Las primeras 200 líneas.
اولش نمیخواست بهمون سرویس بده، حالا نمیذاره بریم
آخه اینجوری به مهمونی دیر میرسیم
آهان راستی، این یارو کی بود باز؟
نوآ مورو
مهمونی خداحافظیشه، به عنوان طراح ارشد «مگنوس میلر»
آره، شایعه شده قراره «دریک» جاش رو بگیره
من شنیدم «جاستین بیبر»ـه. دیوانهکنندهست
نوآ کلی جایزه «سیافدیای» برده
خب، دیگه فرقی نمیکنه
آره، جنجال و سر و صدا از خودِ کلکسیونها مهمتر شده
اینکه «گرمی» نبرده براش بد شد، ولی شاید به نفع شما بشه
اوه، یعنی داریم مخش رو میزنیم؟
اصلاً واسه همین میخوایم با نوآ قرار بذاریم
به امید اینکه بیاریمش به عنوان طراح ارشد «مارچلو موراتوری»
متوجهم
وایسا ببینم، کی فکرش رو کرد که این قرار چهارنفره رو کاری کنه؟
در واقع، فکر مارچلو و نیکو بود
من فقط مطمئن شدم که اسمهامون توی لیست باشه
ناقلا، ناقلا
چطوری بهش دسترسی پیدا کنیم؟
اون که اونجاست ایجنتِ نوآست
فکر کنم بهترین گزینهمون همونه
بریم باهاش حرف بزنیم؟ - آره
وای خدای من، نگاه کن
چه سگِ بامزهای داره
چطوری سگ آورده تو؟ من حتی یه بطری آب هم نتونستم بیارم
من با سگهای «واینرانر» بزرگ شدم
چی؟
بابام ازشون پرورش میده. بهت که گفته بودم
ببخشید، من تمام این مدت
فکر میکردم «واینرانر» یه جور روباه یا مینک باشه
فکر میکردم بابات توی کارِ پوسته
اه! نه بابا
سلام، رامونا
وای خدای من
نیکولاس دِ لئون و مارچلو موراتوری
بونسوآر. قبلاً همدیگه رو دیدیم؟
نه، ولی خبرهای شما دو تا توی کل سایتهای بیزنسِ مد پر شده
توی همین ماه اخیر
سلام، میندی چن هستم. دوستدختر نیکولاس
وای، چقدر باحال! این همه آدم واسه نوآ اومدن
انگار تعجب کردی
ما میدونیم اون چه استعدادی داره. تعجبی نداره
بله، به زودی بین برندهای بزرگ حق انتخاب خواهیم داشت
و این دوره هم مثل یه چشمبههمزدن میگذره
پس هنوز جایی مستقر نشده. اوه
امیلی کوپر هستم. توی آژانس گراتو با مارچلو همکاری میکنم
همونطور که شاید شنیده باشین، داریم برند خودمون رو راه میاندازیم
و خیلی دوست داریم با نوآ یه دیداری داشته باشیم
متاسفم بچهها
نوآ قراره با دقت قدم بعدیش رو انتخاب کنه
و خب، شماها الان یه جورایی بدنام هستین
منظورت چیه؟
خانواده تو هنوز غولِ شماره یکِ دنیای مد هستن
و هیچکس نمیخواد عصبانیشون کنه
موفق باشین
و لطفاً با موکل من حرف نزنین
ببین، مسیرشون سخته، قبول، ولی از پسش برمیآیان
به عنوان یه آمریکایی که توی یه شرکت بازاریابی فرانسوی کار میکنه
میدونم غریبه بودن چه حسی داره
داستانِ تاثیرگذاری بود، ولی بازم نه
ولی از مهمونی لذت ببرین، اگه دلتون واسه وطن تنگ شده چیزبرگر هم داریم
چه بیادب
ولی راستی، چیزبرگرها کجان؟
ببخشید
چانسی، بیا دیگه
بشین. پسر خوبی باش
اوه، سلام. ببخشید که
آه
انگار واقعاً ازت خوشش اومده
چه پسرِ خوشتیپی هستی تو
میدونی، بچگیام منم یه دونه نقرهایخاکستری داشتم
اسمش رو گذاشته بودیم «باگز»، چون خاکستری بود و عاشق هویج
ام، من امیلی کوپر هستم
اوه، منم نوآ هستم
میدونم
خب، اینم چانسیه
هویج نمیخوره مگه اینکه لای گوشت باشه
آخی! خب، مگه چه عیبی داره؟
تو یه شکارچی هستی، نه باغبان. درسته موسیو؟
امم
اگه یه چیز باشه که درباره امیلی کوپر بدونم
اینکه اصلاً دوست نداره صورتش لیس زده بشه
بیا بریم، تا بساطِ آبِ دهنش راه نیفتاده
اوه، سلام
ام، اینا دوستای من هستن
میندی، نیکولاس، مارچلو؛ با نوآ و چانسی آشنا بشین
راستی مهمونی عالیه. باورم نمیشه «کندیهدی» رو به عنوان دیجی آوردی
خب، اونم یکی از گزینههاییه که ممکنه جایگزین من بشه
خب، اومدین بهم ادای احترام کنین؟
در واقع اومدیم که از اینجا ببریمت بیرون
اوه
من درست بعد از فارغالتحصیلی با این برند شروع به کار کردم
واسه همین، این اولین جداییِ بزرگمه
الان دیگه به هیچکس اعتماد ندارم
منو بهخاطر یه بچهبازیگر که حالا ستاره پاپ شده کنار گذاشتن
وای خدای من، نکنه «دریک»ـه؟
نه، یه رپرِ آلمانیِ تپلمپله که ۲۰۰ میلیون فالوور توی اینستاگرام داره
اوه، بیبی جِی
«تپلی از دوسلدورف»
اون اصلاً... طراح نیست
نه اصلاً
قراره بهش بگن «مدیر هنری»
همهش چرنده
دیگه از هنرِ دست خبری نیست
بابام همیشه میگفت تنها چیزی که لباس رو خاص میکنه
کیفیتِ ساخت و هنرِ دستشه
پدرت الهامبخشِ خیلی از ماها بود
ممنونم
لطف داری. اون الهامبخشِ خودِ منم هست
دارم یه جرقههایی حس میکنم
منم همینطور
خب، میتونیم یه گفتگوی جدیتر داشته باشیم
درباره چیزی که مارچلو برای این لاینِ لباس توی سرشه؟
از فردا صبح
رسماً بیکارم، پس چرا که نه؟
با رامونا هماهنگ کنم؟
رامونا رو ولش کن
چانسی هم هیچوقت ازش خوشش نمیاومد
اون حسِ خوبی نسبت به کسایی که میتونم بهشون اعتماد کنم داره
باورم نمیشه هنوز اینجایی
خیلی ببخشید که همهش دلم میخواد باهات رابطه داشته باشم
احتیاجی به عذرخواهی نیست، فقط من نمیتونم با این برنامه پیش بیام
ولی بهت میآد که بتونی
منظورم اینه که من بیرونِ این اتاقخواب هم واسه خودم زندگی دارم
منم دارم
نمیخوام بدونم
این رابطهی ما، قراره فقط
درباره لذت بردنِ بدنهامون از همدیگه باشه
مثل یه نوشیدنیِ سنگین بعد از یه روزِ طولانی
من همین الان حاضرم
نه، باید برم سر کار
باشه
پس شاید بتونی چندتا عکس برام بفرستی
که کمک کنه این ساعتهایی که پیشم نیستی رو بگذرونم؟
نه
فقط «نه»؟ همین؟
نه «بو»، برات عکس نمیفرستم
لعنتی، خیلی جذابی
اوه
واسه پسرا خیلی راحتتره که با همون لباسای دیشب برن خونه
خودت رو ببین. همون لباسای دیروز تنته ولی کی متوجه میشه؟
تو همین الان متوجه شدی
میدونی، توی تختهی مِزهی زندگی
مَردها مثل نون هستن
آه، باشه. ها ها
و زنها چی هستن؟
بقیهی چیزها. هوم
پنیرِ بری، مومِ عسل، ژامبونهای مدلِ گلِ رز
نون تنها چیزیه که صبحِ روزِ بعد، هنوز قابل خوردن به نظر میآد
آره! بقیهش میشه میوههای پلاسیده و پوستِ پنیر
میندی، بس کن. عالی به نظر میرسی
هیچکس نمیفهمه که دیشب با همین لباسا بیرون بودی
وای خدای من، خوبی؟
لباست رو سر و ته پوشیدی؟
چی؟ من
وایِ من
چرا بهم نگفتی؟
متوجه نشده بودم
خب
بیا اینجا
فکر کنم من و مارچلو جای اشتباهی میخوابیم
یعنی منطقی نیست که هر روز این همه راه رو بریم و بیایم
آره، میفهمم چی میگی
پس تا وقتی مارچلو تو شهره
دوستپسرت پیشِ تو بمونه
و منم پیشِ ماله خودم میمونم
باشه، ولی موقتیه دیگه، نه؟ اسبابکشی که نمیکنی؟
نه بابا، موقتیه
باشه، قبوله. حله، انجامش بدیم
چه بامزه
تو که با جابهجا شدن مشکلی نداری، داری؟
نه نه، مرسی که پرسیدی
اون مشکلی نداره
همهچی واسه مهمونیِ سالگردتون آمادهست؟
اوهوم
تقریباً. میشه یه کم زودتر بیای؟
آخه بیشتر فامیله
و آدمایی که بچه دارن
به یکی نیاز دارم که کمک کنه فضا شاد بشه
و اون آدم منم؟ باعث افتخاره
قرارهای «پنج تا هفتِت» چطوره؟
عالیه
ولی داره تبدیل میشه به «پنج تا هفتِ» صبح
نمیخواد بره
انگار یه کم پیله کرده
خودشه؟
«بدون تو بودن سخته...»
اوه
«خیلی سخت.»
اوه! اوه اوه
چی گفت؟
یه عکسه. از چی؟
از
دودولِش
بذار ببینم
نه
چرا از گیوم نمیخوای واسه هدیه سالگردتون یکی برات بفرسته؟
وای خدا، اگه عضوِش رو نبینم خودش یه کادوئه
اوه
No comments yet. Be the first to leave one.