Las primeras 200 líneas.
« درّه زنبورها »
انشالله توی همین سال" ".خداوند بهتون فرزند عطا کنه
"!...آندرهی"
"!...عجله کنید"
"!...آندرهی"
".دنبالت میگشتیم آندرهی"
"...بیا"
".به ما ملحق شو"
"...این خانوم"
.مادر جدید توست
.نترس
.بیا ببوسش
هدیه آوردی؟
.بیا تقدیم کن
!...پدر
...خدای بزرگ
.نذار پسرم بمیره
...یا مریم مقدس
...عهد میبندم
.پسرمو به تو تقدیم کنم
...خودت...نجاتش بده
.خدمتگزار تو خواهد بود
"...آندرهی ولفنبرگ"
آیا تمایل داری صلیب را" "برداری و به دنبال من بیایی؟
"...بله پدر"
".میآیم..."
آیا به نشانهی پیروی" "...بی چون و چرا از انجمن ما
اموال و دارایی" "خود را رها میکنی...؟
"...بله سرورم"
".رها میکنم"
آیا قلب خود را مصمم کردهای" "...که هرگز دچار وسوسه زنان
"مردان...و جسم خود نباشد؟"
"...بله سرورم"
...آیا والدین خود را انکار میکنی...؟
آیا زندگی خود را وقف باکره آسمانی میکنی؟
.بله سرورم .خداوندا مرا یاری فرما
...نیرو و قدرت انجمن
فراتر از غرور و بد اندیشی .انسانهاست
.زانو بزن...آندرهی ولفنبرگ
.مستقیم به جلو نگاه کن
...بلند شو برادر
...دنبال من بیا
...زیرا من مسیحم .روشنایی بخش تو
قبلاً دریا رو دیده بودی؟ - .نه -
.تا امروز
...آرزو داشتم دوباره
.دریا رو ببینم
.برای اولین بار
.مزه کن
.شوره
اسمت چیه برادر؟
...آندرهی .از ویلکووا
شما چی...؟ - .آرمین فون هایدِ -
.با هم دوست خواهیم بود آندرهی
سالها گذشت و" "...انجمن قدرتمندتر شد
به سمت شمال" ".میرسی به وندن
خانهای برای" "...پرهیزگارترین برادر ما
".که نذر سکوت کرده"
حتی بعضیها خود را در" ".میان آوار دفن کردهاند
زمانی میخواستم" ".به آنان ملحق شوم
!...مقاومت کن آندرهی" ".دستمو بگیر
"...احساس سرما و بعد"
".احساس درد خواهی کرد"
کمر به پایین" "...کرخت خواهی شد
اما روح تو بر فراز" "...ضعف و ناتوانی تو
"....و بیچارگی انسان"
".عروج خواهد کرد"
چه حسی داری آندرهی؟
.سردمهِ
...دستهای تو سرده .انگار بی روحهِ
تحمل عذاب راهیهِ .به سوی خداوند
تا کجا سفر میکنی آرمین؟
!...کافیه
.روزه آغاز شده
...یک بار...اراده کردم
تا جایی پیش رفتم که شنهای .داغ دشتها رو پوشانده بود
از اینجا دور بود؟
.کسی از اون جا باز نگشته
هیچکدوم از ما دیوارهای .مقدس اورشلیم رو ندیده
فرمانده کبیر نزدیک صحرا .بر اثر طاعون درگذشت
زیر گرمای سوزان ...با پیکر خونآلود
به دست کافران .شکنجه شدیم
!...خدا حفظت کنه برادر بزرگوار - .شما رو هم حفظ کنه -
"!...خدا حفظتون کنه برادرها"
"...بعضی از شوالیهها مزدور بودند"
".بدنبال رستگاری نبودند"
در عوض...دنبال" "...مال و زنان زیبا بودند
در بیابان ادرار" ".خودشونو مینوشیدند
به خدا و مادرهاشون" ".دشنام میدادند
!...برخیزید
...به نام خداوند...پدر .پسر...و روحالقدس
در راه دفاع از ایمان .و عبادت مجاهد باشید
.روزه بزرگ آغاز شده
.امروز برادر "روتگیر" رو ندیدم
ایشون بیماره؟
چه اتفاقی افتاده آندرهی؟
"...میخوام"
".اسبمو سیراب کنم"
".بهت میرسم"
"اون جنگل رو میبینی؟"
روتگیر...؟ - .یه اسب لازم دارم آندرهی -
.دنبالت میگشتیم - .میدونم -
.باید کمکم کنی
!...باید برگردی
کجا...؟
پیش اون راهبها...؟
که با تاریکیشون کور بشم...؟
...و از روزههای بی انتها بمیرم؟
اون جنگل رو میبینی؟
.اون روبرو
.از دسترس انجمن خارجهِ
...تو هنوز اینجایی
.کنار این ساحل
تو جایی نداری که برگردی؟
...یه قطعه زمین .توی "هارتز" دارم
...توی درّهای که
پنج تا رودخانه از اون .سر چشمه میگیرن
.میتوانی همراه من بیایی برادر
اسب تو هر دوی .ما رو حمل میکنه
.یه همسر برات پیدا میکنم - .این کار خیانت به عیسی مسیحهِ -
.هر طور میلتِ
!...پشت
چی شده آندرهی؟
چه اتفاقی افتاده...؟
سگ زخمیت کرده؟
.نه
.نکرده
اسبت کجاست؟
!...بلند شو
میتونی راه بری؟
...قصد ندارم تنبیهت کنم
اما نمیتوانی هنگام روزه .حُجرهتو رو ترک کنی
از خدا بخواه که .ضعفِت رو ببخشه
...ممکنه به دشمنان رحم کرد
اما بخشیدن .برادران خائن غیرممکنه
...برادر
.به من...رحم کن
...ساکت باش
!...تو به برادرت صدمه زدی
میدونی چی در انتظارته؟
.خداوند ضعف تو رو ببخشه
...نو عروس زیبا .بده تا بنوشم
.اینو اون جا نوشته
.نمیتونم بخونم
...ولی من خیلی خوب .میتونم بخونم
.یونانی
.لاتین
آلمانی..چی؟
آیا تو هم میخواهی از دست نو عروس زیبا بنوشی؟
.ایام روزه به آخر رسیده
.به خودت نگاه کن
!...چقدر زشتی
!...ساکت باش
حالش چطوره؟
.چیزی نمیخوره
...درب حجرهش .باز شده
عبادت میکنه؟
.ساکت بود
اما وقتی سگها ...روتگیر" رو تکه پاره کردن"
.صدای قهقهه شنیدم...
اون قهقهه میزد...؟
.بله...سرورم
!...آندرهی
.برش میگردونم
.بیا نزدیکتر
منو آزاد کن ...برادر فرمانده ارجمند
.بیا کنار آتیش
.سرتاپا خیس هستی
.اجازه بده
ایمانت رو نسبت به ...من از دست نده
میخواهی قلمروی ما رو ترک کنی...؟
.بله
...اعمال ما تماماً گناهِ .همیشه هم چنین بوده
...ضعف ذاتی ما ...از جسم ما جدا نمیشه
تا وقتی که در گور .دفن بشن و بپوسن
.ما نمیتونیم از خودمون دفاع کنیم - .برای رستگاری خودم نمیگم -
...اون گمراه شده
.اما روحش به اینجا برمیگرده
.کمک کن ردامو بپوشم
.چرا دستهات اینقدر سردن
قبل از این که در خدمت .من باشی با آتیش گرم کن
از چی فرار میکنی؟
چطور میتونم برم ولفنبرگ؟
.تا بحال اسمش رو نشنیدهم - .ویلکوف تو چکهِ -
.اون رو هم نمیشناسم
.من در بوهمیا هستم
.میدونم
!...یاخو
!...یاخو
!...بیا اینجا یاخو
.بدو بیا پیش من
کی هستی؟
.چشمهام نمیبینه
.خودتو بپوشون دختر
!...یاخو
!...یاخو...کمکم کن
حتی صدای قدمهای .تو رو نشنیدم
.تو رعیت نیستی
...نرم و با نخوت
.قدم برمیداری
No comments yet. Be the first to leave one.