Las primeras 200 líneas.
* یک، دو، سه، چهار!
* یک، دو، سه، چهار، پنج، شش! *
* تکون بده، رفیق!
* یک، دو، سه، چهار!
* یه بار کافی نیست، باید همیشه این کارو انجام بدم *
* باید این حس رو داشته باشم
* تا وقتی که کور بشم
۹۵۰.
اوه، آره.
۹۷۵.
۹۸۰.
۹۸۵.
۹۹۰!
۹۹۵.
۹۹۷.
۹۹۸.
۱۰۰۰!
آره!
آخ!
۱۰۰۳!
بله، قربان!
بیش از ۱۰۰۰ مشتری راضی.
و ما خارج شدیم.
هورا!
خیلی خب.
ده دقیقه استراحت کن، و بعد شروع میکنیم...
دور سوم.
اوه، نمیتونم.
عزیزم، کیرم دیگه کار نمیکنه.
گوش کن،
طرفدارای زیادی اون بیرون هستن
که میخوان ببینن تو رکورد رو بزنی.
رکورد؟
که توسط افسانهای پیتر پوندر ثبت شده.
اون یه بار شش بار تو ۴۵ دقیقه اومد.
شش بار تو ۴۵ دقیقه؟
من از وقتی ۱۸ سالم بود این کارو نکردم.
خب، پس نگران
کیر کوچولوی خوشگلت نباش.
دو بار تو ۳۰ دقیقه خیلی...
قابل احترامه.
قابل احترام؟
وب کم رو روشن کنید، بچهها.
میخوایم بریم سراغ طلا.
آفرین، قهرمان.
* پنج نفر против یه نفر، هیچوقت دستتو نشون نده *
و ما زندهایم.
* من یه معتاد به اوج لذتم
* معتاد به اوج لذت
* یه بار کافی نیست - اوه، آره.
برات سوسیس و فلفل درست کردم،
و نمیخوام یه کلمهی لعنتی در موردش بشنوم.
شوخی میکنی؟
اگه تو نبودی، احتمالاً از گرسنگی میمردم.
خب، به عنوان مادر یه کاپیتان آیندهی صنعت،
نمیتونستم بذارم این اتفاق بیفته.
خب، نمیخوام حبابتو بترکونم، مامان،
ولی دقیقاً قرار نیست با فروش کمیک میلیاردر بشم.
همه باید از یه جایی شروع کنن، عزیزم.
و تو شروع کردی، این چیزیه که مهمه.
من خیلی بهت افتخار میکنم، مایکل.
تو تبدیل به یه مرد حسابی شدی.
غذاتو بجو.
- هی. - هی.
اه، من تو همسایگی بودم.
اوم، اینو تو خونهی من جا گذاشتی.
خونش؟
نمیدونستم داری حال میکنی.
خوش به حالت.
من مادرشم. - بله. یادمه.
اوه. اون منو یادشه.
شما یه کم سخت فراموش میشید.
و برای اطلاع شما، من حال نکردم.
اوه. خیلی بد.
خب...
باید برگردم به غذاخوری.
از دیدنتون دوباره خوشحال شدم.
این دفعه شانس بهتری داشته باشید.
خداحافظ.
چه جور مادری داری.
نصفشم نمیدونی.
آره. دوست دارم بدونم.
و دوست دارم همهی چیزهایی که باید در موردت بدونم رو بدونم.
بسه، داری باعث میشی گونههام گل بیفته.
که، بعد از بزرگ شدن با اون،
فکر میکنی غیرممکن باشه.
آره. منم میخواستم ببینم حالت چطوره....
اوم، حالت چطور بود بعد از دیشب.
میدونی، بعد از اعلام بزرگ من.
سلام، اسم من بنه.
۳۳ سالمه. ماهی. عاشق فضای بیرونم.
و اچآیوی مثبت دارم.
میدونی، این، اوه...
هنوز راهی پیدا نکردم
که اون بمب رو به آرومی بندازم.
امیدوارم خیلی پرت به نظر نیومدم.
این فقط اولین باریه که با کسی مطرح شده
که بهش علاقه داشتم.
علاقه مند به عنوان-- به عنوان هنوز علاقه مند؟
خب، این خوبه.
بعضی از پسرا، بهشون بگی، در میرن.
پس تو نیستی-- تو وحشت زده نیستی.
لطفا. درست بعد از اینکه مادرم بهم گفت همجنسگرام،
یه سخنرانی بزرگ در مورد رابطهی جنسی امن بهم کرد.
من--من میدونستم چطور یه کاندوم رو روی یه خیار بکشم
قبل از اینکه بدونم چطور رانندگی کنم.
آره، خب-- میدونی، من--
میخواستم امشب ازت بخوام بیرون بریم،
ولی الان خیلی مطمئن نیستم.
چرا که نه؟
خب، مایکل، یه خیار خیلی زیاده که بخوای بهش برسی.
چی میگی، دکتر؟ زنده میمونه؟
تو جعبه دنده مشکل داری، عزیزم،
درست مثل زندگی عاشقانه من.
خب چقدر باید هزینه کنیم؟
خب، ارزون نخواهد بود.
اوه، لعنتی!
حرف زشت نزن.
میخوای گاسمون رو بد دهن کنی؟
مثل مامان، مثل پسر.
امممم.
لدا میگه ما به یه سری تعمیرات اساسی نیاز داریم.
اوه، نه.
درست وقتی که تقریباً به اندازه کافی برای عروسی پس انداز کرده بودیم.
فکر کنم فقط باید یه کم صرفه جویی کنیم،
مثل چاپ دعوتنامههامون روی کامپیوتر.
من قرار نیست یه سری اعلامیهی مبتذل داشته باشم.
باشه. میتونیم پیاده تا مراسم بریم.
باید راه دیگهای باشه.
مامانمو فراموش کن.
حراج صبح زود به افتخار اون راه اندازی شده.
در مورد خونوادهات چی؟
- ها! - چی، "ها"؟
عزیزم، تو یه لز هستی، داری با یهودی ازدواج میکنی،
و یه دموکرات ثبت شدهای.
نیازی به گفتن بیشتر هست؟
امشب سر شام مطرحش میکنم.
فکر کردم نمیخواستی بری.
الان یه دلیلی برای رفتن داریم.
نمیخوام ازشون پول گدایی کنی.
گدایی نمیکنم.
اونا پول هر سه تا عروسی خواهرم رو دادن،
پس خیلی خوب میتونن تو مال ما هم کمک کنن.
حرف زشت نزن. - اوه!
خب، کسی امشب پایه بابلون هست؟
نمیتونم. باید انبارگردانی کنم.
فکر کردم انبارگردانی هفتهی آخر ماهه.
وقتی یه کسب و کار داری که رو پا خودشه، همینطوره.
ولی، میدونی، وقتی تازه شروع کردی--
خیلی خب، پس اون کیه؟
- نه-- - اون کیه؟
اون کیه؟ اون کیه؟ اون کیه؟ - هیچکس. آخ!
شرط میبندم اون معلمه.
اون یه پروفسوره، نه معلم.
اوه-هو. پروفسور.
پس این تو رو چی میکنه، مری آن یا جینجر؟
پس کی قراره باهاش ملاقات کنیم؟
هیچوقت!
چرا؟ مشکلی داره؟
مشکل از توئه.
میخوام این یکی زنده بمونه، قبل از اینکه بهترین دوستام
اونو ببلعند.
هی، تو فچ دیکسون هستی، مگه نه؟
اوه، بله. آره. بله--اوه، بله، هستم.
من--من یه طرفدار بزرگم.
نه به بزرگی تو-- - فچ دیکسون!
همه:
خب، ممنونم. این--این خیلی لطفه.
میتونم... ببینمش؟ میدونی، فقط برای یه لحظه؟
- نشونش بده. - خیلی خب.
نه، نه، نه، نه. متاسفم. متاسفم. متاسفم. متاسفم.
ببین، اگه میخوای نمونهای از کالا رو ببینی،
متاسفم.
این سومین باره امروز.
خب، بهتره بهش عادت کنی.
امت یه ستارهست.
کیرش یه ستارهست.
اون فقط سیستم پشتیبانیه.
مراقب باش، سرش باد میکنه.
هی، اینو برای وبسایت نگه دار.
شما همتون بس کنید؟ من یه ستاره نیستم.
من هنوز همون آدم کوچولوی قدیمی هستم، میدونی، یه پسر دهاتی سادهی قدیمی
از میسیسیپی.
به دوستِ تدیام کمک میکنم.
و با طرز اشارههای لینت،
فکر میکنم ممکنه به زودی یه مادربزرگ بشم.
تو уже هستی...
اگه یادت رفته باشه.
میدونم، عزیزم.
- اینجایی. - ممنونم.
خانم پترسن، این گردنبند خیلی زیباست.
این مرجان قرمز از بالی هست؟
بله. شما اونجا بودید؟
نه. نه، در واقع، خالهی من، داتی، یه جواهر فروشی داره.
- اوه. - لینت اینو برام خرید
تو یکی از ماه عسلهاش. - نپرس کدوم.
ما تصمیم گرفتیم فعلاً از ماه عسل صرف نظر کنیم.
میدونی، با توجه به همهی هزینهها؟
ما نون رول تموم کردیم.
میشه لطفاً یکم نون رول اینجا بیارن؟
No comments yet. Be the first to leave one.