Secret Service

Secret Service

Descargar subtítulo en Farsi/persian

Temporada 1

Información de lanzamiento

Secret Service 2026 S01 AMZN WEB-Abolfazl Fx
Comentario por PersianSUB
« Abolfazl_Fx مترجم : ابوالفضل » « @PunsiferPv »

Etiquetas

webdl
amazon_prime_video_synced
Publicado el: 2026-06-28
Descargas: 45
Para personas con discapacidad auditiva: No
FPS: 23.976

Vista previa de los subtítulos en Farsi/persian

Las primeras 200 líneas.

‫عزیزم، گوشیمو ندیدی؟ ‫همین الان دستم بود

‫اونجاست

‫- چند بار دیگه آخه بهش بگیم؟ ‫- والا منم دیوونه کرده

‫- اینا رو بذار توی ظرفشو دیگه ‫- اینا ماله شب پیشه، فکر کنم

‫- عوق ‫- مامانی، لباس فوتبالم کجاست؟

‫کمدت رو گشتی؟

‫- نه اونجا نبود ‫- بنظرم برو خشک‌کن رو چک کن

‫ببین، وقتی اینو خوردی ‫می‌گیری می‌ذاریش توی این جعبه‌ی کوچولو

‫برای همینه بهش میگن ظرفشو

‫بامزه بود دمت گرم

‫نه. نه. از این مژه‌های فیک ‫برای مدرسه‌ات نکار

‫برای سلامتیت مضره

‫خب، چسبش هنوز خشک نشده، ممکنه کور شم

‫نه کور نمیشی. درشون بیار

‫- بیا اینم صبحونه‌ات ‫- مرسی مامانی

‫- خودتم باید یه چیزی بخوری ‫- حله، می‌خورم

‫یه‌چیزی با خودم می‌برم سرکار می‌خورم

‫توروخدا، کیتی، یه‌چیزی برای خوردنت ببر

‫نمی‌خوام نق‌نقو باشم، ولی صبحونه بخور

‫عجب نق‌نقویی هستی

‫می‌دونی که این چیزا ‫تو مدرسه مجاز نیست

‫- اینو باید بذاری خشک بشه ‫- ایول

‫عجب توصیه‌ای کردی، مامان

‫شالم کجاست؟ روی صندلی بود که

‫اون همه لباس و شالی که اونجا ‫ریخته رو چک کردی؟

‫امروز حلش می‌کنم. قول میدم

‫- باشه، باشه ‫- بخدا میگم

‫فیونا

‫- من شال سبزم رو می‌خوام، عزیزم ‫- امروز برای منه

‫من یکی از شال‌های خودمو بهت میدم

‫خیلی‌خب، حله

‫نه، باشه باشه، مامان

‫- خیلی استرس داریا ‫- آره خب

‫یکی برات پیدا می‌کنم

‫چرا همیشه همه‌چی رو غل و زنجیر می‌کنی؟

‫تا وقتی ساقی‌ای چیزی نباشه مشکل نداره

‫فکر می‌کنی این عمارت‌مون رو چطور خریدم؟

‫گمش نکنیا

‫دوستت دارم

‫- خیلی‌خب، من باید برم ‫- هی، با توام

‫- اینم بگیر ‫- مرسی

‫خب، این دفعه قضیه چیه؟

‫یه ماشین جگوار تو مونت‌کارلو ‫یا یه مسجد توی استانبول یا...

‫خیلی بامزه‌ای. خداحافظ بچه‌ها، آدم باشید

‫عزیزم دلم برات تنگ میشه

‫برید توی اتاقی چیزی خب

‫اون مژه‌ها رو بردار، بدو

‫- برداشتم دیگه! ‫- خداحافظ

‫- دوستت دارم ‫- دوستت دارم

‫« Fx مترجم : ابوالفضل » ‫« @PunsiferPv »

‫« سرویس مخفی » ‫« فصل اول: قسمت اول »

‫همه‌چی امنه، برو توی سیگارفروشی

‫یکمی برات مربای گلابی آوردم

‫گفتی یه‌چیزی می‌خوای از مالت باشه

‫فرد مشکوکی توی اون منطقه نیست

‫خب، یا این بود یا اون لیکور کاکتوس

‫ما حواسمون بهش هست ‫وقتی از سیگارفروشی اومد بیرون بهت می‌گیم

‫آره، ولی فکر نکنما

‫« سنگلیا، جزیره‌ی مالت »

‫مظنون رو توی همون مسیر مشخص شده ‫زیر نظر داریم

‫دوربین‌های مداربسته‌ی کلیسا ‫همشون خاموشن

‫خیلی‌خب، بعدا بهت زنگ می‌زنم

‫خداحافظ

‫- عجب کلیسای قشنگیه، مگه نه؟ ‫- خیلی خوشگله

‫سیگارها رو آوردی؟

‫200 ساعت عمر باتری داره

‫انگشت شست رو بذار اینجا

‫فقط برا تو جواب میده

‫باتری‌های زاپاس اینجان

‫اگه ازت خواستیم یکی رو بذاری داخل ‫بهت پیام می‌دیم

‫خب، از ویلا چخبر؟

‫خبر خاصی نیست

‫آیگور که همش سرش تو گوشیه

‫حدسم درباره‌ی میخائیل درست بود

‫یه چیزی بین اون و مَتی هستی

‫همون منشی شخصیش؟

‫من چهار دُنگ حواسم بهشون بود

‫داری عالی پیش میری، لنا

‫داداشم چطوره؟

‫چند روز دیگه می‌بریمش لب مرز

‫تنها راه فرار اون، و حتی تو اینه

‫فقط تمرکز کن

‫ایگور زیاد لاف می‌زنه

‫و مام می‌خوایم از عملیات‌های موسکو ‫توی اروپا خبردار شیم

‫ایگور خیلی نگرانم می‌کنه

‫با خونوادش رفته مسافرت

‫نیازی نیست نگرانش باشی

‫باید بری

‫مشکلی که نداریم؟

‫نه حله

‫سلام

‫داره از ماشین پیاده میشه

‫رفت داخل ویلا

‫من برگشتم

‫ساندرو، ماس ماسکت رو بذار کنار

‫باید اژدها رو بُکُشم

‫خب، پس یعنی اینا رو نمی‌خوای دیگه؟

‫ایول!

‫- درست همونطور که می‌خواستید ‫- دستت طلا، مَتی

‫باعث افتخاره

‫« اینم سیگارت، ایگور ویکتورویچ »

‫« ممنون، لنای خوشگلم »

‫« مرسی »

‫رفقا، حتی وقتی اومدیم مسافرت ‫لطفا انگلیسی حرف بزنید

‫بالاخره که باید یاد بگیره

‫- میش، من دارم میرم ماساژ بگیرم ‫- الان؟

‫آلوئه‌ورات رو گرفتم

‫فرشته‌ای بخدا. مرسی

‫حواست باشه ساندرو ‫تکالیف زبان فرانسویش رو انجام بده

‫- حواسم هست ‫- دردسر درست نکنیا

‫بابابزرگم سرش شلوغه

‫« ببین همه‌شون اوکین یا نه »

‫شنیدی مامانت چی گفت؟

‫- دیگه بهونه نداریما ‫- خب

‫زبون فرانسوی آره؟

‫- چرا باید فرانسوی یاد بگیرم آخه؟ ‫- هم فرانسوی هم انگلیسی

‫خب، بیشتریا انگلیسی حرف می‌زنن

‫پس چرا باید فرانسوی یاد بگیرم؟

‫خب... بنظرت چه دلیل‌های دیگه‌ای ‫می‌تونه داشته باشه؟

‫شاید مثلا رفتیم فرانسه

‫ولی نمی‌ریم که

‫حواست باشه. ‫چرا آخه باید یاد بگیرم؟

‫مرکز موسکو، پخش‌زنده از مالت

‫« وست‌مینستر، لندن »

‫خوشگل شدیا

‫مثل سزاری شدم که داره میره تو سنا

‫می‌دونی چند بار چاقو خورد؟ 23 بار

‫به تعداد وزیرهایی که توی کابینه‌ام دارم

‫رایان آخر ما رو بگا میده

‫اعتماد کن، یا رایان یا ملیسا ‫یکیشون بگامون میدن

‫پس مشاورهای ویژه به چه درد می‌خورن؟

‫ببخشید، خانم وزیر

‫عجب تهمت سفت و سنگینی زدین، ‫خیلی ممنونم

‫خب، گوش کن

‫اگه رایان از قدرتش سوءاستفاده کرد، ‫جلوش رو بگیر

‫باید تو رو به حال خودت بذاره، حله؟

‫می‌دونی که اون خوب بلده ‫خودش رو توی دل بقیه جا کنه

‫ولی تو ناسلامتی وزیر کشوری

‫- اینجا دست توئه، نه اون ‫- اینو به نخست‌وزیر بگو

‫اون می‌ذاره رایان کامل سوارش بشه

‫آره، ولی فقط چون معروفه دیگه، نه؟

‫ببین، مثلا آنتونی خودمون، بنده خدا

‫هیچوقت از روابط عمومی سر در نیاورد

‫- یارو خیلی خزه ‫- برای همین بهش اطمینان دارم

‫بهم اعتماد کن، قرار نیست ‫تیرش به سنگ بخوره باشه؟

‫آنتونی، من درخواست یه جلسه‌ی ‫دوجانبه توی لیسبون با فرانوسیا کردم

‫می‌خوای بحث دوور رو بندازم وسط؟

‫نه اینکه به باد بدمش، ولی خب ‫یجورایی دلم می‌خواد

‫- ایموجن ‫- نخست‌وزیر

‫مرسی، رایان

‫خیلی‌خب. بریم سراغ اصل مطلب

‫من مسئول همه‌ی عملیات‌های خارجی‌ام

‫یه هفته‌ست داری این غلطو می‌کنی ‫بعد من تازه متوجه‌ش شدم؟

‫رئیس بخش روسیه برای خودش ‫اختیار عمل داره

‫اینو از تو یاد گرفتما، زک

‫نه وقتی که من دارم از بخش حسابداری

‫از عملیات‌هاتون باخبر میشم

‫نزدیک شدن به رئیس‌شون همیشه یه ‫کار نشدنی برامون بوده

‫درسته، ولی الان

‫مالت تبدیل به منطقه‌ی قرمز شده، ‫مرکز سرمایه‌دارهای حکومتی

‫و خودت اینو بهم گفتی

‫تو داری یه عملیاتی رو علیه ‫رئیس سازمان اطلاعات روسیه

‫اونم وقتی یارو رفته مسافرت انجام میدی،

‫که ممکنه خیلی به مزاقشون خوش نیاد

‫- اگه ایگور چغلی مامورت رو بکنه ‫- نمی‌کنه

‫و اون اطلاعاتی که ممکنه ‫به دست بیاریم ارزش ریسک رو داره

‫«ممکنه؟»

‫نمی‌تونی همش بهش بستنی بدی که

‫آخه چی می‌خوای تو؟ ‫بره برات نوکری کنه؟

‫مثلا اومده مسافرت

‫بیا بابا، مشکلی نداره که

‫اگه پسر خوبی باشی، ‫بهت بستنی میدم

‫برای توجیه یه عملیاتی مثل این،

‫ایگور باید با پسرش ‫اطلاعات محرمانه رو ردو بدل کنه

‫حالا کی رو به عنوان مامور فرستادی؟

‫پرستار بچه‌ی روس میخائیل بورودین رو فرستادم

‫- اینی که میگی کیه؟ ‫- یتیمه

‫از ترس ریده تو خودش که نکنه ‫داداش کوچولوش رو ببرن خدمت

‫دارم بهشون یه راه فرار میدم

‫یه راه فرار به شدت ریسکی

‫فقط می‌تونم بگم امیدوارم ‫ارزشش رو داشته باشه

‫اگه تا سه روز دیگه خبری نشه، ‫عملیات کنسله

‫گاس چطور؟ اوضاعش خوبه؟

‫خب، والا اونو کنار گذاشتن

‫چرا آخه؟ ‫چرا باید کنار بذارنش؟

‫منو باش فکر می‌کردم ‫یکی از بهترین بازیکنای تیمه

‫می‌دونم. فکر کنم یکمی زیادی گندش کردم

‫بیخیال، این حق هر پدریه

‫ایگور ملاقاتی داره

‫- انگاری سرت شلوغه ‫- آره، باید برم

‫بعدا بهت زنگ می‌زنم

‫حله، خداحافظ

‫خب، یه یاروی دیگه اومده

‫« خوش اومدی رفیق »

‫« نوکرتم، داداش »

‫« ایرینا، آروم باش »

‫« نمی‌خواد برام فرش قرمز پهن کنی »

‫یکمی بزن عقب

‫دوباره

‫فکر کنم کریل مارکو باشه

Secret Service subtitles in other languages

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left