Las primeras 200 líneas.
بچههای ما
قراره تو مراکش خاکشون کنی؟
ببینیم چیکار میتونیم بکنیم
تو مراکش خاکشون میکنی؟
باید به پدرشون بگی
باید به منیر بگی
باید خاکشون کنی
باید تو مراکش خاکشون کنی
باید براش شنها رو کنار بزنم. نگران نباش
چی؟ من فقط
خوبی؟
میخوام باهات ازدواج کنم
چی گفتی؟ شنیدی که
چی گفتی؟ شنیدی دیگه، نه؟
نه، نشنیدم
میخوام زندگیم رو با تو بگذرونم
نون نداریم؟ نون؟ یه لحظه صبر کن
اول شما
هفته دیگه میبینمت. ممنون
با احتیاط رانندگی کن
چطورین مرغهای عشق؟
عصر بخیر قربان. آندره صدام کن
خیلی تعریفت رو شنیدم
چه جالب
غذا درست کردی؟ از منیر پرسیدم چی دوست داری
اون بهت گفت من لازانیا دوست دارم؟
خیلی بامزهست. لازانیا غذای مورد علاقهی خودشه
عجب رویی داری
ولی لازانیا دوست داری دیگه، نه؟ شک نکن
مخصوصاً وقتی با عشق درست شده باشه
ولی همین الان یه تماس فوری داشتم. باید برم سر وقت یه مریض
پس نمیتونم... نمیشه صبر کنه؟ ما تازه
یه چیزی خوردم. معذرت میخوام
از دستم ناراحت نمیشی؟ نه
اگه اذیت کرد، بهم زنگ بزن
متاسفم
بچه خوبی باش
منیر، کلیدها کجاست؟
ردیفه، پیش منه
خوبم، فقط
این همه کار میکنیم و اون جیم میزنه. مهم نیست
دفعهی بعد
«یه تمساح تو فاضلابهای شهر.»
بله؟ فکر کنم بدون فعله
درسته. حالا چطوری تغییرش میدیم؟
«یه تمساح تو فاضلابهای شهره.» عالیه سلین
حالا
«در فرانسه زلزله آمده است.»
جمله فعلیه یا بدون فعل؟ مارگو؟
جمله فعلیه. چطوری بدون فعلش کنیم؟
«زلزله در فرانسه.»
تمرکزش راحته
جرم تقسیم بر... برام مهم نیست
دیگه برام اهمیتی نداره
به هر حال تو یه هفته عمراً بتونم تمومش کنم
نمیخوای آخرش با من تو مطب کار کنی
چرا که نه؟ ناراحتت میکنه؟
خب
من برات انجامش میدم. ولی دوباره بخونش وگرنه احمق به نظر میای
حتماً انتظارش رو داشتی؟
گزارش کارآموزیم خوب بود
آره، کارآموزی خوبی داشتی
ولی بیا واقعبین باشیم، مهارتهای لازم رو نداری
مهم نیست. دیگه حالم ازش به هم میخوره. ولش کردم
میخوام دیگه خودم پول دربیارم. دوباره مددکار جوونها بشم
نمیخوام کل زندگیم پرستار بچه باشم! تو که با بچهها خیلی خوبی
مطمئنم از پسش برمیای. نه با این حقوقِ مزخرف
به هر حال پیشنهاد من هنوز سر جاشه
کدوم پیشنهاد؟
ماههاست که برای مطب دنبال یه نفر میگردم
منظورت اینه که
منیر میتونه باهات کار کنه؟ پارهوقت؟
نه. تماموقت
اگه بخواد میتونه از فردا شروع کنه
عالیه، مگه نه؟
از اون خبر ندارم ولی من که خوشم میاد
فکر کنم
فکر کنم میخوام باهاش ازدواج کنم. یه لحظه صبر کن منیر
نه جدی میگم، به خدا
عاشق بودن دلیل نمیشه با اولین دختری که بهت پا میده ازدواج کنی
تمومش کن آندره
این اون چیزی نیست که فکر میکنی، آخه
کنار اومدن با تفاوتهای فرهنگی هیچوقت آسون نیست
میدونم. ولی من و تو که با هم میسازیم
اون با این فرق داره
نه، فرقی نداره. بس کن
ازش خوشت میاد، نه؟
یکی میخوای؟ نه مرسی
منیر رو هیچوقت اینطوری ندیده بودم
میدونم هیچوقت جرئت نمیکنه ازم بپرسه ولی حس میکنم
دوست داره تو با ما زندگی کنی
پس اگه بخوای بیای اینجا، از نظر من مشکلی نیست
ولی... اون بهت نگفت؟
نه. چی رو؟ منیر خیلی مستقله
تازه
این من رو هم خوشحال میکنه
چه خبر؟
مزاحم شدم؟ بذار رازهای کوچیک خودمون رو داشته باشیم
خوبی؟ خوبم
یه لحظه آندره
یه چیزی میخوایم بهت بگیم. واقعاً؟
من بگم؟
خیلی خب، آندره
میخواستیم ازت بپرسیم
که آیا شاهد عقدمون میشی؟
فوقالعادهست. ببخشید
تبریک میگم. البته
تاریخی مشخص کردین؟
شاید همین تابستون، ولی هنوز هیچی قطعی نیست
با یه سفر کوچولو؟
دربارش حرف زدیم ولی صبر میکنیم
نه به این زودی. چرا که نه؟
چون باید براش پول پسانداز کنیم
اون میتونه کادوی عروسی من به شما باشه، سفر ماه عسلتون
این دیگه خیلی زیاده. چرا؟ کادوی منه، تمام
عجب کادویی
بیاین برای جشن گرفتن یه چیزی بنوشیم. بله
الان برمیگردم
قبول میکنیم ولی به شرطی که تو هم بیای
کجا؟
به ماه عسلمون. دیوونه شدی
چرا دیوونه؟
شوخی میکنی. اصلاً
فقط در صورتی قبول میکنیم که تو هم بیای
اگه اینطوریه، البته که قبول میکنم
برای تو هم خوبه
به سلامتی هر دوتون
به سلامتی آیندهتون
به سلامتی خودمون. به سلامتی همه چیز
سلامتی
فرانسواز
فرانسواز! اومدم
خب؟
موهام خوبه؟ فوقالعاده شدی
اینجا خیلی راحته
منظورت چیه؟ هیچی
دکتر سر کیسه رو شل کرده؟
تو واقعاً با این موضوع مشکل داری
حقیقت داره
دیگه نمیتونم یه کم بخندم؟ بس کن دیگه
حسودیت میشه، نه؟
کسی مجبورت نکرده بمونی، باشه؟
چه خوب
حداقل میتونستی به مامان بگی
ممنونم دخترم. داره ازت تشکر میکنه
زیبایی. خیلی زیبایی
و بچههای خیلی زیبایی خواهی داشت، انشاءالله
میگه خیلی خوشگلی
و اینکه با منیر بچههای خیلی قشنگی میارین
درباره منم همین رو میگه. مگه نه مامان؟
تو درباره منم همین رو میگی
البته دخترم
پس فقط من موندم؟
یه راهی پیدا میکنیم
همسایهام میترسه
دودله و پول بیشتری میخواد
چقدر میخواد؟ ۱۰۰ هزار تا
میتونی تصور کنی؟
برای سه بار رفتن به شهرداری
دارین درباره چی حرف میزنین؟
دنبال یه نفر برای سمیر میگردیم
کافیه! دیگه دربارش حرف نزن
جدی میگی؟ برای تو که راحته
شروع نکن
تمومش کنین. شما برادرین. آروم باش
سمیر میخواد ازدواج کنه؟
هم آره هم نه. باید یکی رو پیدا کنه تا بتونه اقامتش رو بگیره
منم همینطور بودم
اگه آندره نبود هنوز اونجا گیر کرده بودم
اون بهت کمک کرد؟ آره، ما ازدواج کردیم
ولی الان برای سمیر سخته چون مردم محتاطتر شدن
این کار رو سختتر میکنه
یه کم دشوارتره
برای ما که فقط بحثِ کاغذبازی و اقامت نیست، هست؟
موریل، این فرق میکنه
شما دوتا عاشق همید
ببخشید
چرا اینطوری من رو سنگروی یخ میکنی؟
برای تو راحته. همونطور که بهت گفتم، صبور باش
برای تو راحته. من تو اون روستا میپوسم و میمیرم
تو و فاطمه... طفلکیها، خودتون رو زدین به موشمردگی
اصلاً براتون مهم نیست
وقتی با دکتری همیشه پز میدی
چرا تو رو برد؟
نمیدونم. من که انتخاب نکردم
چرا تو و نه من؟ نمیدونم
اون با فاطمه ازدواج کرد، تو رو با خودش برد و من رو رها کرد
من اصلاً وجود ندارم
فقط صبور باش، همه چیز درست میشه
تازه، همه میدونن
چی رو میدونن؟
مردم حرف میزنن
درباره من؟
تو و دکتر
چی میگن؟
هیچوقت تمومش نمیکنن
میگن: «ببین چه خبره با اون دکتر احمق؟»
«خواهر و برادرت رو برد.»
مگه من آدم نیستم؟ خسته شدم، ازشون متنفرم
و تو باورت میشه؟ حالم از اون روستا به هم میخوره
No comments yet. Be the first to leave one.