواهش میکنم
خب ببین عزیزم، اون کارها چی بود؟
اوه، متوجه شدی؟
یکشنبهشبه
من اون قرصهای لعنتی رو واسه همین میخورم
گوئن، میدیدی که مشغول بودم
ببین، متأسفم
فکر میکنی من ماشینم یا یه همچین چیزی؟
اوه عزیزم، منم احساسات دارم، میدونی که
بیا قبول کنیم، من خستهام
داگ، برگرد سر گزارشت. باید تموم شه
گوئن، تو همیشه ناجوانمردانه میجنگی
خب که چی؟
مامانی
مامانی، الین تمام روز پای تلفن بوده
خب، یه چند لحظه بهش فرصت بده عزیزم
طولش نمیده
و مامانی، شلوار سوارکاریم کجاست؟
اوه، فکر کنم روی تختته
اوه، ولی مامانی، زیر اون همه ریختوپاش نمیتونم پیداشون کنم
خب، یه فکری به حالش بکن
من نمیتونم تختم رو مرتب کنم
خب، وقتشه که یاد بگیری
یالا خانم پرنسس. برو بالا. مرتبش کن
اوه، ولی مامانی همیشه تو برام مرتبش میکردی
اوه، لابد اگه من نبودم هیچوقت مرتب نمیشد، نه؟
مامان، میشه صدات رو بیاری پایین؟
هیچی نمیشنوم
تختت مرتب شده؟
خب، یه جورایی
خب، از این به بعد میخوام تختِ هر دوتاتون مرتب باشه
قبل از اینکه صبح برید مدرسه. فهمیدید؟
اوه مامان، میشه لبهی این دامن رو واسه فردا درست کنی؟
ممنون
کن، کنِ نُنُر
کنِ نُنُر! تمومش میکنی؟
کن نیست، لینداست
من دارم با این چیکار میکنم؟
No comments yet. Be the first to leave one.