Las primeras 200 líneas.
آنچه در قسمتهای قبل «خون ناپاک» گذشت
تا سه میشمرم
یک، دو
مُرد
نه، نمرده! چرا، مرده
قصدم این نبود
داره میره مکزیک
میدونی پدرت درباره دعوا چی میگه
وقتی تو زندان دیدمش حتماً ازش میپرسم
بچه داری؟ یه پسر، ۱۴ ساله
ببین چی آوردم! گفتم شاید بخوای با دوستات بازی کنی
نه، ممنون
فقط چون «نَتس» زندانیه
دلیل نمیشه رابطهمون تموم بشه
پس حرف از زیر زبونش بکش بیرون! کار ما تمومه
بهت خیانت کردم و این کارآگاه مچم رو گرفت
بهم گفت اگه یه چیزایی رو بهش نگم، میاد به تو میگه
چی بهش گفتی؟ فقط درباره فنتانیل
هی! هی! هی! دهنت رو بسته نگه دار
من و ترزا میخوایم بدونیم
چرا کارتون رو به فنتانیل گسترش ندادین؟
میخوایم درباره بیزنس فنتانیل باهات حرف بزنیم
سیستم توزیع رو راه بندازین
خانواده «سرنا» یه مرکز اسکورت راه انداختن
تو یه سالن ماساژ
یه مشت ساقی رو تو مدرسهها مدیریت میکنن
ماهی ۲۰۰ هزار تا در میارن
اگه نتونن اون چیزی که ما میخوایم رو انجام بدن
خیلی راحت جایگزین میشن
تو اینجا وسط یه جنگی
قرارمدارمون با شما تمومه
شاید بهتره بکشی کنار
همهچی رو ول کن و برو
تو هر کسبوکاری روزای خوب و بد هست
اما تو بیزنس من، هیچوقت نباید به پشت سرت نگاه کنی
جنازهها رو دفن میکنی و میری جلو
ایول پسر، من همیشه واسه جنسِ ناب روی تو حساب میکنم
بازم تو راهه. هوای همهتون رو دارم
حالا که قضیه کارتل تموم شده بود
باید دوباره اوضاع رو رو به راه میکردم
اگه نمیکردم، دوقلوها همهچی رو دست میگرفتن
هم بازار و هم کلِ مونترآل رو
پس رفتم سراغ منابع قدیمی تا جریان جنس قطع نشه
از نیویورک گرفته تا منطقه حفاظتشدهی «رُز»
که همونطور که گفته بود، مثل ساعت کار میکرد
ویتامین ث
خلوصش ۹۰ درصده. عالیه. بار رو خالی کنین
برادرش «توئیکس» با آدمهاش محمولهها رو جابهجا میکرد
از تو منطقه، اونور رودخونه، برمیگشت به کبک
لیام، چرا اینقدر بدعنقی؟
که موهات پرپشته
هم یه جورایی خوشتیپی، هم وضع کاسبی سکهست
حتی فکر کنم یه سانت هم قد کشیدی
مگر اینکه تو کفشت لژ گذاشته باشی، ای ناقلا
دفعه بعد نزدیک من قرار میذاریم
حالم از رانندگی تا این خرابشده تو ناکجاآباد بهم میخوره
«رجی» بعد از اتفاقات توی قایق، حالوروز خوشی نداشت
اما من وقت نداشتم براش دایگی کنم
«شلی» داشت خانواده «کوزولتو» رو میپایید
تا آمار دوقلوها رو برام دربیاره
و منم داشتم چرخ بیزنس رو میچرخوندم
کارها قراره سریع پیش بره
یه بار دیگه تا یه هفته دیگه میرسه
گوشیت ۲۴ ساعته روشن باشه
اینکه ۲۰ کیلو نیست
نیست، ولی یه محموله دیگه تو راهه
اون ۱۰ تای بقیه و حتی بیشترش رو میگیری
خوبه
مرسی بوکو
خوب عمل کردی. بیدردسر
همهچی دقیقاً همونطوری که گفتی پیش رفت
فقط یه چیز یادت باشه
هر بار که بار جابهجا میکنی، جوری عمل کن که انگار بار اولته
محموله بعدی کیه؟
میدونی که همیشه بهت اعتماد داشتم
اما از وقتی اون پلیسه غیبش زده
اداره بندر تمام سوراخسمبهها رو میگرده
اینجا ۲۴ ساعته پلیس مخفی ریخته
نمیتونی چیزی از اینجا رد کنی
این قضایا تموم میشه. اون موقع دوباره با هم کار میکنیم
البته که میکنیم
اما اونا همهجا هستن
دستم بستهست
کوکبهای قشنگیان
گلها رو میشناسی؟
آره، وقتی اون تو بودم، یه پسره بود به اسم ارنستو
کیلو وزن داشت، اهل السالوادور ۱۶۰
اعصابوروانش کلاً تعطیل بود
اما ارنستو رو از بیرون میشناختم
واسه من و ویتو زورگیری میکرد
و میدونستم عاشق گلوگیاهه
واسه همین به رئیس زندان گفتم
«چرا یه تیکه زمین تو حیاط زندان بهش نمیدی...»
«تا بتونه باغبانی کنه؟»
ارنستو دیگه هیچوقت دست رو کسی بلند نکرد، هیچوقت
خب، مطمئنم این کارت باعث شد پیش رئیس زندان
خیلی عزیز بشی
نه، باعث شد پیش ارنستو عزیز بشم
وقتی اون تویی، یه السالوادوری ۱۶۰ کیلویی به کارت میاد
نه رئیس زندان
یه محموله جدید به زودی میرسه
دارم هماهنگیهاش رو انجام میدم
فقط بگو کی. ما آمادهایم
باشه
خاک رو با دستات ماساژ بده
این چیزی بود که ارنستو بهم گفت
اوهوم
رُز! توئیکس
کسی هست؟ کمک
کمک
رُز
اوه، وس
وس! وس، بیدار شو! بیدار شو، وس
اوه! نه، نه، نه
بیدار شو، وس! وس
وس! خواهش میکنم بیدار شو
شما از بستگان نزدیک این پسری؟
پدرش زندانه. من سرپرستشم
خبر داشتین مواد مصرف میکنه؟
نه
تا جایی که من میدونم جنازه اینجا میمونه، درسته؟
آره
نباید حتی یه لحظه تنها بمونه
تسلیت میگم
همهش تقصیر منه. باید میفهمیدم داره مصرف میکنه
تو میدونستی؟
نه
یه بار بهش پیشنهاد سیگاری دادم ولی نخواست
برو مرکز. میخوام پیش «وس» باشی
کجا میری؟
میرم سراغ بابی
تسلیت میگم
خیلی متاسفم، رُز
داشت کک میزد
پلیس بهم گفت یکی تو موادش فنتانیل ریخته
کی همچین کاری میکنه؟ کی تو مواد سم میریزه؟
آره
همهچی متوقف میشه
هیچی از اینجا رد نمیشه
نه مواد، نه هیچچیز دیگه
تا وقتی نفهمیم کی این بلا رو سر «وس» آورده
آره
برنامهها عوض شده
منطقه الان دیگه بسته شده
حالا باید همهچی رو زمینی از مرز رد کنیم
خطرناکه، نه؟ آره، همینه
سه تا کامیون لازم داری با محفظههای مخفی
هر کامیون
از یه مرز جداگونه رد میشه، حله؟
اگه یکیشون گیر افتاد، بازم دو تا داریم. ریسک رو میاریم پایین
سه تا کامیون، سه تا راننده... هزینهش سه برابر میشه
مشکلی نیست
بهترین رانندههات رو بذار، باشه؟
بدون دردسر پیش میره
اگه کسی لو رفت، حقوحسابش با من
هر اتفاقی بیفته، چرخ کاسبی نباید از کار بیفته
این از سرش هم زیاده
حله؟
باورت میشه؟
هشت مورد اوردوز فنتانیل تو آخر هفته، اونم فقط تو «همیلتون»
میدونی، منم تو رادیو شنیدم
چند تا بچه رو هم تو یه منطقه حفاظتشده پیدا کردن
بهت نگفتم؟ قراره از اینم بدتر بشه
یه فاجعه به تمام معناست
هی! چطور مطوری؟
پدر، بازی دیشب رو دیدی؟
بازی؟ تو اصلاً اون روزنامه وامونده رو میخونی؟
این همه بچه مُردن. فکر میکنی اون فنتانیلها مال ما بوده؟
ترزا و کریستین گفتن باید یه سری تغییرات بدیم
تغییرات؟
فکر نمیکنم مرگ بچهها جزو تغییرات باشه، لوکا
قراره براش یه کارگروه ویژه تشکیل بدن
کلمههای «مرگ» و «بچه» هیچوقت نباید کنار هم بیان
قضیه رو جمعش میکنیم
نمیتونی این کار رو بکنی. ما میکشیم کنار
پدر، نمیتونی تعطیلش کنی! چی گفتی؟
یادت رفته من رو مسئولش کردی؟
گفتی این کارِ منه
آره، مال قبل از این بود که شروع کنیم به کشتن بچهها
بچهها، لوکا
به ترزا و کریستین چی میخوای بگی؟
حرف کی رو گوش میدی؟ اونا یا پدرت؟
پدر! معتادها اوردوز میکنن
این اتفاقها پیش میاد، خب؟
نمیتونی به این خاطر همهچی رو تعطیل کنی
آبها از آسیاب میفته
خوب گوش کن
این، این فقط بحث بیزنس نیست
این پلیسها قراره از همه زهرچشم بگیرن
از معتادها و ساقیها گرفته تا خردهفروشهای سر کوچه
این الان دیگه سیاست شده، نه بیزنس
لازمه که به حرفم گوش بدی
هی، به من نگاه کن
ما همین الانش هم یه پسر رو از دست دادیم. یه پسر از دست رفت
قرار نیست دوباره تکرار بشه
باشه، ولی من از پسش برمیام، خب؟
هی، به حرفش گوش بده. اون پدرته
بحث دیگه تمومه، لوکا
برو مغازه، فاکتورهای دیشب رو حسابکتاب کن
جنب بجنب
No comments yet. Be the first to leave one.