Las primeras 200 líneas.
صدایشان زدیم
سعی کردیم به آنها بگوییم خطری تهدیدشان نمیکند
از آنها خواستیم بایستند، التماس کردیم که مقاومت کنند
آنها را ترسو خطاب کردیم و با تندترین
کلمات رکیک تحقیرشان کردیم؛ تپانچههای سنگینمان را کشیدیم و تهدید کردیم
که به آنها شلیک میکنیم، اما همه اینها بیهوده بود
وحشتی بیرحمانه، جنونآمیز و ناامیدکننده بر آنها چیره شده بود
و به همه در جبهه جلو و پشت سر سرایت میکرد
گرما طاقتفرسا بود، با اینکه حالا حدود ساعت شش عصر بود
سربازان از پا افتاده بودند، دهانهایشان باز مانده بود
لبهایشان ترک خورده و با باروتِ... سیاه شده بود
فشنگهایی که در میدان نبرد با دندان باز کرده بودند
چشمانشان از جنون از حدقه بیرون زده بود؛ هیچ انسانی تا به حال شاهد چنین جمعیتی
از تیرهبختانِ هولناک نبوده است
اینها گزارش آلبرت ریدل، نماینده کنگره از اوهایو بود
پس از مشاهدهی شکست و عقبنشینی نیروهای اتحادیه در اولین
۱۸۶۱ نبرد «بول ران» در ۲۱ ژوئیه
این اولین درگیری بزرگ جنگ برای شمالیها بد پیش رفت
و در حالی که اعتماد به نفس رهبران شمال را متزلزل میکرد
عزم جنوبیها را راسختر ساخت
پس از سقوط قلعه سامتر در سه ماه پیش از آن
دهها هزار نفر به فراخوان لینکلن پاسخ دادند برای
اعزامهای ۹۰ روزه جهت دفاع از ملت
در برابر تهدیدات داخلی
اما تا اواسط ژوئیه ۱۸۶۱، دوره خدمت آنها رو به پایان بود
و این مردان در فکر بازگشت به خانه بودند
رئیسجمهور لینکلن فشار ناشی از پایان این دورهها را حس میکرد
بماند که تعداد نیروهای «کنفدراسیون» هم در آن سوی رودخانه «پوتوماک»
مدام در حال افزایش بود
در نزدیکی واشینگتن دی.سی
فراتر از آن، افکار عمومی خواستار اقدام نظامی بود
سرمقالههای روزنامههای شمالی از فرمانده کل قوا
«وینفیلد اسکات» میخواستند که به پایتختِ
کنفدراسیون حمله کند
فریاد میزدند: «به سوی ریچموند!»
لینکلن امیدوار بود یک حمله محدودتر
به نیروهای کنفدراسیون که در «ماناساس»
در ویرجینیا جمع شده بودند، بتواند به بزرگترین خواستهاش جامه عمل بپوشاند
یعنی پایانی سریع بر این شورش
بدون وارد کردن آسیب جبرانناپذیر به جنوب
و بدین ترتیب، سرتیپ «ایروین مکداول» فرستاده شد تا
نیروهای بیتجربهاش را در نبرد با نیروهای
کنفدراسیونِ «پی.تی. بورگارد» که آنها هم به همان اندازه بیتجربه بودند، رهبری کند
در نزدیکی تقاطع حیاتی راهآهن در ماناساس
لینکلن به مکداول گفت: «درست است که شما خام و بیتجربهاید»
«اما آنها هم به همان اندازه خام هستند...»
اما مجموعهای از مشکلات برای شمال باعث شد که
کنفدراسیونهای بیتجربه تحت فرمان بورگارد
با کمک نیروهای تحت فرمان ژنرال «جوزف ای. جانستون»
سربازانِ موقتِ مکداول را شکست سختی بدهند
یک عقبنشینی منظم به فراری از روی وحشت بدل شد، زمانی که نیروهای اتحادیه
از سر استیصال، تفنگها و تجهیزات خود را به کناری انداختند
اتحادیه تقریباً پانصد کشته و دو هزار و پانصد
زخمی، اسیر یا مفقودالاثر داد
در مقابل، نیروهای کنفدراسیون تقریباً چهارصد کشته
هزار و ششصد زخمی
و تعداد اندکی مفقودالاثر داشتند
برای شمالیهایی که انتظار یک پیروزی آسان را داشتند
این شکست مثل یک شوک بود
«جورج تمپلتون استرانگ»، وکیل نیویورکی
در خاطراتش نوشت
امروز به نامِ
«دوشنبه سیاه» شناخته خواهد شد
ما به شکلی مفتضحانه و کامل در هم شکسته شدیم
و از جداییطلبان شکست خوردیم
اولین نبرد بول ران
یا اولین نبرد ماناساس
آنطور که کنفدراسیونها آن را مینامیدند
پیامدهای طولانیمدتی داشت
بورگارد به خاطر اقداماتش در آن روز ترفیع گرفت
و سرتیپ «توماس جکسون»
لقب معروف خود یعنی «دیوار سنگی» را به دست آورد
در همین حال، طولی نکشید که سرلشکر
«جورج بی. مککللن» جایگزین مکداول شد، به عنوان فرماندهِ
ارتش پوتوماک
هرچند این نبرد بسیار کوچکتر از نبردهایی بود که بعدها در جنگ رخ داد
اما در آن زمان، بول ران بزرگترین نبرد
در تاریخ آمریکا محسوب میشد
پیروزی کنفدراسیون در این میدان باعث شد بسیاری در جنوب
تصور کنند که دیگر تقریباً جنگ را بردهاند
اما علیرغم حس تحقیر و ناامیدی در میان
بسیاری از شمالیها، شکست در ماناساس در واقع باعث
تقویت نیروهای اتحادیه شد
ژنرال «بنجامین باتلر» در نامهای به
«مونتگومری بلر»، وزیر پست، به این موضوع اذعان کرد
ما اخبار ناراحتکننده ماناساس را شنیدهایم
اما نه وحشتزدهایم و نه ناامید
این اتفاق تأثیر خوبی خواهد داشت
تا به ما بیاموزد کجا ضعیف هستیم و آنها کجا قوی هستند
و چگونه نواقص خود را برطرف کنیم
به نظر میرسید لینکلن هم همین درس را
از آن شکست گرفته بود
یک روز پس از افتضاحِ بول ران
لینکلن لایحهای را برای اعزام پانصد
هزار نیروی داوطلب امضا کرد تا به جای سه ماه
سه سال خدمت کنند
تنها سه روز بعد، او لایحهای را امضا کرد
که این تعداد را به یک میلیون نفر افزایش داد
بسیاری از این مردان، ارتش پوتوماک را تشکیل دادند
طی دو ماه بعد، مککللن این نیروهای خام و
بینظم را در اختیار گرفت و آنها را به ارتشی ورزیده تبدیل کرد
تا ماه اکتبر، او صد و بیست هزار سرباز
در ارتش خود داشت
و تا نوامبر، این تعداد به صد و شصت و هشت هزار نفر رسید
در این مسیر، او استحکامات تقریباً تسخیرناپذیری
در اطراف شهر واشینگتن بنا کرد
دهها قلعه و صدها توپ سنگین از پایتخت
در برابر نیروهای کنفدراسیون
درست در آن سوی رودخانه پوتوماک دفاع میکردند
اما جنگ منتظر نماند تا مککللن نیروهایش را آماده کند
در غرب، میزوری درگیر جنگ داخلی درونی خودش بود
با گروههای چریکیِ طرفدار اتحادیه و جداییطلب
که برای کنترل ایالت با هم میجنگیدند
درست بعد از نبرد بول ران، ژنرال «جان سی. فرمونت»
وارد میزوری شد تا فرماندهی بخش غربی را بر عهده بگیرد
او خود را در میانه نبردی خونین بین گروههایی یافت
که ماهها بود به سوی هم شلیک میکردند
حدود یک ماه قبل از حمله به قلعه سامتر
مجمع قانون اساسی میزوری با ۹۸ رای در مقابل ۱ رای تصویب کرد که
ایالت در اتحادیه باقی بماند اما در صورت وقوع جنگ
به هیچیک از طرفین سلاح یا سرباز ندهد
اما یک هفته پس از واقعه سامتر، شورشیان جداییطلب به زرادخانه
شهر لیبرتی در میزوری هجوم بردند و هزار قبضه
تفنگ و تفنگ سرپر را به غنیمت بردند
فرماندهان اتحادیه حق داشتند نگران باشند
علیرغم موضع رسمی میزوری
فرماندار «کلیبورن جکسون» در حال همکاری با رئیسجمهور کنفدراسیون
«جفرسون دیویس» بود تا مقدمات الحاق میزوری
به کنفدراسیون را فراهم کند
کنفدراسیونها یک محموله توپخانه را مخفیانه برای
جکسون فرستادند و او نیز آن را به یک اردوگاه نظامی در چند
مایلیِ «سنت لوئیس» منتقل کرد
در ۹ می، توپهای هویتزر، توپهای محاصره
و پانصد تفنگ سرپر به اردوگاه رسید
جکسون یک گروه شبهنظامی طرفدار جدایی را سازماندهی کرده بود تا
در آنجا تمرین نظامی کنند، و آنها حالا آماده بودند
تا به سمت زرادخانه حرکت کنند
فرماندار جکسون موفق شد تاییدیه مجلس ایالتی را برای تشکیل
یک «گارد دولتی میزوریِ» جدید بگیرد
تحت رهبری سرلشکر «استرلینگ پرایس»
هدف گارد، مقاومت در برابر تهاجم نیروهای فدرال
و سرکوب شورش بود
در اینجا منظور از شورش، مردم میزوری بود
که به نیروهای اتحادیه پیوسته بودند
«ناتانیل لیون» به درجه سرتیپی ارتقا یافت و
مسئول نیروهای اتحادیه در میزوری شد
در ۱۱ ژوئن ۱۸۶۱، او با فرماندار جکسون ملاقات کرد تا
درباره توافقی بین دو طرف مذاکره کند
اما ثابت شد که این امر غیرممکن است
طی چند هفته بعد، دو طرف درگیرِ
یک رشته درگیریهای پراکنده شدند
در همین حال، مجمع قانون اساسی میزوری
فرماندار جدیدی به نام «همیلتون روآن گمبل» را منصوب کرد
مردی که به اتحادیه وفادار بود
سپس، در ۱۰ اوت، در نبرد «ویلسون کریک»
نیروهای اتحادیه متحمل شکست سنگینی شدند
ژنرال لیون و نیروهایش که حدود شش هزار نفر بودند
در «اسپرینگفیلد» اردو زده بودند
در مقابل آنها، دوازده هزار نفر از نیروهای مشترکِ
گارد دولتی میزوری
شبهنظامیان آرکانزاس و نیروهای ارتش کنفدراسیون تحت فرمان
سرتیپ «بنجامین مککالو» در حال پیشروی بودند
لیون قصد داشت در یک حمله غافلگیرانه به کنفدراسیونها ضربه بزند
و سپس برای دریافت نیروهای کمکی و تجهیزات عقبنشینی کند
بنابراین در ساعت ۵ صبح روز دهم، او نیروهایش را به دو دسته تقسیم کرد
و قصد داشت به نیروهای بزرگترِ کنفدراسیون
با یک حرکت گازانبری حمله کند
اما در آشفتگی نبرد
دو گروه از نیروهای اتحادیه نتوانستند با هم ارتباط برقرار کرده
و حرکاتشان را هماهنگ کنند
ژنرال لیون در نبرد کشته شد
و سرگرد «ساموئل استرجیس» مجبور شد نیروهای اتحادیه را
در یک عقبنشینی سازمانیافته هدایت کند
با شکست در ویلسون کریک
اتحادیه کنترل جنوب غربی میزوری را از دست داد
ژنرال جان سی. فرمونت، فرمانده جدید غرب
باید راهی برای تغییر اوضاع پیدا میکرد
اما از نظر نظامی، در این کار شکست خورد
چریکهای جداییطلب در سراسر ایالت پراکنده بودند
نیروهای کنفدراسیون تحت فرمان استرلینگ پرایس به سمت شمال حرکت کردند
و تا ۲۰ سپتامبر، آنها شهرِ
لکسینگتون را هم تصرف کردند
در ماه اوت، فرمونت رویکردی کاملاً متفاوت را امتحان کرد
او در میزوری حکومت نظامی اعلام کرد
تمام چریکهای کنفدراسیون با مجازات اعدام روبرو میشدند
و تمام بردگانی که متعلق به کنفدراسیونها بودند، آزاد میشدند
این دستور باعث خشم ایالتهای مرزی شد
که لینکلن برای نگه داشتن آنها در اتحادیه تلاش میکرد
در مراحل اولیه جنگ، تعداد نسبتاً کمی از شمالیها
هدف خود را آزادی بردگان میدیدند
ارتشهای شمالی برای حفظ اتحادیه میجنگیدند
نه برای پایان دادن به بردهداری
اما افرادی مانند فرمونت
در همان ابتدا قدمهایی برداشتند که اتحادیه را
به الغای بردهداری نزدیکتر کرد
ژنرال بنجامین باتلر، در ویرجینیا
در می ۱۸۶۱، تصمیم گرفت که
بردگان فراری را به اربابان جنوبیشان بازنگرداند
او استدلال کرد که آن ایالتها نمیتوانند از اتحادیه جدا شوند و
سپس تقاضا کنند که حقوقشان بر مالکیت انسان تحتِ
No comments yet. Be the first to leave one.