Las primeras 200 líneas.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
صبح بهخیر، قتل. امروز کجا قایم شدی؟
اوه، سلام کارآگاه
- همیشگی؟ - دانیشِ بویزِنبری...
ترکیب بینقص پنیر و توت
کره و ترشی، رویا و واقعیت
تنها لذتی که وسط هفتهای پر از تاریکی
فساد و مشکلات گوارشی به خودم اجازه میدم
- امروز قتلها چطورن؟ - عجیب اینکه هنوز خبری نیست، ولی زوده
آره، برای وقتی شروع بشن کلی کیک همدردی آماده داریم
اوه!
اسموتی رَزمتَزِ مسخره. اوه، سلام فلوت
آهان، اولین قتل روز
بخشی از یه صبحانهٔ متعادل...
- آآخ. اوه - چه عکس کشندهای، نه؟
از کازینویی که داره تعطیل میشه گرفتمش
- میخوایش؟ - نه ممنون، تیم پَتی
اگه بدون اجازهٔ هارمونی این رو ببرم خونه
فقط قلبم نیست که میشکنه
میدونی، مثل گروه هارتبریکرز
- «دیگه دوروبر اینجا پیدات نشه» - ها! خوب بود
اوه
خب، وقت پرواز به سیارهٔ صبحانهٔ محشره
مرکز کنترل، اجازهٔ پرتاب داریم؟
فرمانده فلوت، اجازه داری
نامنامِ یامیامت رو بخوری، سه، دو...
نههههه!
با اینکه خیلی منتظر بودم تکهتکهات کنم
مثل یه تخممرغ آبپز غولپیکر که التماس میکنه
اون جیغ واقعاً تکونم داد - آره، بعد از شنیدن اون جیغ
یهجورایی آرزو کردم کاش کشته بودیم
- یعنی هنوز میتونم... - نه، نه
- خوبم - نه، حق با توئه
- دفعهٔ بعد - دفعهٔ بعد
ولی برشزن باحالیه
توی زندگی فقط منتظر دوتا چیزم
یه زن سفیدپوست که یه پست ترقیخواهانه
توی اینستاگرام بذاره و بدجوری برگرده توی صورتش، و دانیش جمعهام
پس یه بار مؤدبانه میپرسم
بعدش دیگه فقط نامؤدبانه میپرسم
- اون چیه؟ - مغز
ولش کن، فلوت!
معلومه. چرا زودتر نفهمیدم؟
میخوای درست مثل من باشی
برای همین شیرینی اسکاندیناویایی من رو کش رفتی
درسته، هوادار کوچولو؟
چی؟ مثل تو باشم؟ پوف
باید اثرانگشتها رو بررسی کنم
ولی پزشکی قانونی زیادی درگیر اندازهگیری انسولین ادارهست
تا بفهمه کی اشترودل مسخرهات رو دزدیده...
و کی ممکنه دیابت زودرس داشته باشه
حالا که حرفش شد، گروهبان، بهتره این رو ببینی
بهتره این رو ببینی
معلومه، همیشه از اینکه کارآگاه ارشدم دلخور بودی
درست وقتی فکر کردم دیگه نمیتونی
از این پایینتر بری... جوک قدکوتاهی...
این کار پست رو کردی... جوک قدکوتاهی...
این ضربهٔ زیر کمربند... جوک قدکوتاهی...
این کار زیرزیرکی... جوک قدکوتاهی...
کلمهٔ «زیر» توشه، قبولش میکنم
کجا بودم؟ هرچی، کار تو بود
و کوتاهی. خودت هم میدونی
ببخشید، رد میشم. اوپس، حواست باشه
ببخشید پارکام رد شه. صبح بهخیر، چطوری؟
لعنتی، فلوت
- ولش کن - هرگز، مخصوصاً بعد از چیزی که
توی سطل زبالهٔ آبدارخونه پیدا کردم... یه یادداشت دورریختهشده
با لکهٔ روغنی به اندازهٔ دانیش که یه رمز رو محاصره کرده
و خودم رمزگشاییش میکنم
ولی تا اون موقع، همهتون مظنونید
و تا نفهمم کدومتون این کار رو کرده دستبردار نیستم
راستی، کسی یه متخصص پای خوب میشناسه
که بیمهمون رو قبول کنه؟
- آقای فلش، بالاخره اتفاق افتاد! - عالیه، موقع تمیزکردنش توضیح میدم چرا
برای مردها پیش میاد - چی؟
نه، تایگ برای جمعه من رو به شبمانی خونهش دعوت کرده!
جمعه؟ ولی قرار بود همون موقع
جنین خوکها رو از آزمایشگاه علوم مدرسه بدزدیم
و از روی پل بندازیم توی ماشینهای کروک
- نه، تو میخواستی این کار رو بکنی - چی؟
فقط چون تو همیشه کارهای حوصلهسربر میخوای
مثل دوباره بههمرساندن پدر و مادرت یا دیدن گرتا گرویگ
و من میخوام یه پسر باثبات باشم
برای همین نمیتونم این دعوت رو رد کنم
باشه، ولی این شبمانی بوی تله میده. من تله رو خوب میشناسم
وای خدا، پستچی رو یادم رفته بود
- رئیس؟ - چی؟ نه
اوه
دربارهٔ شیرینی بهسرقترفتهام چی میدونی؟
فکر کنم حق با توئه. یکی توی اداره دزدیدتش
ولی این کار رو کرده تا حواست رو
از یه توطئهٔ خیلی بزرگتر پرت کنه - توطئه؟
ممنون رئیس، ولی اگه ایدهٔ حاشیهای میخواستم با خیاطم حرف میزدم
که زدم. داره یه استایل کامل
«تابستون بوهوِ لنی کراویتز» برام میسازه
رمزت رو شکستم. حرفهای آی درواقع خط موربن...
نصف «ساسیج»، نصف «ماشروم»
نصف سوسیس، نصف قارچ
سفارش پیتزاست. پیتزافروشیها مقر
بعضی از بزرگترین توطئههای دنیا هستن
پیتزاگیت، دولتِ دیپدیش، پایِ یازده سپتامبر!
و طبق شبکههای خبری
که شماره کانال خیلی بالایی دارن، همهشون واقعین، یعنی...
یه کم نزدیک بود
ممنون
اوه، آره، شبمانی توی خونهٔ یه خانوادهٔ کاملاً کارآمد
خیلی بهتر از بمباران ماشینهای کروک با خوکه
هی، بیا بریم اتاقم
سلام، حتماً تو استنی. چیزی برات بیارم؟
خوراکی، دمپایی، شاید کلید خونه؟
نمیخوای اول بذاریم جا بیفتن؟
نمیخوای دست از گفتن اینکه چطور پدر و مادری کنم برداری؟ هان؟
یادمون باشه از سؤال بهعنوان سپر احساساتمون استفاده نکنیم
این کلاراست، درمانگر خانوادگیمون
یه مشکلاتی داشتیم، برای همین اومد اینجا زندگی کنه
تا کمک کنه گرهها رو... باز کنیم
و حسابی هم بازشون کرد
حالا یه تراپل شاد، سالم و کاملاً کارآمدیم
بیاید تنهاشون بذاریم و هر سهتامون برگردیم
جلسهمون رو بالا ادامه بدیم - اگه چیزی لازم داشتید فقط...
پایین بمونید و خودتون بردارید - تراپل چیه؟
بعداً نقشهش رو برات میکشم
- عادی رفتار کن - نصف سوسیس، نصف قارچ
برش تو... برعکس جلوت گذاشتش
- فکر کنم سرنخه - آره، سرنخی که نباید به حرف کسی گوش بدم
که فکر میکنه خالکوبیهای صورت پست مالون
نقشهٔ گنجه
باید ببینیم داره به کجا اشاره میکنه
دیدی؟ هیچی نیست
کبودیِ خفگی و...
بویزِنبری
- حالا باور کردی؟ - هرچی گفتی درست بود
دانیش گمشدهام بخشی از یه توطئهٔ بزرگتره
و بعد از پیدا کردن روانیای که این کار رو کرده
راهی قاهره میشیم تا گنج گمشدهٔ پست مالون رو پیدا کنیم
ببخشید، ولی فلوت گفت اگه بذارم کسی
صحنهٔ جرم رو آلوده کنه
هر دوتا فلشمموریِ شستم رو میشکنه - فلوت کجاست؟
کانگ هم گفت بیخیال دانیش گمشده بشم
پوف، فکر کنم یادش رفته من چیزی رو ول نمیکنم
برای همینه نمیتونم ژانگولر بازی کنم
سه تا جسد پیدا کردیم که دانیش تو روشون چکیده بود
یعنی یکی توی همین اداره
پشت قتلها و دزدیدن شیرینی توئه
پس بازرسی داخلی میاد
جسدهایی رو که یواشکی آوردیم ببینه. برو باهاشون حرف بزن
ولی تا اون موقع خودت رو به نفهمی بزن
تا اون همکارِ شرور اصلی رو نترسونیم
فلوت، هیچکدوممون دانیشت رو برنداشتیم. باید ولش کنی
حق با توئه. هیچوقت نمیفهمم
فقط خیلی عص...
خیلی عص...
چرا اینهمه گزینه هست؟
اینه؟ اون یکیه؟
- یا اون... صبر کن، این چی؟ - همینه
- آره، گرفتم - همون
عصبانیم!
خیلی عصبانیام
اگه یادتون رفته بود قبلش چی میگفتم
خانوادهٔ من بیثباته!
تو چطور با زندگی بههمریختهات کنار میای؟
بعد از جدایی پدر و مادرم، یه دوست لازم داشتم باهاش حرف بزنم
برای همین رفتم سراغ اینترنت. فکر بدی بود
ولی بعد از اینکه نجاتم دادن، یه دوست ساختم
استانیل لاروسو، نه!
یادته دربارهٔ من به اون روانشناس گفتی؟
مجبور شدیم همهٔ قرصهایی رو که تجویز کرد بریزیم توی توالت
برای همینه همهٔ ماهیهای دریاچه خشکی دهان گرفتن
اسمش آقای فلشه. دوست خیالی منه
یه اسکلت لاغر و خیلی باحاله که لباسهای پرزرقوبرق میپوشه
چشمهای دیوونه داره و قوانین براش مهم نیست
داری من رو شبیه تراویس بارکر معرفی میکنی
البته خیلی هم بیراه نیست
- آهان، جواب داد! - نگاهش کن
وایسا، وایسا. هر دوتون من رو میبینید؟
عالیه، حالا چهکار کنیم؟
میتونیم به مدیر برنامهٔ گرتا زنگ بزنیم و یه جلسهٔ آشنایی ترتیب بدیم
یه کار کمی «خطرحال»تر چطوره؟
یعنی باحال و خطرناک
دارم تلاش میکنم وارد اربن دیکشنریش کنم
ولی برخلاف انتظار استانداردهای سختگیرانهای دارن
پسرها، میشه یه لحظه چشمهاتون رو ببندید
تا کلارا بره پایین یه کم آب بیاره؟ و طناب؟
بعد جسدها رو یواشکی آوردم اینجا تا مدرکها محفوظ بمونن
شکل ساندویچهای دو متری درآوردمشون. برای همینه این همه
کاغذ مومی و کاهوی خردشده هست - متوجهام
و فکر میکنی یکی توی اداره
میخواد برات پاپوش درست کنه؟
حتماً همینه. دیگه کی ممکنه؟
غیر از متخصص پای قبلیم - خب، فلوت، بهاندازهٔ کافی شنیدم
- قول میدم کمکت کنیم - این چه کمکیه؟
کشش شونهست؟ چون راستش
بیشتر توی عضلات کولم حسش میکنم
یکی از همکارات ناشناس خبر داده
که دچار حملهٔ روانی شدی
چی؟ نه، فقط کشوها رو باز کنید
میبینید دیوونه نیستم
نه، باید اینجا باشن، مگر اینکه یکی خورده باشهشون؟
چرا به سبک مایک سفارش دادم؟ ساندویچش یه سر و گردن بالاتره!
مطمئن شو خوکهای یخزده رو نمیدزدی
No comments yet. Be the first to leave one.