In Treatment

In Treatment

Descargar subtítulo en Farsi Persian

Temporada 2

Información de lanzamiento

In Treatment-S02E31-Mia Week Seven
Comentario por blue august
Farzane:.:wWw.IMDb-Dl.CoM

Etiquetas

other
Publicado el: 2013-12-28
Descargas: 59
Para personas con discapacidad auditiva: Yes

Vista previa de los subtítulos en Farsi Persian

Las primeras 199 líneas.

."سلام "میا

خب، حالت چطور بوده؟

.آروم

.خبری ازت نداشتم

پیغاممو گرفتی؟

.آره. ممنون که زنگ زدی

حالت چطوره؟ - چطور به نظر میام؟ -

اینم یه روش وکیل بازی‌ـه، نه؟ سوال رو با سوال جواب دادن؟

...خب، فکر کردم این جلسه آخری

...قال همه‌چیو بکنم

.ولی از اینجا به بعدش سراشیبی‌ـه

.ولی یه چیزی هم فهمیدم

.جلساتمون رو تموم می‌کنم

.به خاطر کاری که برام کردی ازت ممنونم

.می‌دونم بیمار سختی بودم

...ولی اگه هردفعه که میری دکتر

آخرش حس بدی بهت دست بده .پس بهتره تغییرش بدی

می‌تونستم زنگ بزنم ولی خواستم ...خودم بیام و خداحافظی کنم

.و کارو تموم کنم

.می‌فهمم

نمی‌خوای راضیم کنی بمونم؟

دوست داری اینکارو بکنم؟

...فکر می‌کردم شروع می‌کنی به گفتن ".درمان فلان‌ـه، درمان بیسارـه"

می‌خوای باهات چونه بزنم؟

مثل این سبزی فروشای تو خیابون؟

..."وای "پائول

نباید الان عصبانی بشم؟

از اینکه می‌خوام برم از دستم عصبانی هستی؟

مثل اینه که انگار دوست داری .توپ‌ـتو برداری بری خونه

.شاید تو درست بگی

...اگه این جلسات کمکی نمی‌کنه

اینجا نگه داشتنت آخرین کاری‌ـه .که دوست دارم انجام بدم چون حالتو بدتر می‌کنه

.مثل همون اتفاقی که هفته‌ی پیش افتاد

.حس خیلی بدی داشتم

...رفتم خونه و به بابام زنگ زدم

.فکر می‌کردم که باید قال همه‌چی رو بکنم

...خودشو رسوند و منم شروع کردم به سوال پرسیدن

،درمورد بچگیم .همونایی که راجع بهش حرف زدیم

...پرید بهم

،چرا مشکل درست می‌کنم خاطرات قدیمی رو زنده می‌کنم؟

.شاید خودش رو تو خطر دیده

مخصوصاً وقتی ازش پرسیدم .نظر اون بوده که پیانو رو بفروشن

...گمش کرده

،نباید سرزنشش کنم ...باید ازش ممنون هم باشم

...بدون اون زنده نمی‌موندم

که از روز اولی که به دنیا ...اومدم غیر ممکن بود

.و شاید به خاطر همینه که مادرم دیوونه شد

.پس همش تقصیر تو شد

...آره، بعدشم رفت

تعجبی نداره که نمی‌تونم برای ...خودم مردی پیدا کنم

.که می‌خوام

یه زن مثل من؟

...و بعدم رفت بیرون

.می‌گفت دیگه نمی‌خواد باهام حرف بزنه

پس فقط جلسات اینجا نبوده .که هفته‌ی بدی برات ساخته

اگه با تو حرف نزده بودم هیچوقت .اینطوری باهاش برخورد نمی‌کردم

...پس به لطف همه‌ی اینا، من

.پدرمو از دست دادم

.از دستش ندادی

...هنوزم تو زندگیت هست

.ولی پدری رو که فکر می‌کردی داری، از دست دادی

.حرفای مادرت رو رد نکرده

.فقط خواسته جواب نده

و این خیلی چیزایی رو که اینجا راجع بهش .حرف زدیم تایید می‌کنه

.باشه، "پائول"، می‌فهمم

.من بابای بی‌نقصی نداشتم

.تو درست میگی و من اشتباه همینو می‌خوای؟

،پس یادداشتای جلسه‌ی امروزو بنویس ...که امیدوارم از حالا به بعد نگهشون داری

...بیمار با موفقیت به خاطر تصویر خیالی"

".از پدر خود‌شیفته‌ی خود در هم شکست"

...راستش، چیزی که می‌نوشتم اینه

...میا از یه مادر افسرده متولد شده"

پدرش رو به صورت ایده‌آل درآورده" .تا کاملاً احساس تنهایی نکنه

و این هفته، بعد از اینکه" ...بالاخره باهاش روبرو شد

می‌تونه پدرشو اون چیزی که " ".واقعاً هست ببینه

...خرد کننده‌ست

ولی اگه بتونی ماورای ارتباطت ...با پدرت رو ببینی

...ممکنه این امکان به وجود بیاد

.که عشق رو یه جای دیگه پیدا کنی

یعنی میگی جلساتمو ادامه بدم؟

.اینم یه راهشه

.ولی تنها راه نیست

.خوبه، چون دیگه واقعاً نمی‌کشم

.راستش، شاید بهتره دیگه برم

.البته، می‌تونی بری

،ولی حالا که اینجایی ...شاید بتونیم حداقل روی تموم کردن این پرونده

.کار کنیم

...می‌دونم که از جلسه‌ی قبلی

.با ناراحتی رفتی

.دوست دارم الان یه جور بهتر تمومش کنم

چقدر طول می‌کشه؟

.خب، بستگی به خودت داره

اگه این آخرین جلسه‌ست .می‌تونیم از زمانی که برامون مونده استفاده کنیم

.و من باهات روراست میشم، تو هم همینطور

چطوره؟

.باشه، آخرین جلسه

چیکار کنیم؟

.نگفتی بعد از رفتن پدرت چی شد

اینطوری کارو تموم می‌کنیم؟

نمیشد یه کم فسفر بسوزونیم؟

."شوخیاتو دوست دارم "میا

...ولی بعضی وقتا فکر می‌کنم یه جور

.یه جور پنهان کاری‌ـه

...بعد از رفتن بابام

...تمام هفته رو به کل تو خونه و تختم

.موندم

می‌دونم حالم به نظر بد بوده ،ولی حالا که اینجام

.پس باهاش کنار اومدم

اصلاً از تخت بیرون نیومدی؟

.یه سر دستشویی، یه سر آشپزخونه

.در رو هم روی پیکها باز می‌کردم

با کسی حرف نزدی؟

..."دستیار قابل اعتمادم "هنری

.که تهدیدم کرد که میاد برام آشپزی می‌کنه

نمی‌خواستی به من زنگ بزنی؟ - ...چی می‌گفتم -

زیر پتو قایم شدم چون می‌ترسم" "برم تو نشیمن؟

.اگه همچین حسی داشتی، پس آره

یه کم احساس ناامیدی نمی‌کردی؟

.تمایلی به خودکشی ندارم "پائول"، نگران نباش

.من خیلی سرسختم

برات سخت بوده که مجبور شدی این همه مشقت رو تنهایی از رو دوشت برداری؟

...فقط حس می‌کردم تخت جای امنی‌ـه

...و نشیمن

.ترسناک بود

...پس تو تخت موندی

.مثل مادرت

.اون افسردگی بعد زایمان داشت

بهونه‌ی من چیه... افسردگی بدون زایمان؟

اتفاقاتی رو که از سر گذروندی ."آسون نمی‌بینم "میا

.تو بچه می‌خواستی

.فکر کردی بچه‌دار شدی

.مصیبت دردناکی‌ـه

و مهمتر از اون ...وقتی آسیب‌پذیر بودی

...و بیشتر از همه به پدرت احتیاج داشتی

...اون کنارت نبود

...شاید همون موقع کنار مادرت هم نبوده

.که نتونسته از تخت بیرون بیاد

دقیقاً به خاطر همینه .که کارم با مشاوره تموم شده

...هر موقع که حرف می‌زنیم حس می‌کنم

باید برم پیش یه روانشناس که .مشکلات اون روزمو حل کنم

.باشه، فهمیدم

.نه حرفی از بابا می‌زنیم نه مامان - ختم پرونده اینطوری‌ـه؟ -

...زندگی خانوادگی نکبت بارمو یادم میندازی

و بعد زندگی عشقیم، بعدش چی؟ گرمای جهانی؟

خب دوست داری از چی حرف بزنیم؟

...داشتم فکر می‌کردم یه طوطی بخرم

،یه حیوون خونگی

.به جای دوست پسر یا روانشناس

..."می‌تونم اسمشو بذارم "پائول

...و می‌تونم بهش یاد بدم که بگه

"دوست داری از چی حرف بزنیم؟"

"یا "مشکل منم یا پدرت‌ـه؟

ولی بعد فهمیدم که طوطی‌ها .حدوداً 80 سال عمر می‌کنن

و فکر نکنم بتونم تا این حد .با کسی بمونم

پس می‌خوای بری، ولی اینم می‌خوای ...که منو نزدیک به خودت نگه داری

.یا حداقل صدامو می‌خوای نگه داری

..."ببین "پائول

...من ازت خوشم میاد

.به عنوان یه انسان ازت خوشم میاد

.کاملاً مشخصه

...اگه دوست باشیم

.عالی میشه

.ولی نیستیم

.و منم توهم برم نمی‌داره که دوستم میشی

.برخلاف قوانین‌ـه

.مگه اینکه، اسمم "لورا" بود

.هنوزم از اون موضوع عصبانی هستی - ...شایدم فقط یه آدم عصبی هستم -

.و باید کسی رو که هستم قبول کنم

.نه بنا به دلیلی ازم عصبانی هستی - .نه، گفتم که ازت خوشم میاد -

و منو به عنوان یه دوست می‌خوای .نه روانشناس

.چیزیو می‌خوای که نمی‌تونم بهت بدم

چیش جدیده؟

شاید سوال این نباشه که ..."چرا داری میری "میا

بلکه اینه که چرا برگشتی .سر خونه‌ی اول

کاملاً می‌دونستی که من به خاطر .قصور در معالجه ازم شکایت شده

باور داشتی که 20 سال پیش .من ناامیدت کردم

.فکرشو بکن چه جور انتخابی بود؟

.واقعاً انتخاب خوبی نبود

...یا شاید عالی بوده

آرزو داشتی سعی کردی یه ...روانشناس رو مثل همون مردایی

...که تو زندگیت انتخاب کردی، انتخاب کنی

دنبال کسی هستی که ...احتمالاً ناامیدت می‌کنه

هرکاری می‌کنی که بتونی .اونو دور کنی

،و وقتی ناامیدت کرد ...که اجتناب ناپذیر هم هست

.بعد ازش عصبانی میشی

.به همین سادگی

،دو دفعه برگشتی سمت بابا .بدون اینکه بهش اشاره‌ای بکنی

ببین "میا"، معلومه که آزادی که ...جلسات روانشناسی رو

...ترک کنی

...ولی نظر من اینه که تا موقعی که گره رو

...باز کنی

...مرد بعدی، یکی بعد از دیگری

.اونا هم ناامیدت می‌کنن

...این الگوی مادام‌العمر زندگی من‌ـه

...چون من

خیلی به بابای بد وابسته بودم؟

چرا اینو 20 سال پیش بهم نگفتی؟

چی میشد مگه؟ - داری میگی تقصیر من‌ـه؟ -

.شاید اگه می‌دونستم زندگیم بهتر میشد

More Farsi Persian subtitles for In Treatment

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left