Las primeras 200 líneas.
این سریال یک داستان خیالی می باشد
...و همه شخصیت ها، گروه ها، مکانها و حوادث
هیچ ارتباطی با واقعیت تاریخی نداشته و ساختگی می باشند
صحنه هایی که در آن از حیوانات استفاده شده
همگی با وسایل و جلوه های ویژه، انجام گرفته است
چی شده؟
من نمیدونستم واسه بیماریتون ...از جوشونده کاسنی استفاده میکردین
نمیدونستم اگه باهاش هلو بخورین باعث مرگتون میشه
...اگه میدونستم
...اگه میدونستم
!هیچ وقت بهت هلو نمی دادم
!مادر، من اونو بهش دادم
...من به برادرم هلو دادم
چی داری میگی؟
واقعا میخوای بمیری؟
علیاحضرت، اعلیحضرت اینجا هستن
اعلیحضرت
تشریف فرما شدین
چه خبره؟ چی شده؟
واسه چی جلوی دهن شاهزاده رو گرفته بودین؟
چیزی نیست، پدر -❤ @moonriverteam _sns ❤-
شاهزاده اصلا نتونسته بخوابه برای همین داشت هذیون می گفت
ظاهرا دچار توهم شده
منظورت از توهم چیه؟
چی دیدی؟
همش میگه داره درخت آلوی شعلهور رو می بینه
داره از تب میسوزه
برای همینه که دچار توهم شده
به خاطر اینه که بدنش ضعیف شده
درخت آلو به خاطر نفرین روح سونگ، نسوخت
برای یه مرد درست نیست که قلبش اینقدر ضعیف باشه
شنیدم ایشون هذیون میگن و هر چی میخورن، بالا میارن
یعنی چه جور هذیونی میگه؟
-❤ ترجمه و زیر نویس از مون ریور ❤- -❤ @moonriverteam _sns ❤-
عالیجناب، میتونم بپرسم زنی که قراره تو این خونه زندگی کنه، کیه؟
این خونه برای آموزش به بچهها استفاده میشه
تو اتاق بالایی میز قرار بدید
!گ
!ک
!د
...احیانا
زنی که ساکن اینجا میشه، خواجه کو ـئه؟
مگه نامزد نداره؟
گفته پیش افسر هان برنمیگرده؟
میگه که نمیخواد پیش اون برگرده
و تنهایی زندگی میکنه
...خدایا، واقعا عجب دختری
!بانو
ازدواج، پیمانی بین دو خانواده ست
وقتی نامه های ازدواج بین خانواده ها ... رد و بدل شده، برنگشتنش
نگفت دلیلش از این کار چیه؟
من یکی دیگه رو دوست دارم
مخفیانه، یکیو دوست دارم
و به همین خاطر، نمیتونم پیش افسر هان برم
احیانا، دیدی که سون دول مرد دیگه ای رو ملاقات کنه؟
ببخشید؟
تنها کسایی که می دید بانوان دربار و خواجه ها هستن
خب اگه خواجه ها رو مرد حساب کنیم اون وقت به نظرم، مردای دیگه رو دیده
...منظورم اینه که
...تا حالا دیدیش که
...به صورت خصوصی و مداوم
...فقط خودشون دو تا
با مردی ملاقات داشته باشه؟
!بله دیدم- اون مرد کیه؟-
مگه تمام مدت با شما، همینطوری ملاقات نداره؟
من نه، یکی که واقعا خنگه
یه آدم کودن که باهوشه ولی از چیزی که جلوی چشمشه، آگاه نیست
ببخشید؟
فراموشش کن
مهم نیست
...چه اهمیتی داره که اون مرد کیه
فقط در رو تعمیر کن
باید بیشتر ازش مراقبت کنین
اون برادر جوانتر شماست- بله، پدر-
به پزشک سلطنتی دستور میدم که بیشتر مراقبش باشن
!پس خیلی خودتونو نگران نکنین، ملکه
بله، اعلیحضرت
!وای، مادر
لطفا تا قصرشون همراهیشون کنین منم دنبالتون میام
نه، من باید کنار شاهزاده جوان بمونم
باید این کارو بکنم
شاهزاده
به عنوان مادرت، باید حقیقت رو بدونم !تا بتونم بهت کمک کنم، شاهزاده
...واقعا به ولیعهد یی هیون
هلو دادی؟ -❤ @moonriverteam _sns ❤-
...پدربزرگ
بهم یه هلو داد
!پدربزرگ
!واو، هلو
!برادر! حدس بزنین چی تو آستینم دارم
این دفعه چی توش قایم کردی؟
این مال شماست، برادر
و این یکی مال منه
به نظر واقعا خوشمزه میاد
!همین که هلو ها رو دیدم، یاد شما افتادم
...بهم هلو داد که با برادر بزرگترم بخورم
...بعد از اینکه برادرم، اون هلو رو خورد
حرفایی که خواجه ها میزنن رو شنیدم
برادر بزرگترم به خاطر یه هلو، فوت کرد
من به برادر بزرگترمون هلو دادم برادر دومم نبود
به خاطر اون هلویی که من بهش دادم ...برادر بزرگترم
نه
این تقصیر تو نبود
گریه نکن، تو هیچی نمی دونستی
تنها کاری که کردی این بود که همون کاری رو کردی که پدربزرگت گفته بود
توجه کن و خوب به حرفی که !مادرت میگه، گوش کن
دیگه هیچ وقت نباید همچین حرفایی رو به زبون بیاری
همچین اتفاقی نیافتاده، همش خواب بوده
فقط خواب دیدی چنین اتفاقی افتاده
تو هیچ وقت همچین کاری نکردی
باید فراموشش کنی
باید فراموشش کنی تا بتونی زندگی کنی
باید زنده بمونی که مادرت هم بتونه زنده بمونه
جوابمو بده
!بگو که دیگه هرگز این حرفو تکرار نمیکنی
!جوابمو بده
بله، مادر
به دیدن برادرم میرم
عالیجناب الان اینجا تشریف ندارن
دارن تو کتابخونه مطالعه میکنن
ولی دستور دادن که هیچ کس اجازه ورود به کتابخانه رو نداره
متوجه ام
مهم نیست، شاید اینطور بهتر باشه- ببخشید؟-
به برادرم نگید که من اومده بودم
خواجه کو، دنبالم بیا
ببخشید؟
شاهزاده جوان همچین حرفی زدن؟
فکر میکنی چه اتفاقی افتاده؟
تو پرونده سا بانگ آن رو حل کردی
...و شنیدم که تو اثبات بیگناهی مشاور جناح چپ
هوش و خرد تو نقش بزرگی ایفا کرد
به نظرت چیزی که شاهزاده جوان گفته، حقیقت داره؟
من چطور میتونم اینو بدونم؟
...فقط شاهزاده جوان حقیقت رو میدونن
هر چند وقتی ولیعهد یی هیون فوت کردن شاهزاده جوان فقط هفت سال داشتن
و حتی اگه به ولیعهد فقید هلو هم داده باشن هیچ نیت بدی پشت کارشون نبوده
مگه نیتش مهم بوده؟
اگه این موضوع فاش بشه ...تو قصر غوغایی به پا میشه
و نمیدونم شاهزاده جوان در امان بمونه یا نه
متاسفم بانوی من
ولی فکر میکنم این چیزیه که باید به عالیجناب ولیعهد بگید
ولی چرا گفتین شاید بهتر بوده که عالیجناب تو اتاقشون نبودن؟
اون به زودی قراره ازدواج کنه
...و شاهزاده جوان مرتب درباره دیدن روح و مار
...هذیان میگه و این دفعه هم
میگه که به ولیعهد یی هیون، هلو داده بوده
چطور همه حرفاش میتونه حقیقت داشته باشه؟
این بیدلیل برای برادرم، دردسر درست میکنه
میگه که روح و مار می بینه؟
اون ماری که از بدن کاهن اعظم به سمت سرش اومد رو دیده
همینطوریش هم به سادگی می ترسید اون موقع چقدر باید وحشت کرده باشه؟
نه، مهم نیست
ذهنم خیلی آشفته بود، نباید چیزی به شما می گفتم
در این رابطه، چیزی به ولیعهد نگو
خودتم باید فراموشش کنی
بله، بانوی من
محقق پارک
ارباب جوان کیم، داخل هستن؟
...بله، ولی
چیزایی که دربارهشون بحث کردیم رو ... روی یه برگه بزرگ نوشته
لب به غذا نمیزنه و همینطوری بهش زل زده
به زودی جواب رو پیدا میکنه
ولی چی شده اومدین اینجا؟
این پارچهی لباس زنونه نیست؟
با این، چند تا لباس میتونی درست کنی؟
خب، اگه پارچه رو هدر ندی ...احتمالا بشه شش یا هفت تا لباس
...منظورم اینه
...یه مرد از کجا باید این چیزا رو بدونه
...ولی مادرم کار خیاطی انجام میده
و من چون کارشو دیدم، اینو میگم
...پس
با این پارچه برام چند دست لباس زنونه درست کن
حدود پنج دست لباس، برای مین جه یی درست کن
و دو تا هم برای خودت درست کن
اگه پارچه کم آوردی، بازم برات پارچه میارم
...صبر کنین
من از کجا باید بانو مین جه یی قاتل رو بشناسم؟
بعدشم چرا به من که یه مرد ـم میگین لباس زنونه درست کنم؟
!ای خدا
من میدونم تو جانگ گارام هستی
متاسفم، محقق پارک
...پس- اینم میدونم که کو سون دول-
!مین جه یی ـه
مراقب خودت باش
تنهایی برای خودت جایی نرو تمام مدت با استادت باش
مگه فرمان دستگیری و برگردوندن برات صادر نشده؟
...ولی
چرا دارین برای بانوی من، لباس آماده می کنین؟
وقتی همه چیز حل بشه
نباید به زندگی عادیش برگرده؟
تا کی میتونه لباس خواجه ها رو بپوشه و تو قصر بمونه؟
در مورد توام، همینطوره
تا کی میتونی با پوشیدن لباس مردونه به زندگیت ادامه بدی؟
واسه چی راهو بستی؟ -❤ @moonriverteam _sns ❤-
...خب، میتونین از این طرفی رد بشین
ما همیشه وقتی از اینجا رد میشیم می چسبیم به دیوار و میریم
و شاهزاده جوان مرتب درباره دیدن ...روح و مار هذیان میگه
و این دفعه هم میگه که به ولیعهد ...یی هیون، هلو داده بوده
واقعا داره هذیون میگه؟
عالیجناب، تشریف فرما شدین
No comments yet. Be the first to leave one.